چرا خوندنش خوش گذشت؟
-اینکه داستان تا حد زیادی براساس رویدادهای واقعی نوشتهشده بود باعث میشد شوقِ نسبتا پایداری برای خوندن ادامهش داشته باشید.
-طوری که دو داستان در موازات هم نوشته بودن جذاب و خوندنی بود.
-نویسنده روانشناسی و تاریخ رو طوری باهم قاطی کرده که به طرز دلنشینی کنار هم نشستن.
-این داستان تاریخ یهودیکشی رو از دید روانشناسی میبینه.
-اگه به رواندرمانی و بهخصوص رواندرمانی اگزیستانسیال و خود اگزیستانسیالیسم علاقه داشته باشید، جذابیت داستان براتون دوچندان میشه.
-لازم نیست حتما روانشناسی بدونید که از این اثر روانشناسی لذت ببرید.
-آشنا شدن با شخصیتهای واقعی در قالب داستان خیلی لذتبخش بود.
کجاها حوصلهم رو سر برد؟
-اگه بخوام صادق باشم بخشهایی که مربوط به اسپینوزا بود برام کمی جذابیت بیشتری از بخشهای روزنبرگ داشتن. خب عادی هم هست چون بخشهای اسپینوزا منابع تاریخی قویتری دارن.
چه نقاط ضعفی داشت؟
-این رو باید درنظر بگیرید که اروین یالوم گاهی جاهایی که منابع تاریخی مستندی نداشته، با تخیل اون نقاط خالی رو پر کرده. پس همهی داستان مستند تاریخی قابل اتکایی نیست.
-بعضی ایدهها توی داستانهای یالوم تکراری شدن که عادیه، بالاخره براساس تفکر اگزیستانسیالیستی پیش میره.
به چه افرادی پیشنهادش میکنم؟
-علاقهمندها به اسپینوزا، فلسفه، تاریخ یهودیکشی، اگزیستانسیالیسم، روانشناسی و اینجور چیزها.
در کل پیشنهادش میکنم؟
-اگه جزو افراد دستهی بالا هستید، بله.
کتابهای شبیهش:
-وقتی نیچه گریست
-درمان شوپنهاور «نسخهی مدرن»
Our Little Astroid