چرا خوندنش خوش گذشت؟
-انگار شخصیتها برای فرار از قوانین خشک دنیا یک دنیای جدید ساختن که ما بهطور موقت اجازهی واردشدن بهش رو داریم. این قصه دنیایی رو ساخته پر از رقصهای شبانه، فضای موسیقیمحور و تصمیماتی که بین احساس و منطق در نوسانان.
-روابط بین شخصیتها یکی دیگه از نقاط قوت این قصهست. عشق، احترام، تاثیرپذیری از هم و احساسات رو میشه بهراحتی در بین تعاملات بین شخصیتها حس کرد.
-تاثیر گرفتن راوی که پسر این پدر و مادره خوب به تصویر کشیده شده بود.
-این قصه بدون اینکه احساسات رو زیادی توضیح بده، غم رو زیر شادی و شادی رو زیر غم پنهان میکنه. همونطور که ما در دنیای واقعی با احساساتی که درهمتنیدهشدن و منطقی که کنار این احساسات راه میره، زندگی میکنیم.
اگه بخوام با یک جمله این کتاب رو توصیف کنم، اون جمله اینه: رقصی در بین فروپاشی زمینی که زیر پای ماست.
کجاها حوصلهم رو سر برد؟
-حقیقتش هیچجا. برای من کلا حوصلهسربر نبود
چه نقاط ضعفی داشت؟
-کتاب کوتاه اما در عینحال کوبنده بود. میشد بیشتر به احساسات و گذشتهی شخصیتها پرداخته بشه اما همین مرموز بودن تخیل خواننده رو فعال و بازتر نگه میداره.
-همینطور بنظر من همین مبهمبودنِ گذشته و آینده و پرداختن به چیزی که در لحظه داشت اتفاق میفتاد بخشی از قصه بود.
به چه افرادی پیشنهادش میکنم؟
-کسایی که وقت زیادی ندارن اما میخوان قصهای بخونن که توی احساساتشون دست ببره و قلبشون رو لمس کنه.
در کل پیشنهادش میکنم؟
-بله
کتابهای شبیهش:
-هروقت چیزی شبیهش دیدم میگم.
Our Little Astroid