⋆༺طرح لبخند تو پایان پریشانی هاست༻⋆
جایی برای هنر و آرامش☕🖼️
Post #756
253
چی میشه اگه یهویی چنل بشه 4600 یا 5000 و اینقدر روی 4300 و 4400 بالا و پایین نشه
از بس که رفته رو مخم
از بس که رفته رو مخم
- 👍 12
🎨 @cornelisart
نام فیلم: کارینگتون (Carrington)
کارگردان: کریستوفر همپتون (Christopher Hampton)
تاریخ: ۱۹۹۵
سبک: درام، عاشقانه، زندگینامهای، هنری
زمان: ۲ ساعت و ۳ دقیقه
کشور: بریتانیا 🇬🇧
بیوگرافی:#Film
«کارینگتون» روایتی از زندگی نقاش بریتانیایی، دورا کارینگتون، و رابطهٔ پیچیده و غیرمتعارف او با نویسنده و فیلسوف، لیتون استراچی است. داستان از آغاز آشنایی آنها در سالهای ابتدایی قرن بیستم شروع میشود؛ رابطهای که برخلاف الگوهای معمول عاشقانه، بر پایهٔ صمیمیت، دوستی و پیوندی عمیق اما بدون تعهد متعارف شکل میگیرد. کارینگتون، هنرمندی مستقل و حساس، تلاش میکند میان عشق، آزادی شخصی و هویت هنری خود تعادل برقرار کند، در حالی که استراچی نیز زندگی عاطفی متفاوتی را دنبال میکند. فیلم در میان محافل هنری و روشنفکری بریتانیا، روابط متعدد و انتخابهای دشوار شخصیتها را به تصویر میکشد. «کارینگتون» بیش از آنکه داستان یک عشق معمولی باشد، تأملی دربارهٔ صمیمیت، آزادی، تنهایی و مرزهای پیچیدهٔ میان عشق و دوستی است.

نام نقاشی: بیداری (Il Risveglio / Femme qui s’étire)
نقاش: فدریکو زاندومنگی (Federico Zandomeneghi)
تاریخ: ۱۸۹۵
سبک: امپرسیونیسم (Impressionism)
کشور: ایتالیا 🇮🇹
این اثر زنی جوان را در لحظهای نشان میدهد؛ او پشت به بیننده روی صندلی اتاق خواب نشسته، لباس خواب پوشیده و پس از بیدارشدن، دستهایش را به سوی بالا کشیده و بدنش را کش میدهد. در پسزمینه، خدمتکاری در برابر کمد لباس ایستاده و مشغول گشودن درِ آن است. اثر با پاستل روی کاغذ اجرا شده و در ۱۸۹۵ شکل گرفته است. این سوژه از موضوعات زاندومنگی بود که پیشتر نیز آن را با پیکرههای برهنه آزموده بود.
«بیداری» علاقه زاندومنگی به ثبت لحظههای زندگی زنان را نشان میدهد؛ صحنهای که حرکت بدن، لباسها، پرده آبی و رنگهای سبز و سرخ، فضایی صمیمی میسازند. زاویه دید از پشت، قاببندی بریده و حضور خدمتکار، حس لحظهای واقعی را ایجاد میکند؛ گویی بیننده بیخبر وارد اتاق شده و شاهد آغاز صبحی معمولی است.
بودلر:#Federico_Zandomeneghi
«مدرنیته، امر گذرا، گریزان و اتفاقی است.»

نام نقاشی: با نخستین لمس زمستان، تابستان محو میشود (At the First Touch of Winter, Summer Fades Away)
نقاش: والنتاین کامرون پرینسپ (Valentine Cameron Prinsep)
تاریخ: ۱۸۹۷
سبک: پیشارافائلی (Pre-Raphaelite)
کشور: بریتانیا 🇬🇧
این نقاشی تمثیلی، تابستان و زمستان را در قالب دو زن نشان میدهد؛ زن جوان با لباس زرد و شال سرخ، نماد تابستان، در اوج جوانی و سرزندگی، گل میافشاند و هنوز از پایان فصل خود بیخبر است. پشت سر او زنی سیاهپوش و سالخوردهتر، نماد زمستان، دستش را بر شانهٔ تابستان میگذارد؛ همان لمس، آغاز محو شدن تابستان است. گلبرگهای ریخته، تیرگی درختان و چشمانداز رو به سردی، گذر زمان، پیری و ناگزیر بودن مرگ را تداعی میکنند. پرینسپ با تضاد زرد و سیاه، نور و سایه و حرکت دو پیکره، داستان کوتاه زندگی را به چرخهٔ ابدی طبیعت پیوند میزند؛ شادی جوانی در برابر اندوه زمستان و پایان. تاریکی زمستان، خاطرهٔ تابستان را به سوگ بدل میکند و گذار تلخ است.
جان کیتس:
«چیزی زیبا، شادیای جاودان است.»

نام نقاشی: بانوی ایستاده (Standing Qajar Maiden)
نقاش: ناشناس
تاریخ: قرن نوزدهم میلادی
سبک: نقاشی درباری قاجار (Qajar Court Painting)
کشور: ایران 🇮🇷
این پرترهای از زنی جوان در هنر دورهٔ قاجار است که با لباسهای پرچین، جواهرات فراوان و آرایشی مطابق با معیارهای زیبایی آن دوران به تصویر کشیده شده است. نگاه آرام، ابروهای پیوسته و چشمهای بادامی او از ویژگیهای شناختهشدهٔ آرمان زیبایی زنانه در نقاشی قاجار هستند. پوشش زن در این نقاشی آمیزهای جالب از سنت ایرانی و تأثیر مد اروپایی است. دامنهای چندلایه، سرآستینهای چیندار و فرم نسبتاً باز بالاتنه، با تصویر معمول زنان در نقاشیهای سنتی ایران تفاوت دارد و نشاندهندهٔ ارتباط فرهنگی و تأثیر روزافزون هنر و مد اروپا بر نقاشی درباری قاجار است. نقاشان این دوره، در کنار حفظ زبان تصویری ایرانی، به پرسپکتیو، پوشاک و شیوههای بازنمایی اروپایی نیز توجه نشان میدادند. جواهرات و لباس فاخر نماد شکوه و ظرافتاند و طاق پیرامون پیکره، او را به مرکز صحنه تبدیل میکند.
حافظ:#Qajar_Art
«حسن روی تو به یک جلوه که در آینه کرد / این همه نقش در آیینهٔ اوهام افتاد»

نام نقاشی: دوشیزه و مرگ (La jeune fille et la mort)
نقاش: هانری لئوپولد لِوی (Henri-Léopold Lévy)
تاریخ: ۱۹۰۰
سبک: آکادمیکگرایی فرانسوی با گرایش نمادگرایانه
کشور: فرانسه 🇫🇷
محل نگهداری: موزهٔ هنرهای زیبا نانسی (Musée des Beaux-Arts de Nancy)
این نقاشی صحنهای از یکی از کهنترین روایتهای تراژیک اساطیر یونان، داستان «اورفئوس و اوریدیس»، را به تصویر میکشد؛ داستانی دربارهٔ عشق، مرگ و ناتوانی انسان در بازگرداندن چیزی که از جهان زندگی عبور کرده است. لِوی پیشتر در سال ۱۸۹۱ اثری با عنوان «اورییدیس» خلق کرده بود و سپس در این ترکیب، با حذف نشانههایی که بهطور مستقیم هویت اورفئوس و اوریدیس را مشخص میکنند، روایت اسطورهای را به تصویری جهانشمول از «دوشیزه و مرگ» تبدیل کرد. در روایت اصلی، اوریدیس، همسر جوان اورفئوس، بر اثر نیش مار جان خود را از دست میدهد و به جهان مردگان فرود میرود. اورفئوس که از اندوه مرگ او شکسته شده، با موسیقی شگفتانگیز خود چنان خدایان و موجودات جهان زیرین را تحت تأثیر قرار میدهد که به او....
ادامه ماجرا 📘
شوپنهاور:
«مرگ، الهامبخش حقیقی فلسفه است.»

نام نقاشی: زن خیاط (The Needlewoman)
نقاش: دیهگو ولاسکس (Diego Velázquez)
تاریخ: حدود ۱۶۴۰ تا ۱۶۵۰
سبک: باروک اسپانیایی (Spanish Baroque)
کشور: اسپانیا 🇪🇸
«زن خیاط» تصویری ساده و صمیمی از زنی جوان است که با تمرکز، مشغول دوختودوز است. برخلاف بسیاری از آثار رسمی و درباری ولاسکس، این نقاشی لحظهای خصوصی و روزمره را ثبت میکند؛ لحظهای که در آن نگاه زن از جهان بیرون جدا شده و تمام توجهش به حرکت آرام دستانش سپرده شده است. هویت مدل بهطور قطعی مشخص نیست و همین ناشناسبودن، به اثر حالتی عمومی و انسانی میبخشد؛ گویی او میتواند نماینده هر انسانی باشد که در سکوت، خود را در کاری ظریف و تکرارشونده غرق کرده است.
این اثر ناتمام است و همین ویژگی، آن را به یکی از جذابترین نقاشیهای ولاسکس تبدیل کرده است. چهره زن با لایههای نرم و شفاف رنگ و دقتی چشمگیر پرداخته شده، اما بخشهایی مانند دستها، لباس و پسزمینه با ضربهقلمهایی آزاد و ناتمام باقی ماندهاند.
فرانتس کافکا:#Diego_Velázquez
«از نقطهای به بعد، بازگشتی وجود ندارد؛ باید به همان نقطه رسید.»

نام نقاشی: نابودی قلعهٔ الموت به دست هلاکوخان (Hulagu Khan Destroys the Fort at Alamut)
نقاش: طراحی از باساوان (Basawan)، رنگآمیزی از نند گوالیور (Nand Gwalior)
تاریخ: حدود ۱۵۹۶ میلادی
سبک: نگارگری گورکانی / مینیاتور مغولی هند (Mughal Miniature)
کشور: هند 🇮🇳
این نگاره روایتی تصویری از سقوط قلعهٔ الموت در جریان لشکرکشی هلاکوخان، فرمانروای مغول، علیه اسماعیلیان نزاری است؛ رویدادی که در سال ۱۲۵۶ میلادی به تسلیم الموت و برچیدهشدن دولت نزاری انجامید. خود اثر حدود سه قرن پس از این واقعه، در حدود سال ۱۵۹۶، در سنت نگارگری گورکانی خلق شده و در مجموعهٔ «چنگیزنامه» قرار داشته است. در مرکز تصویر، سپاهیان مهاجم بر فراز و پیرامون استحکامات الموت دیده میشوند؛ سربازان، اسبها، پرچمها و درگیریهای نزدیک به دیوارها، صحنهای پرتحرک از محاصره و فتح را شکل دادهاند. معماری قلعه با دیوارهای بلند، برجها و دروازهها، جایگاه استراتژیک الموت را برجسته میکند؛ در پایین نگاره نیز حرکت نیروهای سواره و پیاده، عمق روایی اثر را افزایش داده است.
ابنخلدون:
«ستم، ویرانکنندهٔ تمدن است.»

نام مجسمه: موسی (Moses)
مجسمهساز: میکلآنژ بوناروتی (Michelangelo Buonarroti)
تاریخ: حدود ۱۵۱۳ تا ۱۵۱۵ میلادی
سبک: رنسانس ایتالیایی
کشور: ایتالیا 🇮🇹
یکی از مشهورترین تندیسهای میکلآنژ و از شاهکارهای مجسمهسازی رنسانس که پیکرهٔ موسی پیامبر کتاب مقدس، را در حالتی نشسته و به تصویر میکشد. این تندیس از مرمر ساخته شده و در اصل برای آرامگاه پاپ ژولیوس دوم سفارش داده شد. اثر امروزه در کلیسای سن پیترو این وینکولی در شهر رم نگهداری میشود و با ارتفاع حدود ۲۳۵ سانتیمتر یکی از برجستهترین آثار میکلآنژ به شمار میرود موسی در حالی نمایش داده شده که لوحهای قوانین را در کنار خود نگه داشته و دست دیگرش در میان ریش بلند و پیچدرپیچ او قرار گرفته است چرخش سر نگاه شدید عضلات قدرتمند و پای عقبکشیده حالتی ایجاد کردهاند که گویی پیکره هر لحظه آمادهٔ برخاستن است دو شاخ کوچک روی سر موسی نیز به سنتی تصویری بازمیگردد که از ترجمهٔ لاتین کتاب مقدس و برداشت شاخدار از توصیف درخشش چهرهٔ او سرچشمه گرفته است
میکلآنژ:#Michelangelo_Buonarroti
«این مجسمه بهتنهایی برای آراستن آرامگاه پاپ ژولیوس کافی است»
🖼️ ۱. آویختگی
👤 هنرمند: حمید عربی
🏛️ گالری: ایرانشهر
📅 تاریخ: جمعه ۱۰ مهر ۱۴۰۵ تا سهشنبه ۲۱ مهر ۱۴۰۵
🕐 ساعات بازدید: ۹ تا ۲۱
📍 آدرس: تهران، خیابان ویلا، کوچه ششم، پلاک ۱۵
🖼️ ۲.باغ درون
👤 هنرمند: پیمان مهدیزاده
🏛️ گالری: کارشیو
📅 تاریخ: جمعه ۱۰ مهر ۱۴۰۵ تا دوشنبه ۲۰ مهر ۱۴۰۵
🕐 ساعات بازدید: ۱۶ تا ۲۰
🚫 روز تعطیل: شنبه
📍 آدرس: تهران، خیابان کریمخان، زیر پل کریمخان، خیابان سنایی، میدان سنایی، کوچه دوازدهم، پلاک ۱۳
🖼️ ۳.متانویا
👥 نوع نمایشگاه: گروهی
👤 هنرمند: علیاکبر صادقی
🏛️ گالری: نگاه
📅 تاریخ: جمعه ۱۰ مهر ۱۴۰۵ تا یکشنبه ۳ آبان ۱۴۰۵
🕐 ساعات بازدید: ۱۲ تا ۲۰
🚫 روز تعطیل: دوشنبه
📍 آدرس: تهران، خیابان مطهری، خیابان جم (فجر)، خیابان غفاری، شماره ۶۴
🖼️ ۴.شب🗓️ #ART_TIME
👤 هنرمند: الهه دیزجی
🎨 رسانه: طراحی
🏛️ گالری: اُ
📅 تاریخ: جمعه ۱۰ مهر ۱۴۰۵ تا سهشنبه ۲۱ مهر ۱۴۰۵
🕐 ساعات بازدید: ۱۲ تا ۲۰
🚫 روزهای تعطیل: شنبه و یکشنبه
📍 آدرس: تهران، خیابان سنایی، خیابان شاهین (خدری)، پلاک ۱۸، طبقه اول
☎️ شماره تماس: ۰۲۱۸۸۳۲۴۸۲۸

نام نقاشی: اوایل غروب (Ранний вечер / Early Evening)
نقاش: خارلامپی کوستاندی (Kharlampiy Kostandi)
تاریخ: اواخر قرن نوزدهم / اوایل قرن بیستم
سبک: منظرهپردازی واقعگرایانه با گرایشهای امپرسیونیستی
کشور: امپراتوری روسیه 🇷🇺
تکنیک: رنگروغن روی بوم
ابعاد: ۳۵ × ۵۲ سانتیمتر
این اثر از نمونههای منظرهپردازی شاعرانهٔ خارلامپی کوستاندی است؛ نقاشی که بخش مهمی از فعالیت هنری خود را به نمایش طبیعت، سواحل و چشماندازهای کریمه و اوکراین اختصاص داد. در «اوایل غروب»، موضوع اصلی نه یک روایت انسانی، بلکه خودِ لحظهٔ گذار طبیعت از روشنایی روز به آرامش شامگاهی است. منبع اصلی اثر نیز آن را بهعنوان یک منظرهٔ غروب معرفی میکند. کوستاندی با تکیه بر رنگهای گرم و نور کمجان پایان روز، فضایی آرام، خاموش و اندکی رؤیایی میسازد. سطح آب، آسمان و خط افق در سکوتی مشترک به هم پیوند میخورند و منظره بیشتر از آنکه صرفاً بازنمایی یک مکان باشد، به ثبت یک «حالت» تبدیل میشود.
ایوان تورگنیف:#Kharlampiy_Kostandi
«در طبیعت چیزی نیست که بیاهمیت باشد؛ همهچیز در آن معنا دارد.»
نام فیلم: فینچ (The Goldfinch)
کارگردان: جان کرولی (John Crowley)
تاریخ: ۲۰۱۹
سبک: درام، جنایی
زمان: ۲ ساعت و ۲۹ دقیقه
کشور: ایالات متحده آمریکا 🇺🇸
بیوگرافی:
«فینچ» داستان تئو دکر، پسری نوجوان را روایت میکند که پس از یک انفجار تروریستی در موزهٔ متروپولیتن نیویورک، مادرش را از دست میدهد. تئو در میان ویرانی موزه، تابلوی مشهور «فینچ» اثر کارل فابریتیوس را پیدا میکند و آن را با خود میبرد؛ اثری که سالها بعد همچنان به بخش مهمی از زندگی و خاطرات او تبدیل شده است. داستان فیلم میان گذشته و بزرگسالی تئو در رفتوآمد است و تأثیر این حادثه بر روابط، انتخابها و مسیر زندگی او را دنبال میکند. آشنایی او با خانوادهای ثروتمند، دوستیاش با بوریس و علاقهاش به هنر و عتیقهها، تئو را وارد دنیایی از راز، گناه، فقدان و فریب میکند. «فینچ» بیش از آنکه صرفاً داستانی جنایی باشد، دربارهٔ سوگ، خاطرات، هنر و تلاش انسان برای پیدا کردن معنا پس از یک فقدان بزرگ است.
لینک دانلود

نام نقاشی: اکسوبِرَنس (Exuberance)
نقاش: الیزابت شال (Elizabeth Shull)
تاریخ: ۲۰۲۵
سبک: هنر معاصر، طبیعتگرایی شاعرانه و سوررئالیسم لطیف
کشور: ایالات متحده آمریکا 🇺🇸
مجموعهای که در سال ۲۰۲۵ در گالری Lowell Ryan Projects در لسآنجلس به نمایش درآمد و شامل ۳۱ اثر کوچک و تأملبرانگیز است. شال در آثارش طبیعت، بدن، حافظه، زمان و تجربهٔ انسانی را در کنار یکدیگر قرار میدهد و با خطوط و لایههای ظریف رنگ، تصاویری میسازد که بیشتر شبیه خاطره یا رؤیا هستند تا یک منظرهٔ معمولی. در این اثر، طبیعت فقط یک پسزمینه نیست؛ بلکه موجودیتی زنده و بسیار بزرگتر از انسان است. همین نگاه با مفهوم «شکوه زمینشناختی» (Geological Sublime) در مقالهٔ لوئیس هاید پیوند میخورد؛ جایی که انسان در برابر مقیاس عظیم زمان زمینشناختی قرار میگیرد: زمینی که حدود ۴٫۵ میلیارد سال قدمت دارد و فرایندهایش بسیار فراتر از عمر کوتاه انسان ادامه پیدا میکنند.
چارلز داروین:#Elizabeth_Shull
«چه تعداد بینهایتی از نسلها، که ذهن انسان قادر به درکشان نیست، در امتداد طولانی سالها از پی یکدیگر آمدهاند.»

نام نقاشی: کوزه (The Vessel)
نقاش: ادموند جوزف سالیوان (Edmund J. Sullivan)
تاریخ: پیش از ۱۹۳۳
سبک: تصویرسازی ادبی و حکاکی خطی (Literary Illustration / Line Engraving)
کشور: بریتانیا 🇬🇧
این اثر از مجموعه تصویرسازیهای ادموند جوزف سالیوان برای «رباعیات عمر خیام» (Rubáiyát of Omar Khayyám) با ترجمهٔ ادوارد فیتزجرالد است و به رباعی شمارهٔ XXXV در نخستین نسخهٔ ترجمهٔ فیتزجرالد مربوط میشود. در صفحهٔ اثر، سالیوان بهعنوان هنرمند و اثر بهعنوان تصویر یک رباعی از «رباعیات عمر خیام» ثبت شده است. در این رباعی، خیام از کوزهای سخن میگوید که گویی زمانی موجودی زنده بوده است؛ ظرف سفالی در خیال شاعر به انسانی بدل میشود که روزگاری میزیسته، شادی میکرده و لب داشته است، اما اکنون تنها پوستهای خاموش از زندگی گذشته باقی مانده. راوی در برابر این کوزه قرار میگیرد و با بوسیدن «لب سرد» آن، به پرسشی هولناک دربارهٔ گذشته، مرگ و سرنوشت جسم انسان میاندیشد؛ اینکه آنچه امروز جام و ظرفی بیجان است، شاید روزگاری لبهای انسانی داشته و عشق و بوسه را تجربه کرده باشد.
ادامه ماجرا📘

نام نقاشی: پرتره ماری-سلینا بریو (Portrait of Marie-Célina Brieu)
نقاش: ویلیام-آدولف بوگرو (William-Adolphe Bouguereau)
تاریخ: ۱۸۴۶
سبک: آکادمیسم (Academicism)
کشور: فرانسه 🇫🇷
این نقاشی یکی از نخستین آثار کاملشدهٔ ویلیام-آدولف بوگرو است و پرترهای از ماری-سلینا بریو را به تصویر میکشد. اثر با تکنیک رنگروغن روی بوم در سال ۱۸۴۶ خلق شده و ابعادی حدود ۱۳۹٫۵ در ۱۰۵ سانتیمتر دارد. ماری-سلینا در نمایی سهرخ و درون ترکیبی بیضیشکل دیده میشود؛ چهرهاش آرام و نگاهش مستقیم و سنجیده است. لباس آبی-خاکستری، جزئیات ظریف تور و شال سفید، در کنار گلهایی که در دست دارد و گلدان تزئینی پشت سرش، فضای رسمی و اشرافی پرتره را شکل میدهند. این اثر بعدها از خاندان بریو و نوادگان مدل به مجموعهٔ خصوصی کنونی منتقل شد و در سال ۲۰۱۳ در ساتبیز نیویورک عرضه شد. در این پرتره، گلها میتوانند یادآور لطافت و گذرایی جوانی باشند، در حالی که نگاه ثابت مدل در برابر بیننده، بر ماندگاری تصویر تأکید میکند.
فرانتس کافکا:#William_Adolphe_Bouguereau
«هر چیزی که میخواهی، به تو نگاه میکند.»

نام نقاشی: لینکلن بر دوش دستان مهربان (Lincoln Borne by Loving Hands)
نقاش: کارل برش (Carl Bersch)
تاریخ: ۱۸۶۵
سبک: نقاشی تاریخی (Historical Painting)
کشور: ایالات متحده آمریکا 🇺🇸
این نقاشی لحظهای تکاندهنده از شب ترور آبراهام لینکلن را به تصویر میکشد؛ زمانی که رئیسجمهور ایالات متحده پس از شلیک گلولهٔ جان ویلکس بوث در تئاتر فورد، از سالن نمایش بیرون برده شد. لینکلن که بهشدت مجروح شده بود، به خانهٔ ویلیام و آنا پیترسن در روبهروی تئاتر منتقل شد؛ زیرا امکان رساندن او به کاخ سفید وجود نداشت. او در آن خانه، در حالی که پزشکان و نزدیکانش تلاش میکردند جانش را نجات دهند، تا صبح ۱۵ آوریل زنده ماند و سرانجام درگذشت. در مرکز تصویر، پیکر بلند و بیهوش لینکلن بر دست مردانی حمل میشود و اطرافیان با نگرانی مسیر را برای انتقال او باز میکنند. تضاد میان بدن بیحرکت رئیسجمهور و آشفتگی جمعیت، لحظهای را ثبت میکند که یک شب عادی تئاتر ناگهان به یکی از تلخترین لحظات تاریخ آمریکا تبدیل شد.
والت ویتمن:#Carl_Bersch
«ای ناخدای من! ناخدای من! سفر هراسانگیز ما به پایان رسیده است.»

نام اثر: نقاشیهای غار آلتامیرا (Cave of Altamira)
موضوع: گاومیش، اسب، گوزن، حیوانات وحشی و نقش دست انسان
تاریخ: پارینهسنگی پسین، ۳۶٬۰۰۰ سال پیش
جنس بستر: دیوارهها و سقف سنگی غار
دوره: پارینهسنگی (Paleolithic)
سبک: نقاشی غاری / هنر صخرهای
موقعیت جغرافیایی: سانتیانا دل مار، کانتابریا
کشور: اسپانیا 🇪🇸
یکی از مهمترین نمونههای هنر غاری پیشاتاریخی در اروپا که نقاشیهای آن تصویری از جانوران و نشانههای انسانی را بر دیوارههای طبیعی غار ثبت کرده. هنرمندان با استفاده از زغال و رنگدانههایی مانند اخرایی و هماتیت، پیکرههایی از گاومیش، اسب و گوزن را با بهرهگیری از برجستگیهای طبیعی سنگ به وجود آوردهاند؛ بهگونهای که ناهمواری دیوار در شکلگیری حجم و حالت بدن جانوران نقش داشته است. برخی از این آثار دهها هزار سال قدمت دارند و در طول دورههای مختلف پارینهسنگی بر غار افزوده شدهاند. آلتامیرا در سال ۱۹۸۵ در فهرست میراث جهانی یونسکو قرار گرفت و امروزه برای حفاظت از نقاشیهای اصلی، دسترسی عمومی به بخش اصلی غار محدود است
آرنولد توینبی:🎴#Petroglyphs
«تمدنها در پاسخ به چالشها رشد میکنند.»

نام نقاشی: پریِ ماه (Moon Nymph)
نقاش: لوئیس ریکاردو فالرو (Luis Ricardo Falero)
تاریخ: ۱۸۸۳
سبک: هنر آکادمیک، نمادگرایی و فانتزی اسطورهای (Academic Art / Symbolism)
کشور: اسپانیا 🇪🇸
این نقاشی یکی از آثار خیالانگیز لوئیس ریکاردو فالرو است؛ هنرمندی اسپانیایی که شیفتهٔ زنان اسطورهای، جهان کیهانی، ستارگان و پیوند میان زیبایی زنانه و خیال بود. اثر در سال ۱۸۸۳ و با رنگروغن روی بومِ نصبشده بر تخته خلق شده و در پایین سمت راست با عبارت «FALERO / PARIS 1883» امضا شده است. ابعاد اثر ۷۶ در ۵۱ سانتیمتر است. در مرکز نقاشی، پیکر برهنهٔ یک نیمف یا پریِ ماه را میبینیم که بر بستری از ابرها و تاریکی آسمان شب آرام گرفته است. بالهای ظریف و گستردهٔ او، همراه با هلال ماه و ستارگان در پسزمینه، او را از یک انسان معمولی جدا کرده و به موجودی میان جهان زمینی و آسمانی تبدیل میکنند. فالرو در اینجا داستان مشخصی از یک اسطورهٔ باستانی را روایت نمیکند؛ بلکه تصویری شاعرانه از «ماه» و موجودی خیالی که نگهبان یا تجسم آن است میسازد.
آرتور شوپنهاور:
«جهان ارادهٔ من و بازنمایی من است.»

نام نقاشی: آخرین ساعات آبراهام لینکلن (The Last Hours of Abraham Lincoln)
نقاش: آلونزو چپل (Alonzo Chappel)
تاریخ: ۱۸۶۸
سبک: نقاشی تاریخی
کشور: آمریکا 🇺🇸
این اثر آخرین ساعات زندگی آبراهام لینکلن را پس از ترور او در ۱۴ آوریل ۱۸۶۵ به تصویر میکشد. جان ویلکس بوث، بازیگر و هوادار کنفدراسیون، هنگام اجرای نمایش «عموزادهٔ آمریکایی ما» در تئاتر فورد، لینکلن را از پشت سر هدف گلوله قرار داد. سربازان رئیسجمهور مجروح را به خانهٔ خانوادهٔ پیترسن، روبهروی تئاتر، منتقل کردند؛ زیرا مسیر بازگشت به کاخ سفید ناهموار بود. لینکلن تا ساعت ۷:۲۲ صبح ۱۵ آوریل زنده ماند و سپس درگذشت.
در مرکز تصویر، مری تاد لینکلن بر پیکر همسرش خم شده و رابرت، پسر بزرگ آنان، کنار تخت ایستاده است. اندرو جانسون در سمت چپ دیده میشود و شخصیتهایی چون ادوین استانتون، ویلیام سیوارد و دیگر مقامها در اتاق حضور دارند؛ اما این افراد در ساعات مختلف به دیدار لینکلن آمدند و همگی همزمان در اتاق کوچک خانه پیترسن حضور نداشتند.
آبراهام لینکلن:#Alonzo_Chappel
«دشمنانم را که دوست میکنم، آیا دوستانم را نابود نمیکنم؟»

نام نقاشی: عاشقان (The Lovers)
نقاش: رضا عباسی (Reza Abbasi)
تاریخ: ۱۶۳۰ میلادی
سبک: نگارگری ایرانی / مکتب اصفهان (Persian Miniature – Isfahan School)
کشور: ایران 🇮🇷
این اثر یکی از نمونههای ظریف نگارگری دورهٔ صفوی است که رضا عباسی، از برجستهترین نقاشان و نگارگران ایران، آن را در اصفهان خلق کرده است. نقاشی با عنوان «عاشقان» دو دلداده را در فضایی صمیمی و شاعرانه نشان میدهد پیکرهها با جامههای فاخر، خطوط ظریف و حالت چهرههایی آرام و اندیشناک ترسیم شدهاند. اثر با آبرنگ مات، مرکب و طلا بر کاغذ اجرا شده و در موزهٔ متروپولیتن نیویورک نگهداری میشود. تاریخ اثر در کتیبهٔ آن نیز ثبت شده و به ۲۱ مه ۱۶۳۰ میلادی بازمیگردد. اثر بیش از آنکه صرفاً تصویری از یک زوج باشد، تصویری از عشقِ آرمانی، خلوت و میل انسانی است. نزدیکی پیکرهها، ظرافت پوششها و استفاده از خطوط روان، فضایی میان عشق زمینی و زیبایی شاعرانه ایجاد میکند. در نگارگری رضا عباسی، انسان و زیبایی اغلب با جزئیات ظریف و حالتی تأملبرانگیز نمایش داده میشوند
حافظ:#Reza_Abbasi
«عشق در هر دلی که جای گرفت، آن دل را از خویش بیخویش میکند.»