الگوهای طبیعی، توهم یا واقعیت؟
برگرفته از کتاب جهان در تسخیر اهریمن
نوشتهی کارل سیگن
بخش دوم
گاهی اوقات این طرحها ناهمواریهای جغرافیایی هستند، برای نمونه پیرمردِ کوهستان واقع در دره فرانکونیا ناچ در نیوهمشایر ... گاهی اوقات به شکل زنی آرمیده در مکزیک، گاهی به شکل اعضای بدن است؛ مانند گرند تتونز در وایومینگ... گاهی اوقات نیز به صورت تغییر شکل ابرهاست. در دوران رنسانس و قرون وسطی در اسپانیا مردم تصاویری از مریم مقدس را به شکل ابرها مشاهده میکردند...
گاهی، یک نوع گیاه یا یک طرح روی یک تکه چوب یا چرم گاو، شبیه به چهرهی یک انسان به نظر میرسد. بادمجان معروفی وجود دارد که بسیار شبیه ریچارد ام.نیکسون است. از این واقعیتها به چه نتیجهای باید برسیم؟ مداخله ماورایی یا فرازمینی؟ نفوذ جمهوریخواهان در ژن بادمجان؟ خیر! میدانیم که آنقدر بادمجان در این دنیا وجود دارد که نهایتا دیر یا زود به نمونهای از آنها برخواهیم خورد که بسیار شبیه صورت انسان و حتی صورت یک فرد خاص است.
هرگاه آن چهره شبیه به یک شخصیت مذهبی باشد،-بعنوان مثال، نان ذرت مکزیکی ترتیلا که مبین صورت مسیح است-معتقدین سریعا استنباط میکنند که دست خدا در میان است. در عصری که شک گرایی بیش از همیشه مورد توجه قرار گرفته است، آنها با اشتیاق فراوان میخواهند به یقین برسند. با این حال، به نظر بعید میرسد که معجزهای توسط یک میانجی نامرئی رخ داده باشد. با در نظر گرفتن این همه نان ترتیلا که از ابتدای جهان تاکنون درست شده است، بسیار عجیب بود اگر حداقل تعداد اندکی از آنها به افراد برجسته و آشنا شباهت نمییافت...
خواص جادویی که به ریشه گیاه جین سنگ و مَنْدرِیک نسبت داده شده، تا حدی بدلیل شباهت مبهم آنها به پیکر انسان است. برخی از میوههای شاهبلوط شبیه چهره خندان انسان است. برخی از مرجانهای دریایی شبیه دست هستند… و چیزهایی شبیه چشمهای بسیار بزرگ بر بالهای پروانه دیده میشود. برخی از اینها ممکن است تصادف محض نباشند. گیاهان و حیواناتی که چهرهای را تداعی میکنند، با احتمال اندکی ممکن است توسط موجودات دیگری که چهره دارند (و یا موجوداتی که از شکارچیان داری چهره میترسند)، خورده شوند. راست بال امریکایی، یک حشره است که آشکارا، شبیه شاخه درختان شکل گرفته است. همگونسازی و استتار در قالب گیاهان است که او را از دید پرندگان و دیگر شکارچیان محفوظ میدارد و مطمئنا دلیل اصلی ایجاد تدریجی این شکل فوقالعاده بر مبنای انتخاب طبیعی داروینی است...
نمونههای بسیاری از این دست در کتابی به نام شباهت طبیعی، نوشتهی جان میشل بریتانیایی، طرفدار علوم غیبی، شرح و توصیف شدهاند. او ادعاهای ریچارد شِیوِر را که در شکل گیری هیجان یوفوها در آمریکا نقش داشته است، جدی میگیرد. شیور در مزرعهاش در ویسکانسین، از درون سنگها، داستانی مفهومی از تاریخ دنیا را کشف میکند که با زبانی تصویری، به طوری که فقط خود او میتواند ببیند، نوشته شده است. میشل همچنین ادعای آنتونین آرتاد-نمایشنامهنویس و نظریهپرداز سوررئالیست-را میپذیرد که تحت تاثیر پایوتی (نوعی گیاه توهم زا)، در اطراف تصاویر شهوانی و عاشقانهی تخته سنگ، مردی را در حال شکنجه شدن، حیوانات وحشی و چیزهای مشابهی را میبیند. میشل میگوید «چشم انداز در تمامیت آن خودش را به یکباره آشکار کرد، به مانند خلق یک ایده ی ساده» اما سوال اساسی اینجاست: آن ایده درون ذهن آرتاد بود یا خارج از آن؟ آرتاد نتیجهگیری کرد که آن طرحهای آشکار روی سنگها، توسط یک تمدن باستانی به وجود آمدهاند نه بر مبنای توهم ذهنش و میشل نیز این استنتاج او را پذیرفت. زمانی که آرتاد از مکزیک به اروپا بازگشت، نشانههای جنون در او دیده میشد. میشل چشمانداز «مادی گرا» را که با نگاه شکآمیز به طرحهای آرتاد مینگرد نکوهش میکند.
میشل عکسی از خورشید را به ما نشان میدهد که با پرتو ایکس تصویربرداری شده است و شبیه یک چهره است. او به ما میگوید که طرفداران گوردیف چهرهی ارباب خود را در هاله دور خورشید میبینند. بنابر تصاویر بیشماری که در درختان، کوهها و تختهسنگها در سرتاسر دنیا دیده میشوند، استنباط میشود که محصولی از خرد باستانیاند...
میشل این نگرش را، که اغلب این اشکال طرحهایی طبیعی از مراحل شکل گیری سنگها و تقارن دوجانبهای از گیاهان و جانوران به علاوهی اندکی انتخاب طبیعی هستند، به عنوان «مادیگرایی» و «توهم قرن نوزدهمی» توضیح میدهد. [او ادامه میدهد] «مقید شدن به باور فلاسفه عقل گرا، نگرش ما به جهان را از آنچه مقصد طبیعت بوده، محدودتر و مبهمتر کرده است». اما اینکه او با چه فرایندی، «مقاصد طبیعت» را درمییابد، آشکار نیست.
ادامهدارد...
ترجمه و تنظیم: رضا شعبانی
انتشار کانال دانش و اگاهی
@daneshagahi
https://goo.gl/G4Tz8u
Post #404
151
Forwarded from دانش، آگاهی