چطور از کابوس From فرار کنیم؟
اون چیزی که موقع دیدن سریال FROM اعصابمو خرد میکنه و واقعا رو مخمه، لبخندِ هیولاهای شب نیست؛ یعنی به نظر من اصلا مشکل اصلی مردم این شهر هیولاها نیستند.
.
مشکل اینه که هرکس یه تکه از پازل و اطلاعات رو برای خودش نگه داشته و حتی از بقیه مخفی میکنه.
.
یکی خوابهای عجیبی میبینه.
یکی نمادها رو پیدا کرده.
یکی میتونه تو گذشته سفر کنه.
یکی تونلها رو کشف کرده.
یکی سرنخهایی از گذشته داره.
یکی هم چیزهایی میدونه که میتونه مسیر بقیه رو عوض کنه.
ولی تقریباً هیچکس اطلاعاتش رو کامل با بقیه به اشتراک نمیذاره.
.
نتیجه؟
.
آدمها مدام اشتباهات همدیگه رو تکرار میکنن؛
دوباره همون مسیرهای بنبست رو میرن؛
دوباره هزینه میدن؛
دوباره آسیب میبینن.
.
هرکسی مشغول حل کردن مسئله است، اما هیچکس مشغول ساختن یک پاسخ جمعی نیست.
.
و این دقیقاً همون اتفاقیه که توی خیلی از تیمها و سازمانها هم میفته.
.
واحد فروش یه چیزی میدونه؛
پشتیبانی یه چیز دیگه؛
مارکتینگ یه الگوی مهم پیدا کرده؛
مدیر پروژه هم یه تجربه ارزشمند داره؛
اما این اطلاعات بین آدمها جریان پیدا نمیکنه.
برای همین سازمان مدام داره هزینه چیزهایی رو میده که قبلاً یه نفر دیگه تجربهشون کرده؛ به این میگن نبود حافظه جمعی.
.
حافظه جمعی یعنی دانستههای آدمها از بین نره.
یعنی هر نفر مجبور نباشه دوباره از نقطه صفر شروع کنه.
یعنی تجربهها فقط داخل سر آدمها زندگی نکنن و در انحصار فرد قرار نگیرن.
.
شاید اگه شخصیتهای FROM به جای مخفی کردنِ عمدی و سهوی اطلاعات، شروع میکردن به ساختن یه حافظه جمعی، خیلی زودتر از اون شهر خارج میشدن؛ و شاید خیلی از تیمها هم اگر جریان سالم اطلاعات داشته باشن، زودتر از کابوسهای خودشون خارج بشن.
.
#معرفی_سریال #سریال #مدیریت_پروژه #fromseries
Post #2157
2.23K
- 👍 13
- ❤ 9
- 👏 1