تو چند ثانیه به این ایده رسیدم،
ولی احتمالا سالها طول کشیده تا به اون چند ثانیه برسم.
توی فروشگاه فتوحی قدم میزدم که شنیدم فروشنده داشت برای مشتری از مقاومت یه در میگفت.
با شنیدن حرفاش انگار معادله زیر تو ذهنم روشن شد!
در+مقاومت=جک تورنس و درخشش و تبر
ایده همینقدر آنی شکل گرفت.
ولی پشت اون «آن»، سالها فیلم دیدن، کتاب خوندن، تبلیغ دیدن و هزاران تصویر، دیالوگ و سکانسیه که یه جایی تو ذهنم آرشیو شدن.
انگار همهشون اون تو منتظرن تا یه روز، وسط یه موقعیت ظاهرا بیربط، یکیشون دستشو ببره بالا و بگه:
«عه! اینجا نوبت منه، حالا من به درد میخورم.»
خلاصه که:
شاید ایدههایی که یهویی به ذهنمون میرسن، اونقدرها هم که به نظر میاد یهویی نباشن.
@contentkade
Post #2251
1.14K
- ❤ 10
- 👍 7