TGViewer
𝒚𝒐𝒖𝒓 𝒄𝒉𝒂𝒍𝒍𝒆𝒏𝒈𝒆 𝒚𝒐𝒖𝒓 𝒄𝒉𝒂𝒍𝒍𝒆𝒏𝒈𝒆 @come_hre · 14 subscribers
Post #230 108
𝘑𝘶𝘭𝘪𝘢𝘯 𝘳𝘰𝘤𝘩𝘦 | جولین روش

𝐏𝐞𝐫𝐬𝐨𝐧𝐚𝐥 𝐢𝐧𝐟𝐨𝐫𝐦𝐚𝐭𝐢𝐨𝐧:
38 ساله | موهای مصری به رنگ بلوند تیره | متولد نلسون واقع در کانادا | پایان تحصیلات اکادمیک زمینه وکالت

𝐒𝐢𝐝𝐞 𝐬𝐭𝐨𝐫𝐲:
جولین در خانواده ای متوسط متولد شده و ارتباطش با آنها تا پیش از مرگشان در شانزده سالگی او بسیار صمیمی و نزدیک بود. پس از مرگ آنها جولین به همراه برادر بزرگترش کول زندگی میکرد. بدلیل علاقه ی شدید به پدرش که وکیل بود، او هم به سمت وکالت کشیده شد و در این رشته بسیار موفق بود. در بیست و یک سالگی با نقاشی به نام لوک بنت آشنا شده و در بیست و شش سالگی با او ازدواج کرد. نزدیکان و همسرش او را بسیار بی ریا، صمیمی، با اراده، بسیار رک، حامی و از همه مهمتر، عاشق توصیف می‌کردند.
𝐚𝐟𝐭𝐞𝐫 𝐜𝐚𝐧𝐧𝐢𝐛𝐚𝐥𝐢𝐬𝐦 𝐰𝐚𝐬 𝐥𝐞𝐠𝐚𝐥𝐢𝐳𝐞𝐝:
در ابتدای شیوع بیماری و سپس قانونی شدن مصرف گوشت انسان با نام انحصاری گوشت مخصوص، او به راحتی با این موضوع کنار امد، اما لوک نه..
در سن سی سالگی جولین، هنگامی که برای آزمون ptls میخواند، همسرش در یک شب ناپدید میشود و هیچکس دیگر ردی از او نمیبیند، جولین ابتدا دچار افسردگی شدید شده و سپس از وکالت کناره گیری کرده و مشغول ادامه دادن شغل لوک میشود. در آن دوران نقاشی های گوتیک و واقع گرایانه ی جولین بشدت مورد انتقاد عموم قرار میگیرد، او در نقاشی هایش حقایق جامعه را به تصویر میکشد و بی رحمانه شرایط حاکم بر سیاره را محکوم میکند. هر یک از تابلو های او با مبالغ بسیار بالایی در مزایده ها به فروش میروند و جولین روش، به نقاش قرن بدل میشود. نام هنری او رُش است که از ارتباط معنایی فامیلی او با قسمتی از راسته ی گوسفند الهام گرفته شده که باز هم مانند طعنه ای به وضعیت کشور است.
𝐰𝐚𝐲 𝐨𝐟 𝐝𝐞𝐚𝐭𝐡:
دوسال آخر زندگی جولین روش غرق در تاریکی بود، او ماه ها خودش را در اتاق لوک حبس میکرد و تمام وقتش را به نقاشی میپرداخت، طی آخرین سال زندگی اش، در شب سالگرد ازدواجش با لوک او تمام اثارش را فروخت. به زادگاهش رفت و برادرش کول را پس از مدت زیادی ملاقات کرد. برادرش می‌گوید او قصد داشته از صخره های مرجانی نقاشی بکشد، اما پس از آن شب، هیچکس دیگر او را ندید. چند سال پس از ناپدید شدن او، نامه ای مخفی درون قاب یکی از نقاشی هایش پیدا شد.
𝐚 𝐭𝐞𝐱𝐭 𝐟𝐫𝐨𝐦 𝐚 𝐥𝐞𝐭𝐭𝐞𝐫 𝐥𝐞𝐟𝐭:
من شروع به جستجو کردم.
شروع به جستجو برای چیزی برتر، چیزی که قابل لمس نبود، چیزی که نمیشد دید، چیزی که همه راجبش حرف میزدن، چیزی که قرار بود هممون رو نجات بده، چیزی که به پوچی ما معنا بده، و پیداش کردم.
من شروع به پرستش عشق کردم، هرگز فکر نمی‌کردم احساسی انقدر واقعی باشه.
عشق شبیه به قانون بود، ادعای عدالت میکرد ولی هیچ چیز منصفانه نبود، از خوبی می‌گفت و در چهارچوب ظلم پیش میرفت، درون زندانی که برام ساخته بود از آزادی دم میزد، زندگیم رو به شخص دیگری سپرد، و اون دادگاه رو باخت.
من زندگیم رو از دست دادم، و اون رو در به تصویر کشیدن از دست رفته هام پیدا کردم. زندگی هایی که گرفته میشدن، من رو به یاد خدایی که برای خودم ساخته بودم مینداختن، هیچوقت از طراحی کردن زجرشون خسته نشدم، از اشتیاقم میترسیدم، از اینکه چقدر غرق در زیبایی اون رنج شدم، راهی برای نجاتم نبود، من توی اون دریا سقوط کردم، اما نفس کشیدن رو یاد گرفتم. این ذات منه و بنظرم، هیچ چیز جز مرگ نمیتونست عطش وجودم برای تصویر سازی از درد رو خاموش کنه.
من شروع به پرستش مرگ کردم، هرگز فکر نمی‌کردم احساسی انقدر واقعی باشه.
  • 👾 1
More from @come_hre
  1. Jul 7, 2026↝ 𝐂𝐡𝐚𝐥𝐥𝐞𝐧𝐠𝐞 این پیام رو توی دیلیتون فوروارد کنید; بین دو تم دارک و لایت انتخاب کن…
  2. Dec 28, 2025𝘥𝘢𝘪𝘬𝘪 𝘬𝘰𝘣𝘢𝘺𝘢𝘴𝘩𝘪 | داکی کوبایاشی 𝐩𝐞𝐫𝐬𝐨𝐧𝐚𝐥 𝐢𝐧𝐟𝐨𝐫𝐦𝐚𝐭𝐢𝐨𝐧: 26…
  3. Dec 28, 2025پاتریسیا دلگادو | 𝘱𝘢𝘵𝘳𝘪𝘤𝘪𝘢 𝘥𝘦𝘭𝘨𝘢𝘥𝘰 𝐩𝐞𝐫𝐬𝐨𝐧𝐚𝐥 𝐢𝐧𝐟𝐨𝐫𝐦𝐚𝐭𝐢𝐨𝐧:…
  4. Dec 28, 2025دنیایی که داستانت در آن روایت می‌شود هیچ شباهتی به چیزی که میشناسی ندارد: در همهمه ی سکوت،…
  5. Dec 28, 2025نقطه فرستادن*
  6. Nov 24, 2025چالشتونو خوردم خدافس چالش جدید گذاش-
Threads Profile ViewerView any public Threads profile without an account.Open ThreadLook →Writing with AI? Make it sound human.Metric37 rewrites AI drafts so they read naturally. Free AI detector, 1,500 words free.Try Metric37 →