ضربآهنگ ضربان قلب تو
و توالی نتهای موسیقی
که گمشدهاند میان شوقی
و هستند سببی از سیبی
که در بهشت افتاد به پای خاک
و خاک شد غمناک از هبوط خود
جلوی چشمان ملکوت
- و شاید که خود دستی بردند در این هبوط
و شاید شدند دلیلی بر این ثبوتِ بیقنوت-
تو قنوت را بارها برجای آوری
سجود را بارها برپای آوری
اما هیچ ستارهای ندارد دنبالهای
در رویای تو
و من را به خلقت آوری
-بی هیچ باوری-
موجودی را به دنیا آوری
تا داوری در رستگاریات آوری
و من با شریان پرجریانم
و دستان زخمیِ در زندانم
-زندانی پر از سایهی چشمان سوزانم-
و با شبحی که سربرآورده از انتهای مسیر زبانم
میبینم آنها را هرشب
که شدهاند دستبهدامن چشمانم
گوشهای مملو از صدای بارانت
و ترانههای نیمهشبت که بیمطربند
زخمهای دستت که خوردهاند به تن من
و تنهای درهمشکستهای که گسستهاند
و در کسرهای بیشماری با وزن غم شکستهاند
من را به مخرجی از بینهایت ببر
و به صورتی بسپار که بیاسارت است
تا در کفن پیچم آن روزی که دین تو را شکست
Post #1891
51
- ❤ 3