همه جا درمورد این صحبت میشه که چرا ویکتور یالوم کسي که نه تنها پدرش از بزرگترین روانپزشکان جهانه، خودش هم روانشناسه چرا باید خودکشي کنه؟ اما کسي به خود این موضوع توجه نمیکنه که اتفاقا یك روانشناس خودش چقدر در معرض فرسودگي رواني قرار داره. تصور کنین هرروز ساعتها بهپاي درد آدمهاي مختلف بنشینید و اینکار رو سالها انجام بدید. بشنوید، تمام تلاشتونو بکنید و گاهي ببینید کلاینتتون نه تنها بهبود پیدا نکنه حتي خودکشي هم کنه و با احساس گناه اینکه نتونستید نجاتش بدید هم روبرو بشید. البته منظورم این نیست که دلیل خودکشي ویکتور یالوم فرسودگي رواني بخاطر شغلشه، میخوام اینو بگم اینکه فکر کنیم یك روانشناس به بیماري هاي روان مبتلا نمیشه چون خودش روانشناسه مغلطست، درمواردي حتي میتونه دلیل مبتلا به بیماري روان مثل افسردگي دقیقا خود این شغل باشه. مغلطه اي شبیه به اینکه انتظار داشته باشیم یك پزشك هم بیمار نشه.
روانشناس یك ابر-انسان نیست و درنهایت بازهم یك انسانه با رنج هایي که همه ما تجربه میکنیم.
و همینطور تراپي بیفایده نیست چون “درمان شکست نخورده، بیماري پیروز شده. “
Post #851
42
Forwarded from در سوگ کافکا. (in do or die era)