Post #806
29
Someone, Somewhere شب بود و چراغک بود. شیطان ، تنها، تک بود. باد آمده بود، باران زده بود: شب تر ، گل ها پرپر. بویی نه براه. ناگاه آیینه رود، نقش غمی بنمود: شیطان لب آب. خاک سایه در خواب. زمزمه ای می مرد.بادی می رفت، رازی می برد.
اینو خودم ننوشتم- مال سهراب سپهریه.