TGViewer
Channel Public Channel
𝒚𝒐𝒖𝒓 𝒄𝒉𝒂𝒍𝒍𝒆𝒏𝒈𝒆

𝒚𝒐𝒖𝒓 𝒄𝒉𝒂𝒍𝒍𝒆𝒏𝒈𝒆

@come_hre

جواب چالشاتون اینجاس🙂‍↔️
Subscribers
14
Photos
110
Videos
0
Links
4
Recent Posts 10 shown
Post #234 4

Forwarded from ˙ ℯ𝓂℘𝒴𝓇ℯ𝒶𝓃

↝ 𝐂𝐡𝐚𝐥𝐥𝐞𝐧𝐠𝐞

این پیام رو توی دیلیتون فوروارد کنید;
بین دو تم دارک و لایت انتخاب کنید و دو یا چند ویژگی منحصر به فرد از خودتون رو ذکر کنید و من ..
『✭』روحتون رو به یک دوره قدیمی و باستانی در تاریخ جهان ربط میدم

『☆』در چند خط کوتاه زندگی و موقعیتتون رو در اون دوره توضیح میدم

『✩』ممکنه دلیل مرگتون روهم شرح بدم

اگه دیلی ندارید یا دیلیتون پرایوته لینک/ آیدی رو توی ناشناس برام بفرستید.
در نهایت جواب چالش ها اینجا قرار میگیره.
تا وقتی خط بخوره
Post #232 105
𝘥𝘢𝘪𝘬𝘪 𝘬𝘰𝘣𝘢𝘺𝘢𝘴𝘩𝘪 | داکی کوبایاشی

𝐩𝐞𝐫𝐬𝐨𝐧𝐚𝐥 𝐢𝐧𝐟𝐨𝐫𝐦𝐚𝐭𝐢𝐨𝐧:
26 ساله | موهایی به رنگ مشکی پر کلاغی، کوتاه مدل وولف کات | متولد تسوکوبا در ژاپن | درصدد گرفتن‌ دکترای تخصصی تحقیقاتی از دانشگاه تسوکوبا
𝐬𝐢𝐝𝐞 𝐬𝐭𝐨𝐫𝐲:
داکی فرزند دوم و آخر خانواده ی کوبایاشی بود.پدرش صاحب یکی از مراکز تخصصی در زمینه داروسازی بوده و خواهرش آیوکی که هفده سال از او بزرگتر بود از همان سنین کودکی به داکی اصول و پایه ی شیمی را آموزش می‌داد. داکی به راحتی مفاهیم شیمی را درک میکرد و به سرعت در مراحل آکادمیک رشد کرد، او مراحل تحصیل را جهشی خواند و همزمان در آزمایشگاه های کارخانه ی پدرش بطور عملی شیمی را می آموخت. داکی در شانزده سالگی وارد دانشگاه شد. داکی چه در دانشگاه چه در محیط کار با کسی ارتباطی حتی دوستانه نداشت، نوزده ساله بود که در یک سفر با شین یامادا، پسری بیست و سه ساله آشنا و رابطه ای عاشقانه میان آن دو شکل گرفت. شین اهل یکی از روستا های جزایر حاشیه ای در ژاپن بود و به همین دلیل آن دو زیاد یکدیگر را نمیدیدند، اما همواره باهم در ارتباط بودند. شین در روستای فوسه به سفالگری مشغول بود. آیوکی داکی‌ را بشدت مسئولیت پذیر، کنجکاو، باهوش، با سیاست، مهربان و شوخ طبع، به موقع جدی، بسیار احساساتی و هیجانی توصیف کرد؛ همچنین ذکر کرد که داکی بشدت استرسی است.
𝐚𝐟𝐭𝐞𝐫 𝐜𝐚𝐧𝐧𝐢𝐛𝐚𝐥𝐢𝐬𝐦 𝐰𝐚𝐬 𝐥𝐞𝐠𝐚𝐥𝐢𝐳𝐞𝐝:
در ابتدای شیوع بیماری و سپس قانونی شدن مصرف گوشت انسان با نام انحصاری گوشت مخصوص، ارتباط داکیِ بیست و چهار ساله با شین قطع شد. دو سال بود که آنها‌ باهم زندگی میکردند و دو ماه بعد در ابتدای بهار قرار بود ازدواج کنند. در ماه گذشته شین به روستای زادگاهش رفت تا به خانواده اش سر بزند و آنها را از ازدواجش مطلع کند اما ناپدید شد. داکی پس از گذشت یک ماه کامل، به سرعت به سمت فوسه حرکت کرد. هنگام رسیدن به انجا، با روستای خالی از سکنه رو به رو شد. پس از چند هفته پیگیری متوجه هیچ خبری از ساکنان آنجا نشد. سرانجام به کمک نفوذ پدرش متوجه شد که تمامی افراد ساکن در آن روستا از جمله شین، به محل های مخصوص نگه داری هِد ها فرستاده شده و برای تولید گوشت مخصوص انتخاب شده اند. داکی پس از فهمیدن این موضوع تمام تلاشش را کرد تا شین را نجات دهد، اما بدلیل مسائل امنیتی موفق نشد. تمام این اتفاقات منجر به شدت گرفتن استرس داکی و زمینه ساز اختلال دو قطبی شد. ایوکی می‌گفت داکی خودش را شین تصور میکرده و در آینه با خود صحبت میکرده، گاهی اوقات خودش را بشدت توبیخ و گاهی دلداری می‌داده. داکی پس از بازگشایی دوباره دانشگاه ها پس از اعتراضات در برابر قانون جدید به دانشگاه رفت، اما با دیدن گوشت مخصوص در سلف از همان روز اول به بعد دیگر به دانشگاه نرفت.
𝐰𝐚𝐲 𝐨𝐟 𝐝𝐞𝐚𝐭𝐡:
داکی پس از انصراف از دانشگاه، به همراه تجهیزات کارش به روستای فوسه سفر کرد و در فضای مجازی شروع به فعالیت کرد.
او از خاطرات شین، سفال ها و مجسمه های سفالی ای که برای داکی‌ درست کرده بود ویدیو تولید میکرد، همچنین راجب هدفش برای تولید واکسن برای بیماری حیوانات توضیح میداد و همین موضوع باعث جذب مخاطبان بسیار زیادی شد. او در یکی از لایو هایش ذکر کرد که این کار حسی مانند ادای احترام به روح شین‌ به او میدهد. دو ماه مانده به تولد بیست و شش سالگی اش، داکی طی یک آزمایش روی خرگوش های وحشی متوجه شد که هیچ ویروسی در بدن توله های تازه متولد شده ی وجود ندارد، او پس از یک ماه دوباره روی آنها آزمایش کرد و متوجه شد که هیچ تغییری در بدن آنها ایجاد نشده و هنوز هم حامل هیچ بیماری ای نیستند. داکی در یک ویدیو این موضوع را در صفحه اش به اشتراک گذاشت؛ این ویدیو در یوتیوب زیر یک ساعت بالای هشت میلیون بازدید گرفت و زیر دو ساعت از تمام برنامه ها پاک شد، انگاری هیچ اثری از آن نبود، مانند داکی.
پلیس در تحقیقاتش چیزی پیدا نکرد.. بجز شش فریزر پر از گوشت مخصوص و یک نامه.
𝐚 𝐭𝐞𝐱𝐭 𝐟𝐫𝐨𝐦 𝐚 𝐥𝐞𝐭𝐭𝐞𝐫 𝐥𝐞𝐟𝐭:
من خلق میکردم تا زندگیم معنایی داشته باشه.
این جهان پوچ، شاید بتونه اسم منو توی صفحاتش حک کنه.
شاید در اوج این وسوسه فرو رفتم؟ نمیدونم
تنها چیزی که می‌دونم اینکه قرار بود خالق باشم، قرار نبود صرفا یه مخلوق بی ارزش و عادی بمونم، با ارزش تر از چند تا روزنامه ی محلی بودم، قرار بود جهان اسممو به خاطر داشته باشه.
من سیاهی لشکر نبودم، این سیاره باید بهم مدیون باشه، اما نبود.حقیقت خیلی پیچیده تر از رویای من بود. بی وقفه تحقیق میکردم و قرار نبود بفهمم که چیزی برای پیدا کردن وجود نداره..
  • 👾 1
Post #230 108
𝘑𝘶𝘭𝘪𝘢𝘯 𝘳𝘰𝘤𝘩𝘦 | جولین روش

𝐏𝐞𝐫𝐬𝐨𝐧𝐚𝐥 𝐢𝐧𝐟𝐨𝐫𝐦𝐚𝐭𝐢𝐨𝐧:
38 ساله | موهای مصری به رنگ بلوند تیره | متولد نلسون واقع در کانادا | پایان تحصیلات اکادمیک زمینه وکالت

𝐒𝐢𝐝𝐞 𝐬𝐭𝐨𝐫𝐲:
جولین در خانواده ای متوسط متولد شده و ارتباطش با آنها تا پیش از مرگشان در شانزده سالگی او بسیار صمیمی و نزدیک بود. پس از مرگ آنها جولین به همراه برادر بزرگترش کول زندگی میکرد. بدلیل علاقه ی شدید به پدرش که وکیل بود، او هم به سمت وکالت کشیده شد و در این رشته بسیار موفق بود. در بیست و یک سالگی با نقاشی به نام لوک بنت آشنا شده و در بیست و شش سالگی با او ازدواج کرد. نزدیکان و همسرش او را بسیار بی ریا، صمیمی، با اراده، بسیار رک، حامی و از همه مهمتر، عاشق توصیف می‌کردند.
𝐚𝐟𝐭𝐞𝐫 𝐜𝐚𝐧𝐧𝐢𝐛𝐚𝐥𝐢𝐬𝐦 𝐰𝐚𝐬 𝐥𝐞𝐠𝐚𝐥𝐢𝐳𝐞𝐝:
در ابتدای شیوع بیماری و سپس قانونی شدن مصرف گوشت انسان با نام انحصاری گوشت مخصوص، او به راحتی با این موضوع کنار امد، اما لوک نه..
در سن سی سالگی جولین، هنگامی که برای آزمون ptls میخواند، همسرش در یک شب ناپدید میشود و هیچکس دیگر ردی از او نمیبیند، جولین ابتدا دچار افسردگی شدید شده و سپس از وکالت کناره گیری کرده و مشغول ادامه دادن شغل لوک میشود. در آن دوران نقاشی های گوتیک و واقع گرایانه ی جولین بشدت مورد انتقاد عموم قرار میگیرد، او در نقاشی هایش حقایق جامعه را به تصویر میکشد و بی رحمانه شرایط حاکم بر سیاره را محکوم میکند. هر یک از تابلو های او با مبالغ بسیار بالایی در مزایده ها به فروش میروند و جولین روش، به نقاش قرن بدل میشود. نام هنری او رُش است که از ارتباط معنایی فامیلی او با قسمتی از راسته ی گوسفند الهام گرفته شده که باز هم مانند طعنه ای به وضعیت کشور است.
𝐰𝐚𝐲 𝐨𝐟 𝐝𝐞𝐚𝐭𝐡:
دوسال آخر زندگی جولین روش غرق در تاریکی بود، او ماه ها خودش را در اتاق لوک حبس میکرد و تمام وقتش را به نقاشی میپرداخت، طی آخرین سال زندگی اش، در شب سالگرد ازدواجش با لوک او تمام اثارش را فروخت. به زادگاهش رفت و برادرش کول را پس از مدت زیادی ملاقات کرد. برادرش می‌گوید او قصد داشته از صخره های مرجانی نقاشی بکشد، اما پس از آن شب، هیچکس دیگر او را ندید. چند سال پس از ناپدید شدن او، نامه ای مخفی درون قاب یکی از نقاشی هایش پیدا شد.
𝐚 𝐭𝐞𝐱𝐭 𝐟𝐫𝐨𝐦 𝐚 𝐥𝐞𝐭𝐭𝐞𝐫 𝐥𝐞𝐟𝐭:
من شروع به جستجو کردم.
شروع به جستجو برای چیزی برتر، چیزی که قابل لمس نبود، چیزی که نمیشد دید، چیزی که همه راجبش حرف میزدن، چیزی که قرار بود هممون رو نجات بده، چیزی که به پوچی ما معنا بده، و پیداش کردم.
من شروع به پرستش عشق کردم، هرگز فکر نمی‌کردم احساسی انقدر واقعی باشه.
عشق شبیه به قانون بود، ادعای عدالت میکرد ولی هیچ چیز منصفانه نبود، از خوبی می‌گفت و در چهارچوب ظلم پیش میرفت، درون زندانی که برام ساخته بود از آزادی دم میزد، زندگیم رو به شخص دیگری سپرد، و اون دادگاه رو باخت.
من زندگیم رو از دست دادم، و اون رو در به تصویر کشیدن از دست رفته هام پیدا کردم. زندگی هایی که گرفته میشدن، من رو به یاد خدایی که برای خودم ساخته بودم مینداختن، هیچوقت از طراحی کردن زجرشون خسته نشدم، از اشتیاقم میترسیدم، از اینکه چقدر غرق در زیبایی اون رنج شدم، راهی برای نجاتم نبود، من توی اون دریا سقوط کردم، اما نفس کشیدن رو یاد گرفتم. این ذات منه و بنظرم، هیچ چیز جز مرگ نمیتونست عطش وجودم برای تصویر سازی از درد رو خاموش کنه.
من شروع به پرستش مرگ کردم، هرگز فکر نمی‌کردم احساسی انقدر واقعی باشه.
  • 👾 1
Post #229 138
پاتریسیا دلگادو | 𝘱𝘢𝘵𝘳𝘪𝘤𝘪𝘢 𝘥𝘦𝘭𝘨𝘢𝘥𝘰

𝐩𝐞𝐫𝐬𝐨𝐧𝐚𝐥 𝐢𝐧𝐟𝐨𝐫𝐦𝐚𝐭𝐢𝐨𝐧:
29 ساله | موهایی‌‌ به رنگ یخی کریستالی فر شده، بلند به همراه چتری پروانه ای | متولد بارسلونا واقع در مادرید | دکترای علوم سیاسی
𝐬𝐢𝐝𝐞 𝐬𝐭𝐨𝐫𝐲:
پیش از شیوع بیماری در دانشگاه پمپئو فابرا بعنوان استادیار مشغول به فعالیت بود، پاتریسیا با استاد خود وارد رابطه ی عاشقانه شد اما بدلیل فوت شخص در سانحه آتش سوزی این رابطه ناکام ماند. هم دانشگاهی های سابقش او را تا حدی منزوی و همزمان اجتماعی، عصبی، مهربان، تا حدی خجالتی و با روحیه ای فلسفی توصیف می‌کردند.
𝐚𝐟𝐭𝐞𝐫 𝐜𝐚𝐧𝐧𝐢𝐛𝐚𝐥𝐢𝐬𝐦 𝐰𝐚𝐬 𝐥𝐞𝐠𝐚𝐥𝐢𝐳𝐞𝐝:
در ابتدای شیوع بیماری و سپس قانونی شدن مصرف گوشت انسان با نام انحصاری گوشت مخصوص، او در شبکه های مجازی بشدت این اقدام را محکوم کرد و برای تغییر افکار عمومی تلاش میکرد، اما به مرور پس از گذشت سال اول از این بحران، تمامی فعالان در آن عرصه در سکوتی خاموش از همکاری با او کناره گیری کردند. طی این یک سال، او بخاطر رها شدن توسط همکارانش و تنها ماندن در برابر انظار عمومی تحت فشار شدید از سوی دولت و همراهان سابق دچار مشکلاتی از جمله اختلال دو قطبی شد. او در دانشکده در گروهی مقاومت محور در برابر این اقدامات خون خوارانه‌ به عضویت درامد، سپس به عنوان مامور مخفی وارد ارکان دولت شد، کار او ثبت اطلاعات نمایندگان دست داشته در این قانون و ارسال آنها برای دیگر اعضای گروه بود و او سه سال به انجام این کار ادامه داد تا اینکه...
𝐰𝐚𝐲 𝐨𝐟 𝐝𝐞𝐚𝐭𝐡:
در آخرین ماموریت او، مبنی بر ارسال گزارشی از اطلاعات وزیر کشاورزی که مخفیانه به پرورش هِد ها میپرداخت، توسط شریک خود لو رفت و طی یک درگیری مسلحانه سه نفر از اعضای هیئت مدیره و وزیر کشاورزی را به قتل رسانده و سپس با جراحات فراوان موفق به فرار شد. دو هفته بعد جسد او را در قایقی نزدیک به ساحل بارسلونا یافتند. پس از بررسی جسد نامه ای در کیف او پیدا شد و ضمیمه ی پرونده ی او شد.
𝐚 𝐭𝐞𝐱𝐭 𝐟𝐫𝐨𝐦 𝐚 𝐥𝐞𝐭𝐭𝐞𝐫 𝐥𝐞𝐟𝐭:
قرار نبود اینجوری بشه، هیچوقت قرار نبود اینجوری بشه، هیچ چیز قرار نبود اینجوری بشه، ولی شد.
تا قبل از این، توی آینه با افتخار به رد خون روی دست هام خیره میشدم، اما حالا؟ در انعکاس آب فقط میتونم نفرتم از خودم رو ببینم.
من هرگز قهرمان نبودم، حتی ضد قهرمان یا شرور این داستان هم نبودم، من فقط خطی بودم بین بی شمار خط دیگه روی تخته ی سیاه، مثل همه اونها با یک علامت دست پاک شدم.
انسانیت چیزی جز جوک برتر این چند سال نبود، همیشه فکر میکردم در نهایت میتونم حقیقت زندگی رو توی سیاست، فلسفه، کتاب ها، اشعار، کلمات و جملات پیدا کنم. حالا که میتونم مخلوط شدن قطرات اشکم با خونم رو به وضوح ببینم، فکرکنم بلاخره فهمیدم.
همه چیز دروغ بوده، هست، و خواهد بود؛ حقیقت زندگی اینه
نه من و نه هیچکس دیگه ای نمیتونه اینو تغییر بده، یا بهتره بگم نمیذارن تغییر بده
  • 👾 1
Post #228 42
دنیایی که داستانت در آن روایت می‌شود هیچ شباهتی به چیزی که میشناسی ندارد:

در همهمه ی سکوت، در جهانی از جنس ترس، ویروسی ناشناخته پا به عرصه گذاشت.
ویروسی که تمامی حیوانات کره ی زمین را به خود بیمار کرد، هر اثری از حیوانات برای انسان ها بسیار کشنده و خطرناک عنوان میشد و اینگونه بود که خوردن گوشت حیوانات کاملا ممنوع شد.
همه چیز نسبتا عادی بود تا زمانی که اثر انگشت ها محو شدند. نوزادان در بیمارستان ها گم میشدند. مهاجران در سراسر جهان ناپدید میشدند. فقرا دزدیده میشدند. کودکان کار قطع عضو می‌شدند و هرگز اثری از هیچکدام پیدا نمیشد؛ مردم به همنوع خواری رو آورده بودند.
دولت برای کنترل این بحران جمعی و همچنین سود بردن از این موضوع کشتارگاه قانونی برای گوشت مخصوص ایجاد کرد، برای گوشت انسان.
Post #227 32
نقطه فرستادن*
Post #226 107
چالشتونو خوردم خدافس
چالش جدید گذاش-
  • 😭 4
  • 🌚 1
Post #221 177
𝒇𝒐𝒓 𝒏𝒐𝒂𝒉

𝘚𝘰𝘶𝘭 𝘤𝘰𝘭𝘰𝘳 : 𝘱𝘢𝘴𝘵𝘦𝘭 𝘭𝘪𝘭𝘢𝘤

♢┆رنگ روحت، رویاپردازی و ملایمتت‌ رو همزمان با دوری از واقعیت و حساسیت درونت بازتاب میکنه
♡┆ظاهرت اروم، سکوتت شک برانگیز و کلماتت صادقانه به نظر میرسن. از هر شکت یه دنیا میسازی، از نگاهت میشه شوق فردا رو دید و از لرزش دستات میشه ترس ادامه دادن رو حس کرد. سردی، اما میشه سرمات رو دوست داشت، ساکتی، اما میشه هزاران قصه ارو از سکوتت خوند، پر از حرفی اما سکوت برات امن تره، پر از گله ای اما کنار کشیدن برات راحت تره
تضاد وجود تو، تورو ملایم و پر رنگ میکنه، توی حاشیه نگهت می‌داره و چشم هارو به سمتت میچرخونه و این باعث میشه روحت، همچین رنگی داشته باشه.

♤┆در عین حال، نور چشم رو میزنه، ترس پایه های اعتمادو می‌شکنه و عقب نشینی لازمه ی باخته، کلمات سر جای خودشون نمیمونن، به محض لب باز کردن صدای افکارت به اوج میرسن و حرفت رو توی عمیق ترین لایه های وجودت دفن میکنن، با هر قبری که از خواسته هات میسازی یک قدم بالاتر میری، روی جسد تک تک ناراحتی هات به سمت اوج حرکت میکنی و به سمت رهایی میدوی، رهایی از خودت، رهایی از زنجیری که خودت ساختیش و وقتی از اعماق وجودت احساساتتو بیرون کشیدی، لبخند بزن.
  • ❤ 1
  • ☃ 1
  • 🍓 1
Post #216 138
𝑓𝑜𝑟 𝑎𝑛𝑦𝑖𝑎

𝘚𝘰𝘶𝘭 𝘤𝘰𝘭𝘰𝘳 : 𝘥𝘢𝘪𝘴𝘺 𝘧𝘭𝘰𝘳𝘦𝘵

♢┆رنگ روحت، شادابی و معصومیتت رو همزمان با خجالت و وابستگی درونت بازتاب می‌کنه.
♡┆ظاهرت شادی بخش، سکوتت سنگین و کلماتت پرستیدنی به نظر میرسن. لبخند هات درعین واقعی بودن نقابن، پشت صدای گرمت یه ترس عمیق مخفی شده، هر حرکتت رو زیر ذره‌بین می‌ذاری و هر قدمت رو به دقت اندازه گیری می‌کنی. از بروز دادن خودت نمیترسی اما خب، قطرات اشکت‌ رو هیچکس نمیبینه، چون فقط زیر بارون گریه می‌کنی.
تضاد وجود تو، تو رو بین دو شخصیت درونت میچرخونه و محکم به دیواره های باور هات میزنه و بعد با یه لبخند شیک جلوی جمع قرارت میده تا دوباره بلند شی، دوباره بدرخشی و دوباره روی صحنه قرار بگیری و این باعث میشه روحت، همچین رنگی داشته باشه.
♤┆در عین حال یه لبخند می‌تونه کوه رو خرد کنه و یک کلمه می‌تونه احساسات رو بکشه. گاهی از پشت، از یه گوشه، از حاشیه سایه ی حمایتت رو روی اطرافیانت می‌ندازی و با فاصله تک تک نفس هاشون رو میشماری، گاهی توی برق چشمای عزیز ترینت‌ خیره میشی و باور هاشو درهم میشکنی، گاهی دست هات معجزه میکنن، گاهی با یه لمس معجزه هارو میکشی و بعد لبخند میزنی و تظاهر میکنی چیزی ندیدی و این قدرتته
  • ☃ 1
  • 🍓 1
Post #190 176
𝒇𝒐𝒓 𝒔𝒉𝒊𝒍𝒂

𝘚𝘰𝘶𝘭 𝘤𝘰𝘭𝘰𝘳 : 𝘯𝘦𝘰𝘯 𝘯𝘢𝘷𝘺

♢┆رنگ روحت، انعطاف پذیری و استقامتت رو همزمان با دوگانگی و خستگی درونت بازتاب میکنه.
♡┆ظاهرت دوست داشتنی، سکوتت مرموز و کلماتت متقاعد کننده به نظر میرسن. تو مثل جریان برق توی یه گیتار الکتریکی بنظر میرسی، یه جریان کم و ناچیز اما بسیار قدرتمند، تو میدرخشی درحالیکه تاریکی، تو می‌بخشی درحالیکه لبریز از خشمی و حتی خودت هم دلیلشو نمیدونی.. یا شاید میدونی، ولی فقط نمی‌خوای راجبش تجدید نظر کنی. تو بار ها فرصت میدی و بار ها روشن میشی و وقتی با یه نفس خاموشت میکنن، هنوزم اشتیاقتو درونت نگه میداری، اما وقتی مومِ امیدت ته بکشه، دیگه راهی برای برگشت نمیذاری.
تضاد وجود تو، تورو تاریک و تاریک تر می‌کنه و وقتی اطرافیانت فکر میکنن داری سیاه میشی، در اعماقت وجودت اون روشنایی بیرون میزنه و این باعث میشه روحت، همچین رنگی داشته باشه.
♤┆در عین حال هر نوت سبک رو تغییر میده، هر لبخند معنا رو متفاوت می‌کنه و هر کلمه احساسات رو شکل میده. انسان ها باهم بشدت متفاوتن و تو بخاطر روحت، میتونی با تاریکی هاشون کنار بیای و توی ساکت ترین لحظات بدرخشی، میتونی با روشناییشون کنار بیای و سایه ی امیدشون باشی=)
  • ☃ 1
  • 🍓 1
Older posts →

About this channel

How can I read @come_hre without a Telegram account?
TGViewer shows the public web preview Telegram publishes for 𝒚𝒐𝒖𝒓 𝒄𝒉𝒂𝒍𝒍𝒆𝒏𝒈𝒆: recent posts, photos, videos and the subscriber count, with no app, login or account.
How many subscribers does 𝒚𝒐𝒖𝒓 𝒄𝒉𝒂𝒍𝒍𝒆𝒏𝒈𝒆 have?
𝒚𝒐𝒖𝒓 𝒄𝒉𝒂𝒍𝒍𝒆𝒏𝒈𝒆 (@come_hre) has 14 subscribers on Telegram, refreshed roughly every 30 minutes.
Does 𝒚𝒐𝒖𝒓 𝒄𝒉𝒂𝒍𝒍𝒆𝒏𝒈𝒆 know I viewed it here?
No. Public channel previews carry no viewer identity, and TGViewer has no accounts or tracking of what you look up.
Threads Profile ViewerView any public Threads profile without an account.Open ThreadLook →Writing with AI? Make it sound human.Metric37 rewrites AI drafts so they read naturally. Free AI detector, 1,500 words free.Try Metric37 →