Post #1900
48
Hidden Chat طاعون رو دوست داشتم چون وقتی جدا از کتاب، بعد از خوندنش مشغول نوشتن بودم..الان دقیقا یادم نمیاد راجب چی مینوشتم ولی از اون سوال هایی که تو دفترت مینویسی و ادامه پیدا میکنه و تهش میرسی به اینکه طرز فکر تو و انتخاب احتمالی تو در اون موقعیت چطور می بود یا شخصیت…
من دوتاشون رو واقعا دوست داشتم. کلا عاشق شخصیتپردازی کاموام و دوتاشون برام دوستداشتنی بودن چون طی داستان تغییرات زیادی کردن. مثلا رامبر اولش توی شرایط وحشتناکی گیر کرده بود و اصلا خودش رو مربوط به اون شرایط نمیدونست. خودش رو جدا از پاندمیای که ایجاد شده بود میدونست و هیچ تعلقخاطری نسبت به آدمهایی که باهاش اونجا بودن نداشت. اما کمکم خودش رو جزئی از این اتفاق دونست. حس میکنم این یه استعاره از اینه که انسانها همیشه بدیها و چیزهای ناخوشایند دنیا رو جدا از خودشون میدونن، اما قبول کردن تمام بخشها و وجههای دنیاست که بهمون اجازه میده بتونیم توش راحتتر زندگی کنیم. ما از بخش ترسناک و تاریک دنیا جدا نیستیم، بلکه بخشی ازش هستیم.
- ❤ 1