محمدجواد خواجهوند
🔎مدیر اندیشکده مستوره
مرکزرصد و پاتولوژی فرهنگی و اجتماعی
📬 ارسال نظرات:
@m_j_khajevand
🌿 حامیان کانال:
@cupathology_barekat
🎬 آرشیو تصویری:
www.aparat.com/CuPathology1
Post #18233
18
اندیشکده مستوره | محمدجواد خواجهوند 🟢 کارکردِ «#روابط_عمومی» به تبلیغ مدیران تبدیل شده است! ✓ در عمل روابطعمومی سازمانها به واحدهای پروپاگاندا و تبلیغات تبدیل شدهاند؛ یعنی به جای تولید اطلاعات متناسب با نیاز مردم برای تقویت مشارکت عمومی در تحقق فرایندها، صرفاً گزارش عملکرد منتشر میکنند…
.
✓ به عنوان کسی که یک سال و نیم در حوزهی روابطعمومی یکی از نهادهای اجرایی دولتی فعالیت کردهام، عرض میکنم که خطبهخط آنچه آقای خدادی در این مصاحبه بیان کردهاند، کاملاً دقیق و کارشناسی است و مو لای درز آن نمیرود.
✓ حوزهی روابطعمومی ادارات دولتی، در واقع به حوزهی روابطعمومی مدیریت سازمان تبدیل شده است. کارشناسان و عوامل روابطعمومی باید بهصورت تماموقت اخبار اقدامات مدیران را پوشش دهند و عملاً تمام ظرفیت این واحد در خدمت پروپاگاندا و تبلیغات مدیران ارشد سازمانها قرار گرفته است؛ مدیرانی که روابطعمومی را به ابزاری برای رزومهسازی و هموار کردن مسیر ارتقای خود تبدیل کردهاند.
✓ در حوزهی روابطعمومی، آسیبشناسی، بیان ضعفهای سازمانی و انتشار محتوای انتقادی ممنوع است. فقط باید اخبار مثبت پوشش داده شود. خبرسازی و برجستهنمایی اقداماتی که گاه فاصلهی معناداری با ابعاد و اهمیت واقعی آنها دارد، در این حوزه الا ماشاءالله رواج دارد. بهنظر من، یکی از مسئلهدارترین بخشهای بسیاری از سازمانها، همین حوزهی روابطعمومی است؛ جایی که در آن، دروغ، اغراق و غیرواقعنمایی موج میزند.
✓ رویههای خبری در نهادهای دولتی چنان با دروغ، رفتارهای غیرصادقانه و اقدامات نمایشی عجین شدهاند که اعتماد عمومی به سازمانها و نهادهای دولتی را بهشدت فرسوده کردهاند. روابطعمومی بهجای آنکه پل ارتباطی مردم و سازمان باشد، به ویترین تبلیغاتی مدیران تبدیل شده است؛ ویترینی که قرار است تصویری مطلوب از عملکرد دستگاه ارائه دهد، حتی اگر واقعیتهای درون آن سازمان، چیز دیگری باشد.
✓ درد بزرگتر آنجاست که در سطوح بالای بسیاری از سازمانهای دولتی، گویی دغدغهی اصلی برخی مدیران، نه خدمترسانی عمیق و مؤثر به مردم، بلکه ارتقای جایگاه و پیشرفت شخصی است. در چنین ساختاری، روابطعمومی نیز بهجای آنکه صدای مردم در سازمان و صدای صادقانهی سازمان در برابر مردم باشد، به بلندگوی مدیرانی تبدیل میشود که بیش از کارنامهی واقعی خود، به تصویر رسانهایشان اهمیت میدهند.
✓ و این، صرفاً یک انحراف در کارکرد روابطعمومی نیست؛ بلکه یکی از عواملی است که شکاف میان مردم و نهادهای دولتی را عمیقتر میکند و سرمایهی اجتماعی و اعتماد عمومی را به مسلخ میبرد.
✓ به عنوان کسی که یک سال و نیم در حوزهی روابطعمومی یکی از نهادهای اجرایی دولتی فعالیت کردهام، عرض میکنم که خطبهخط آنچه آقای خدادی در این مصاحبه بیان کردهاند، کاملاً دقیق و کارشناسی است و مو لای درز آن نمیرود.
✓ حوزهی روابطعمومی ادارات دولتی، در واقع به حوزهی روابطعمومی مدیریت سازمان تبدیل شده است. کارشناسان و عوامل روابطعمومی باید بهصورت تماموقت اخبار اقدامات مدیران را پوشش دهند و عملاً تمام ظرفیت این واحد در خدمت پروپاگاندا و تبلیغات مدیران ارشد سازمانها قرار گرفته است؛ مدیرانی که روابطعمومی را به ابزاری برای رزومهسازی و هموار کردن مسیر ارتقای خود تبدیل کردهاند.
✓ در حوزهی روابطعمومی، آسیبشناسی، بیان ضعفهای سازمانی و انتشار محتوای انتقادی ممنوع است. فقط باید اخبار مثبت پوشش داده شود. خبرسازی و برجستهنمایی اقداماتی که گاه فاصلهی معناداری با ابعاد و اهمیت واقعی آنها دارد، در این حوزه الا ماشاءالله رواج دارد. بهنظر من، یکی از مسئلهدارترین بخشهای بسیاری از سازمانها، همین حوزهی روابطعمومی است؛ جایی که در آن، دروغ، اغراق و غیرواقعنمایی موج میزند.
✓ رویههای خبری در نهادهای دولتی چنان با دروغ، رفتارهای غیرصادقانه و اقدامات نمایشی عجین شدهاند که اعتماد عمومی به سازمانها و نهادهای دولتی را بهشدت فرسوده کردهاند. روابطعمومی بهجای آنکه پل ارتباطی مردم و سازمان باشد، به ویترین تبلیغاتی مدیران تبدیل شده است؛ ویترینی که قرار است تصویری مطلوب از عملکرد دستگاه ارائه دهد، حتی اگر واقعیتهای درون آن سازمان، چیز دیگری باشد.
✓ درد بزرگتر آنجاست که در سطوح بالای بسیاری از سازمانهای دولتی، گویی دغدغهی اصلی برخی مدیران، نه خدمترسانی عمیق و مؤثر به مردم، بلکه ارتقای جایگاه و پیشرفت شخصی است. در چنین ساختاری، روابطعمومی نیز بهجای آنکه صدای مردم در سازمان و صدای صادقانهی سازمان در برابر مردم باشد، به بلندگوی مدیرانی تبدیل میشود که بیش از کارنامهی واقعی خود، به تصویر رسانهایشان اهمیت میدهند.
✓ و این، صرفاً یک انحراف در کارکرد روابطعمومی نیست؛ بلکه یکی از عواملی است که شکاف میان مردم و نهادهای دولتی را عمیقتر میکند و سرمایهی اجتماعی و اعتماد عمومی را به مسلخ میبرد.













