روزی از روزهای آغاز جهان فیروزهای پا به دنیای زندگانی گذاشت. فیروزه در آینهی خلقت خود را دید اما هیچ خود را نشناخت. پس به دنبال جواب پی سفری رفت. در سفر روزی انعکاس عکس ماه را در برکهی رودی دید. فیروزه، شیفتهی عکس ماه شد و در همان برکه جا خوش کرد. فیروزه وارد دنیای فانی عشق زمینی شد و کارش به مجنونی ماه کشید. روزی از روزها در کنار نگاه همیشگی عدم و نیستی روی همه چیز، فیروزهتراشی فیروزهی مجنون را پیدا کرد. دامنش در برکهای که از انعکاس ماه و ستارهها پر بود تر شد و دستانش به دنبال رسیدن به فیروزهی مجنون خم شد. چشمان فیروزه از جدایی خودش از ماه تر شد.
روزی دیگر از روزها باز پشت چشم نیستی دنیا، فیروزهتراش در شبی مهتابی دست به تراشیدن فیروزه برد. فیروزه را در دستانش گرفت و شروع به تراشیدن کرد اما؛ فیروزه از هم پاشید و به بینهایت تکهشکسته تبدیل شد. دست فیروزهتراش را خراشید و تبدیل به دریایی از تنهایی شد. حجرهی کوچک فیروزهتراش کمکم پر از آب شد و حجره به برکهی کوچکی تبدیل شد. اما این برکه هیچ انعکاسی از ماه و ستارهها در خود نداشت زیرا سقف حجرهی فیروزهتراش این آرزو را از او گرفته بود. فیروزهتراش که از بر آب رفتن حجرهاش غمگین بود دستی در برکهی فیروزهای حجرهاش کشید و گفت: «تو اگر در آرزوی دریا شدن بودی پس چرا تو را در روز ازل فیروزه کردند؟ چرا خواستی که فیروزه باشی وقتی دریا شدی؟»
فیروزه اما از غم هیچ نشنید و گفت: «من بینهایت شبها بر تمام رودها و جویبارها و دریاها، حتی بر چالهی آبی غبطه میبردم که چطور عکس دلدار مرا در خود میربایند و من تنها میتوانم انعکاس عکسش را تماشا کنم نه اینکه او را در قلب خود داشته باشم.»
چشم نیستی و عدم از غم فیروزه تر شد و فیروزهتراش که ماجرا را فهمید به بیرون از حجره رفت. مهتاب را دید و با او شروع به سخن گفتن کرد: «من دوستی میشناسم که در فراق تو غمگین و از دوری تو عزادار است و تنها آرزویش داشتن انعکاس تو در درونش است. اما در حجرهی من دریا شده و نمیتواند از آنجا بیرون بیاید.»
ماه خندید و گفت: «هیچ نگران نباش. تنها چیزی که او را در حجره زندانی کرده این است که درد فراق از دردی که با وصال میآید در قلب او خوشتر است، پس خود توان بیرون آمدن از حجره را ندارد. وگرنه چرا از اول باید در حجره دریا میشد؟»
#PStory
Post #946
37
Poems From A Non-Poet فیروزه در روز ازل هستی یافت اما تا آغاز ابد خود را نشناخت تنها در هستی و نیستی رویا بافت