حرفزدن درمورد شعرها برام سخته اما میخوام درمورد این حرف بزنم.
بنظرم یکی از فرقهای بزرگ ما توی تکامل با موجودات دیگه اینه که بنظر میرسه همدلی بیشتری داریم. و همدلی نیازمند قوهی تصور و گذاشتن خودت جای شخص دیگهست «که دلیلش نورونهای آینهای هستن» و توی فهمیدن موسیقی، یکی از چیزهای مهم همین همدلیه. تو باید همدلی داشته باشی تا خودت رو جای هنرمند بذاری و بتونی بفهمی مثلا یه موسیقیدان چی میخواسته بگه.
برای همین توی این شعر موسیقی «که فهمیدنش نیازمند همدلیه» میفته به پای خاک «انسان» و انسان درواقع بهخاطر این از بهشت طرد میشه که میتونه با شیطان همدلی کنه و مثل بقیهی موجودات طردش نمیکنه، هرچند شیطان کسیه که اول انسان رو طرد کرد. «نمیگم همهی انسانها اینطورین، ولی همه پتانسیل همدلیکردن رو دارن و همدلی برخلاف چیزی که فکر میکنیم تا مقیاس زیادی یه چیز یادگرفتنیه.»
Post #1914
56
Someone, Somewhere ضربآهنگ ضربان قلب تو و توالی نتهای موسیقی که گمشدهاند میان شوقی و هستند سببی از سیبی که در بهشت افتاد به پای خاک و خاک شد غمناک از هبوط خود جلوی چشمان ملکوت - و شاید که خود دستی بردند در این هبوط و شاید شدند دلیلی بر این ثبوتِ بیقنوت- تو قنوت را بارها…