🎼 ✍🏼 🎸
یه دل میگه برم برم
یه دلم میگه نرم نرم
باور نداره دلم دلم…
.
آخرین لحظات کلاس گیتارم بود و منِ ۱۲ ساله داشتم تمام تلاشم رو میکردم تا بتونم این آهنگ رو درست بزنم و بخونم و شیش دونگ حواسم به حرکت انگشتام بود؛
از طرف دیگه واقعا «باور نداشت دلم» که معلم گیتارم که یه جوونِ شاید ۲۷-۲۸ ساله بود، بعد از آخرین تلاش ناموفقم برای اجرای آهنگ همچین حرفی بهم زده باشه.
.
“فقط یه شاگرد ضعیفتر از تو دارم، البته اون فلجه!”
.
این چهارمین جلسهی کلاسم بود و هنوز هشت جلسه از کلاس باقیمونده بود، ولی همین یه جمله کاری کرد که من با تمام علاقهای که به گیتار داشتم دیگه هیچوقت دست بهش نزدم و برای همیشه گذاشتم یه یاماها C40 کنار اتاق خاک بخوره و بعد راهی انباری بشه، تا جایی که نمیدونم در انتها سرنوشتش چی شد و کجا رفت؛ ولی اینو خوب میدونم که شوق و ذوق من تو اون لحظه کجا رفت!
به دورترین نقطهای که میتونست، به تاریکترین بخش جهانِ من.
.
چندین و چند سال بعد، وقتی پشت ویترین یه مغازه سازفروشی تو خیابون جمهوری وایساده بودم و داشتم سازدهنیهاشو نگاه میکردم، انگار اون شوق و ذوق از ته یه چاه عمیق داشت فریاد میزد که من اینجاااااام، کسی اون بیرون صدامو میشنوه؟؟
ولی،
یه صدای خفیف ته ذهنم گفت: تو از شاگرد فلج منم ضعیفتری!
.
پوزخندی زدم و هندزفریمو تو گوشم گذاشتم و یه آهنگ رو انتخاب کردم و حرکت کردم، موزیکی که خوانندهش میگفت: “یه دل میگه برم برم…” و من رفتم!
.
نمیدونم خودآگاه یا ناخودآگاه، ولی اون جمله هنوزم که هنوزه همراه منه و هنوزم سهم من از موسیقی پوزخندیه که تحویل ویترین سازفروشی میدم، پوزخندی نه به سازها، بلکه به تصویر پسری که توی شیشه ویترین مغازه نقش بسته.
.
.
http://bit.ly/4wdDoP9
.
#فیدبک #انتقاد
Post #2168
2.11K