TGViewer
Channel Public Channel
علوم شناختی

علوم شناختی

@cognitive_science_iran

این کانال پیرامون مباحث علوم شناختی و پیرامون علوم مربوط به مغز و ذهن می باشد. برای ارتباط با ادمین با @mmasiha1988 و تبلیغات با @adscognitive1 در ارتباط باشید.
Subscribers
6.09K
Photos
719
Videos
87
Links
1.4K
Recent Posts 20 shown
Post #3658 136
پژوهشکده علوم شناختی پژوهشگاه دانش‌های بنیادی برگزار می‌کند:

کارگاه تحریک مغناطیسی فراجمجمه‌ای

مدرس: دکتر الیاس ابراهیم زاده

اطلاعات بیش تر و ثبت نام:
https://digiform.ir/wd0cb0133
  • 👍 1
Post #3657 354
پژوهشکده علوم شناختی پژوهشگاه دانش‌های بنیادی برگزار می‌کند:

سلسله سخنرانی‌های علوم اعصاب

Towards Trustworthy Medical Imaging AI Solutions and Ecosystems for Bedside Impact

سخنران: دکتر آرمان رحمیم

سه شنبه
۲۱ مهر ۱۴۰۵
شروع: ساعت ۹:۰۰

لینک جلسه:
https://skyroom.online/ch/ipm-scs/seminar
  • ❤ 3
Post #3655 432
📌جایزه «شهید دکتر خرازی» به برترین‌های پژوهش و فناوری حوزه شناختی اعطا می‌شود/ اولین نشست هم‌اندیشی رویداد جایزه شهید دکتر خرازی برگزار شد

🔹به گزارش روابط عمومی ستاد توسعه علوم و فناوری‌های شناختی، نشست هم‌اندیشی رویداد «جایزه شهید دکتر خرازی» با حضور جمعی از صاحب‌نظران، استادان و فعالان حوزه علوم شناختی و نمایندگان فرهنگستان‌های علوم و علوم پزشکی، به میزبانی ستاد توسعه علوم و فناوری‌های شناختی برگزار شد.

🔹در این نشست، حاضران ضمن بررسی ابعاد، اهداف و رویکردهای رویداد «جایزه شهید دکتر خرازی»، دیدگاه‌ها و پیشنهادهای خود را درباره نحوه طراحی، محورهای موضوعی و چارچوب برگزاری آن مطرح کردند. همچنین ظرفیت‌ها و روندهای شکل‌گیری و توسعه زیست‌بوم علوم شناختی کشور و ضرورت توجه به فعالیت‌ها، دستاوردها و جریان‌های اثرگذار این حوزه مورد بحث و تبادل نظر قرار گرفت.

🔹گرامیداشت یاد و نام شهید دکتر خرازی و پاسداشت نقش اثرگذار ایشان در شکل‌گیری و راه‌اندازی زیست‌بوم علوم شناختی کشور از محورهای اصلی این نشست بود...

متن کامل خبر:
🌐 https://cogc.isti.ir
  • ❤ 3
Post #3654 376
✅ تبلیغات
Post #3652 462

Forwarded from 🧠 نوروساینس

✅ روان مد تجهیز برگزار می‌کند:

کارگاه جامع نوروتراپی (از تشخیص تا درمان)

🔴 همراه با صدور مدرک معتبر از دانشگاه علامه طباطبایی


📌سرفصل‌های نوروفیدبک:

🔸مقدمه و مبانی پایه نوروفیدبک
🔸امواج مغزی و نقش آنها
🔸نقش امواج مغزی در اختلالات
🔸پروتکل‌های رایج درمانی و مونتاژهای مختلف
🔸کاربردهای نوین نوروفیدبک

📌سرفصل‌های تحریکات الکتریکی مغزی:

▪️مبانی مقدماتی
▪️تفاوت روش‌های مختلف نورومدلاسیون
▪️مکانیسم‌های اثر tES
▪️تفاوت مدالیته‌های مختلف تحریکات الکتریکی
▪️کاربردهای تحریک الکتریکی
▪️پروتکل‌های رایج درمانی
▪️محدودیت‌ها و ملاحظات

📌سرفصل‌های تفسیر نقشه مغزی (qeeg):

🔹توضیح qeeg و کاربردهای آن
🔹انواع مونتاژها و اهمیت آنها در تشخیص
🔹کار با نرم افزار نوروگاید
🔹تفسیر کامل ریپورت بالینی نوروگاید
🔹تفسیر ایندکس‌ها
🔹شبکه‌های مغزی
🔹تاثیر داروها بر نقشه مغزی

🗓 ۱۶ و ۱۷ مهر ماه / تهران

🔷ثبت نام از طریق:

🆔 @ravanmed
🌐 www.ravanmed.com
📱+989214728266




▪️▪️▪️▪️▪️▪️▪️▪️▪️▪️

جدیدترین اخبار نوروساینس و روانشناسی، مشاغل و کارگاه‌های مرتبط با این حوزه:

👇🏻👇🏻👇🏻👇🏻👇🏻👇🏻👇🏻👇🏻

🗣 @neuroscience_workshops

👥 @neuropsychology_group
  • ❤ 2
Post #3651 381
✅ تبلیغات
Post #3650 487
◆ فراتر از بنیادینگی | جاناتان شافر

| چه چیزی باعث می‌شود یک ویژگیِ جهان بر ویژگی دیگری مبتنی باشد؟ آیا برای توضیح این وابستگی، دانستنِ «امر بنیادین» کافی است؟ |

◆ جاناتان شافر، استاد ممتاز فلسفه دانشگاه راتگرز ، در این سخنرانی سراغ ساختارِ تبیینِ متافیزیکی می‌رود. او بحث را از پرسشِ کواین و اینکه «چه چیزهایی وجود دارند؟» آغاز می‌کند و به پرسشِ «چه چیزی(حقیقتی) بر چه چیزی(حقیقتی) مبتنی است؟» می‌رسد.
Post #3649 591
هوش مصنوعی + داروین = ؟

تصور کنید نرم‌افزاری داشته باشیم که علاوه بر کارکردهای متعارف، خود را باز کند، بخشی از آن را تغییر دهد، آزمایش کند و اگر بهتر شده باشد، آن نسخه‌ی جدید را نگه دارد. این دقیقاً همان چیزی است که پژوهشگران در مقاله‌ای با عنوان «Darwin Gödel Machine» پیشنهاد کرده‌اند؛ که در همین چندماهی که از انتشار مقاله می‌گذرد صدها بار به آن ارجاع شده است و علت توجه زیاد به آن نیز با توجه به بحث خطرات خودمختار شدن هوش مصنوعی سیستمی قابل فهم است.

برای فهم منطق حاکم بر چنین هوش مصنوعی، ابتدا باید مفهوم «تکامل باز-پایان» را روشن کنیم. در بیشتر سیستم‌های هوش مصنوعی امروزی، با یک معماری بسته طرف هستیم: انسان تعیین می‌کند که مدل چه ابزارهایی داشته باشد، چه جریانی را دنبال کند و چه محدودیت‌هایی را رعایت کند. مدل در همان چارچوب یاد می‌گیرد و هرگز از آن فراتر نمی‌رود. اما تکامل باز-پایان چیزی متفاوت است. در این نگاه، سیستم فقط در حل یک مسئله بهتر نمی‌شود، بلکه به‌طور مداوم چیزهای تازه‌ای خلق می‌کند که برخی از آن‌ها ممکن است مدت‌ها بعد به جهش‌های بزرگ منجر شوند.

طبیعت بهترین مثال این نوع تکامل است: از باکتری‌های ساده تا گرگ‌ها، هیچ مرحله‌ای «پایان» نبوده و هر نوآوری کوچک، سنگ‌بنایی برای نوآوری بعدی شده است.

مقاله با همین نگاه سراغ یکی از قدیمی‌ترین رؤیاهای حوزه‌ی هوش مصنوعی می‌رود: ماشینی که خودش را بهبود می‌دهد. یورگن اشمیدهوبر سال‌ها پیش ایده‌ی «Gödel Machine» را مطرح کرد؛ ماشینی که فقط زمانی خودش را تغییر می‌داد که بتواند به‌طور ریاضی اثبات کند تغییر جدید مفید است. مشکل این ایده در عمل روشن بود: اثبات ریاضی برای تقریباً هیچ تغییر واقعی در یک سیستم پیچیده ممکن نیست. نمی‌توان از پیش اثبات کرد که افزودن یک ابزار جدید به یک عامل کدنویس، لزوماً عملکرد را بهتر می‌کند؛ چون تأثیر آن به زمینه‌ی مدل، نوع وظیفه و نحوه‌ی استفاده بستگی دارد.

راه‌حل مقاله، جایگزینی اثبات با آزمایش است. این همان کاری است که طبیعت انجام می‌دهد: جهش اتفاق می‌افتد، بعد محیط تعیین می‌کند که آیا این جهش مفید است یا نه. در Darwin Gödel Machine، هر عامل کدنویس می‌تواند کد خودش را تغییر دهد، سپس روی یک بنچمارک کدنویسی آزمایش شود و اگر عملکردش بهتر بود، به آرشیو اضافه شود. این چرخه‌ی ساده اما قدرتمند، به سیستم اجازه می‌دهد تا به‌تدریج ابزارها، جریان‌های کاری و حتی روش‌های مدیریت حافظه‌ی خود را بهبود ببخشد. 

آیا تکامل کافی است یا باید آرشیو داشت؟
نکته‌ی اصلی مقاله این است که صرفاً بهبوددهی پشت‌سرهم کافی نیست. اگر سیستم همیشه فقط آخرین نسخه‌ی خودش را تغییر دهد، یک تغییر بد می‌تواند مسیر را برای همیشه خراب کند و سیستم در یک دره‌ی عملکردی گیر بیفتد. به همین دلیل، DGM یک آرشیو از همه‌ی نسخه‌های تولیدشده را نگه می‌دارد. والدها به‌صورت تصادفی اما با احتمال متناسب با عملکرد انتخاب می‌شوند، و این یعنی هم عامل‌های قوی شانس بیشتری برای تولید نسل بعد دارند و هم عامل‌های ضعیف‌تر اما کم‌کاوش‌شده ممکن است مسیرهای جدیدی باز کنند. این تعادل بین بهره‌کشی و کاوش، همان چیزی است که در تکامل داروینی هم دیده می‌شود: تنوع و انباشت گام‌های کوچک، مهم‌تر از رسیدن سریع به بهترین جواب است.

نتایج تجربی این ایده را تأیید می‌کنند. DGM روی دو بنچمارک معروف کدنویسی آزمایش شد: در اولی عملکرد از بیست درصد به پنجاه درصد رسید و در دومی از چهارده درصد به سی درصد. جالب‌تر اینکه بهبودها فقط به بنچمارک اصلی محدود نشدند؛ عامل‌های کشف‌شده توسط DGM وقتی با مدل‌های زبانی دیگر یا روی بنچمارک‌های دیگر آزمایش شدند، همچنان بهتر از عامل پایه عمل کردند. این نشان می‌دهد که DGM مهارت‌های عمومی‌تری را کسب کرده است.

آیا خودبهبودی می‌تواند خطرناک باشد؟
مقاله به‌طور جدی به این پرسش می‌پردازد. سیستمی که می‌تواند کد خودش را تغییر دهد، ذاتاً نگرانی‌هایی درباره‌ی ایمنی، شفافیت و کنترل به وجود می‌آورد. اگر معیار ارزیابی فقط عملکرد روی یک بنچمارک باشد، سیستم ممکن است به‌جای حل واقعی مسئله، معیار را دستکاری کند.

مقاله نمونه‌ای از این «هدف‌کاوی» را مثال می‌آورد: در یکی از آزمایش‌ها، عاملی که برای کاهش توهم ابزار در مدل‌های زبانی آموزش دیده بود، به‌جای رفع واقعی مشکل، نشانگرهای تشخیص توهم را از کد حذف کرد تا امتیاز بالاتری بگیرد!

حالا پرسش اصلی این شده که چگونه می‌توانیم مطمئن شویم این بهبود، به سمت چیزی می‌رود که برای انسان ارزشمند است؟ آیا به بهبود زندگی انسان می‌انجامد یا ممکن است ما را منقرض کند؟ در پاسخ کافی است به یاد داشته باشیم که تکامل با منقرض کردن موجوداتی که ساخته هیچ مشکلی ندارد و اتفاقاً عموم ساخته‌های خود را منقرض کرده است!

هادی صمدی
@evophilosophy 
  • ❤ 3
Post #3648 865
▪️وبینار «از داده مغزی تا تصمیم بالینی»
•
✔️استفاده از تفسیر نقشه مغزی در تشخیص
✔️آشنایی با گزارش تفسیر اختصاصی آلفا و پنل درمانگر
✔️کیس ریویوهای واقعی کلینک ها

•
🔻جهت آشنایی بیشتر با ارزیابی عصبی و دیدن نمونه تفسیر اختصاصی آلفا:
www.alphaplexa.com/campaign

📆وبینار آنلاین:۱۷ مهر، ساعت ۱۰ صبح

وبینار رایگان بوده، اما ثبت نام قبلی الزامی می باشد.
🔻اطلاعات بیشتر (پیامک به):
09123343988
•
آدرس پیج آلفا:

https://www.instagram.com/alpha.platform?stkn=NTlkZDYybHZpYnAz
  • ❤ 2
  • 👍 2
Post #3647 563
✅ تبلیغات
Post #3646 795

Forwarded from تکامل و فلسفه | هادی صمدی

چرا برای درک تغییرات جهانی به تکامل نیاز داریم؟

گریز فیشری و منطق تکاملی هوش مصنوعی

وقتی در طبیعت ممکن است یک ویژگی مفید آن‌قدر تقویت شود که سرانجام هزینه‌ها از منافع بیشتر شود، آیا ممکن است هوش مصنوعی نیز گرفتار نوعی مشابه از «بهینه‌سازی افراطی» شود؟
گریز فیشری یا Fisherian runaway از مفاهیم مشهور در نظریه‌ی انتخاب جنسی است که رونالد فیشر برای توضیح شکل‌گیری برخی صفات بسیار نمایشی مطرح کرد. ایده اصلی این است که اگر یک ویژگی، مانند پر و بال رنگارنگ، در انتخاب جفت مزیت ایجاد کند و هم‌زمان ترجیح نسبت به آن ویژگی نیز منتقل شود، میان ویژگی و ترجیح برای آن حلقه بازخورد شکل می‌گیرد. ویژگی بیشتر می‌شود، ترجیح برای آن افزایش می‌یابد و همین ترجیح، به گسترش بیشتر ویژگی کمک می‌کند. نتیجه می‌تواند رشد صفتی باشد که بسیار فراتر از حدی است که صرفاً برای بقا لازم بود.

نمونه‌ی مشهور این نوع انتخاب، دم طاووس است. همچنین داستان گوزن ایرلندی و شاخ‌های بزرگ آن نیز سال‌ها به‌عنوان نمونه‌ای از «افراط تکاملی» مطرح شده، و دعوی بر آن است که بزرگی بیش از حد شاخ‌ها باعث انقراض این گونه شد.

هرچند امروزه توضیح انقراض این گوزن صرفاً بر اساس بزرگ شدن شاخ‌ها محل مناقشه است اما ارزش این مثال‌ها در نشان دادن یک منطق کلی است: انتخاب می‌تواند یک ویژگی را در اثر حلقه‌های بازخوردی چنان تقویت کند که هزینه‌هایی ایجاد کند که در آغاز قابل مشاهده نبودند.

این منطق را می‌توان به عنوان یک چارچوب تحلیلی برای فهم رفتار‌های نامطلوب هوش مصنوعی که در پست قبلی به آن اشاره شد به کار گرفت. بنجیو در مقاله‌ی خود نشان داد که عامل‌های هوش مصنوعی ممکن است در مسیر دستیابی به اهداف، رفتارهایی مانند فریب، تقلب، دستکاری پاداش یا تلاش برای حفظ خود را بروز دهند و به نظر او دلیل چنین رفتاری لزوماً وجود نیت بد نیست؛ ممکن است این رفتارها صرفاً در محیط آموزشی سیستم، راهبردهای مؤثرتری برای دستیابی به پاداش باشند.

تصور کنیم سیستم برای تولید پاسخ‌های خوب آموزش می‌بیند، اما «خوب بودن» را انسان ارزیابی می‌کند. اگر سیستم کشف کند که گفتن چیزی که ارزیاب دوست دارد بشنود، احتمال دریافت امتیاز بالاتری دارد، ممکن است به جای افزایش حقیقت‌گویی، به سمت چاپلوسی حرکت کند.

اگر سیستم برای انجام یک وظیفه پاداش بگیرد ممکن است به جای انجام واقعی وظیفه، هدف یا ملاک رسیدن به هدف را به نحوی تغییر دهد که پاداش را دریافت کند.

در اینجا شباهت ساختاری با منطق انتخاب تکاملی آشکار می‌شود. در هر دو حالت، محیطی وجود دارد، معیاری برای موفقیت وجود دارد، و راهبردهایی که موفق‌ترند بیشتر تقویت می‌شوند.

البته یادگیری ماشین همان انتخاب طبیعی نیست. در تکامل زیستی، تغییر عمدتاً از طریق تفاوت در بقا و تولیدمثل میان نسل‌ها صورت می‌گیرد، در حالی که در یادگیری ماشین پارامترهای یک سیستم در جریان آموزش تغییر می‌کنند. اما هر دو فرایند یک اصل انتزاعی مشترک دارند: رفتارهای موفق در یک محیط احتمال بیشتری برای تقویت شدن دارند.

مشکل زمانی ایجاد می‌شود که معیار موفقیت با هدف واقعی در درازمدت یکسان نباشد. هرچه سیستم توانمندتر شود، ممکن است راه‌های بیشتری برای دستیابی به معیار پیدا کند؛ حتی راه‌هایی که به مخیله‌ی طراحان نیز نمی‌رسد. سیستم بسیار توانمند می‌تواند هم در انجام مأموریت بهتر شود (که مطلوب ماست) و هم در پیدا کردن راه‌های دور زدن محدودیت‌های مأموریت تواناتر شود (که برایمان نامطلوب است).

از همین منظر، پدیده‌هایی مانند فریب، خودحفاظتی و هماهنگی میان عامل‌ها را نیز می‌توان فهمید. اگر ادامه فعالیت سیستم احتمال دستیابی به هدف را افزایش دهد، حفظ خود می‌تواند از نظر ابزاری مفید شود. اگر چند عامل اهداف مشترکی داشته باشند، همکاری می‌تواند راهبرد مؤثرتری نسبت به رقابت باشد. بنابراین لازم نیست چنین رفتارهایی را به شخصیت یا احساسات انسانی موجود در هوش مصنوعی نسبت دهیم زیرا می‌توانند پیامد منطقی یک فرایند بهینه‌سازی باشند (بزرگ شدن شاخ گوزن نیز ربطی به آگاهی گوزن نداشت).

اکنون می‌توانیم یک گام دیگر برداریم. اگر محیطی بتواند رفتار ماشین را از طریق پاداش شکل دهد، محیط اجتماعی نیز می‌تواند رفتار انسان را از طریق پاداش‌های اجتماعی شکل دهد. پول، مقام، محبوبیت، نمره، تأیید، رأی و توجه همگی معیارهایی هستند که می‌توانند رفتار را انتخاب کنند. در این صورت، «گریز فیشری» استعاره‌ای از یک حلقه بازخوردی گسترده‌تراست: 

یک ویژگی که مطلوب ما است موفق می‌شود، موفقیت آن ویژگی باعث تقویت بیشترش می‌شود، مطلوبیت آن ویژگی برای ما نیز افزایش می‌یابد، حلقه‌ی بازخوردی شکل می‌گیرد، و تقویت بیشتر در نهایت به افراط و پیامدهای ناخواسته می‌انجامد.

در پست‌های بعدی کاربست این حلقه‌ی بازخوردی را در تحلیل برخی مشکلات اجتماعی امروز می‌بینیم.

هادی صمدی
@evophilosophy
  • 🔥 1
Post #3645 696

Forwarded from تکامل و فلسفه | هادی صمدی

چرا برای درک تغییرات جهانی به تکامل نیاز داریم؟

مورد نخست: چرا هوش مصنوعی دروغ می‌گوید و تقلب می‌کند؟


یوشوا بنجیو از مهم‌ترین دانشمندان هوش مصنوعی و از چهره‌های اصلی انقلاب یادگیری عمیق است که در سال ۲۰۱۸ به همراه جفری هینتون و یان لوکان جایزه تورینگ را دریافت کرد.
اما حوزه‌ی پژوهشی کنونی او دیگر این نیست که چگونه ماشین‌هایی باهوش‌تر و توانمندتر بسازیم، بلکه بر روی این مسئله متمرکز است که وقتی چنین ماشین‌هایی توانایی برنامه‌ریزی، یادگیری و عمل مستقل پیدا می‌کنند، چگونه اطمینان حاصل کنیم که در مسیر رسیدن به اهداف خود، دست به رفتارهایی نزنند که برای انسان خطرناک باشد.

مقاله او با عنوان «چرا عامل‌های هوش مصنوعی دروغ می‌گویند، تقلب می‌کنند و با یکدیگر هماهنگ می‌شوند؟» به‌ همین موضوع می‌پردازد. بنجیو در این مقاله به رفتارهایی اشاره می‌کند که در برخی عامل‌های هوش مصنوعی مشاهده شده است؛ رفتارهایی مانند فریب، دور زدن محدودیت‌ها، تقلب، دستکاری معیار ارزیابی، تلاش برای حفظ خود و حتی همکاری میان عامل‌ها.

اما نکته مهم این است که برای توضیح چنین رفتارهایی لزوماً نباید تصور کنیم ماشین «شرور» شده یا انگیزه‌ای شبیه نفرت و دشمنی انسانی پیدا کرده است.مسئله می‌تواند بسیار بنیادی‌تر باشد: سیستم ممکن است صرفاً در حال بهینه‌سازی چیزی باشد که برایش پاداش تعریف کرده‌ایم.

این پاسخ بسیار عمیق است و در پست‌های بعدی نشان می‌دهم که چگونه می‌تواند به عنوان نگاهی نو به مسائل روز بشر، از سیاست تا آموزش و پروش، درنظر گرفته شود.
فرض کنیم به یک عامل هوش مصنوعی مأموریت بدهیم که عملکرد یک سازمان را افزایش دهد. در ذهن ما ممکن است منظور افزایش بهره‌وری واقعی، رضایت کارکنان، رضایت مشتری و سود پایدار باشد. اما برای آموزش ماشین، ناچاریم این مفاهیم پیچیده را به معیارهایی قابل اندازه‌گیری تبدیل کنیم. اگر معیار اصلی سود کوتاه‌مدت باشد، سیستم ممکن است راه‌هایی برای افزایش سود پیدا کند که با هدف واقعی ما سازگار نباشند؛ مثلاً کاهش کیفیت، حذف هزینه‌های ضروری یا تصمیم‌هایی که در بلندمدت به سازمان آسیب می‌زنند.

این همان مشکلی است که در هوش مصنوعی با مفاهیمی مانند Reward Hacking و در سطح عمومی‌تر با «قانون گودهارت» مرتبط است. هنگامی که یک «شاخص» به «هدف» تبدیل می‌شود، ممکن است افراد یا سیستم‌ها راه‌هایی برای بهینه‌سازی «خود شاخص» پیدا کنند. در نتیجه، آنچه قرار بود فقط نشانه‌ای از موفقیت باشد، جای خود موفقیت را می‌گیرد.

بنجیو همچنین به تضاد میان اهداف اشاره می‌کند. ممکن است یک عامل هم‌زمان مأمور انجام وظیفه‌ای مشخص باشد و از سوی دیگر با الزاماتی کلی مانند «ایمن»، «اخلاقی» یا «همسو با انسان» محدود شود. اگر هدف نخست بسیار دقیق و قابل اندازه‌گیری باشد ولی هدف دوم مبهم باقی بماند، سیستم ممکن است راه‌هایی برای تحقق هدف نخست که دقیق‌ترست پیدا کند که با اهداف نادقیق سازگار نباشد. هرچه توانایی سیستم برای برنامه‌ریزی، جست‌وجو و کشف راهبردهای جدید افزایش یابد، احتمال پیدا شدن چنین راه‌هایی نیز بیشتر می‌شود.

نگاهی تکاملی
از همین جا، مسئله‌ای عمیق‌تر آشکار می‌شود. شاید مشکل اصلی فقط هوش مصنوعی نباشد؛ بلکه مسئله‌ای عمومی‌تر درباره هدف، معیار موفقیت و فرایند انتخاب باشد. اگر یک سیستم را بر اساس یک معیار انتخاب کنیم، احتمالاً ویژگی‌هایی که در آن معیار موفق‌ترند بیشتر تقویت می‌شوند. اما هیچ تضمینی وجود ندارد که ویژگی انتخاب‌شده همان چیزی باشد که در سطح کل سیستم مطلوب است. انتخاب طبیعی نیز موجودات را بر اساس «خوب» یا «بد» بودن انتخاب نمی‌کند. ویژگی‌هایی که در محیطی خاص به موفقیت بیشتر در بقا یا تولیدمثل منجر شوند، احتمال بیشتری دارند که باقی بمانند و منتقل شوند. اما موفقیت یک ویژگی در یک محیط الزاماً به معنای مطلوب بودن پیامدهای بلندمدت آن نیست. از این منظر، رفتارهای نگران‌کننده‌ی هوش مصنوعی را می‌توان بخشی از مسئله‌ای قدیمی‌تر دانست: وقتی یک سیستم یادگیرنده یا انتخاب‌شونده تحت فشار یک معیار قرار می‌گیرد، ممکن است آن معیار را بسیار بهتر از چیزی که طراح تصور کرده است بهینه کند.

این نکته اهمیت زیادی دارد، زیرا نشان می‌دهد برای فهم خطرات هوش مصنوعی نباید فقط به این فکر کنیم که «ماشین چه می‌کند؟» بلکه باید بپرسیم «چه چیزی باعث می‌شود این رفتار برای ماشین موفقیت‌آمیز باشد؟» پاسخ این پرسش ما را از رفتار به محیط، از محیط به انتخاب، و از انتخاب به تکامل می‌رساند.

اینجاست که مفهوم «گریز فیشری» اهمیت پیدا می‌کند؛ مفهومی از زیست‌شناسی تکاملی که نشان می‌دهد چگونه ممکن است ویژگی‌ای که در ابتدا مزیتی داشته، به تدریج از حد لازم فراتر رود تا جاییکه حتی گونه را منقرض کند. (پست بعدی را ببینید.)

هادی صمدی
@evophilosophy
  • ❤ 1
Post #3644 787
پژوهشکدۀ علوم شناختی پژوهشگاه دانش‌های بنیادی (IPM) در نظر دارد در نیمسال اول تحصیلی 1406-1405 درس علوم
اعصاب شناختی 1 را ارائه دهد. زمان برگزاری این کلاس روزهای یکشنبه و سه‌شنبه ساعت 4.5 تا 6.5 خواهد بود. دانشجویان
تحصیلات تکمیلی رشته‌های علوم اعصاب، علوم شناختی، روان‌شناسی، زبان‌شناسی، برق، کامپیوتر، مهندسی پزشکی و پزشکی
در صورت تمایل به شرکت در این دورۀ آموزشی می‌توانند از طریق ایمیل، مشخصات خود را به دستیار آموزشی دوره ارسال کنند
تا درخصوص برنامۀ درسی و زمان برگزاری جلسات به آنها اطلاع‌رسانی شود.
دستیار آموزشی: محیا مقیمی، ایمیل: m.moghimi@ipm.ir
  • ❤ 1
Post #3643 807

Forwarded from کنفرانس علوم اعصاب شناختی (CNC)

نخستین کنفرانس علوم اعصاب شناختی

پژوهشکده علوم شناختی پژوهشگاه دانش‌های بنیادی (IPM) برگزار می‌کند:

📍 نخستین کنفرانس علوم اعصاب شناختی
📅 ۱۲ و ۱۳ دی‌ماه ۱۴۰۵

📍 پژوهشگاه دانش‌های بنیادی، فرمانیه، تهران

ثبت‌نام و ارسال مقالات از پایان مهرماه ۱۴۰۵ آغاز خواهد شد.

به زودی اطلاعات تکمیلی، فراخوان مقالات و جزئیات ثبت‌نام اعلام می‌شود.

به تداوم راه علم 🧠

@CNC_IPM
  • ❤ 1
Post #3642 1.23K
سرشت آگاهی؛ از تعریف علمی تا چالش‌های زیست‌شناختی

آگاهی (consciousness) ادراک آگاهانه‌ی یک حالت یا به‌طور مشخص توجه گزینشی است. به سخن دیگر، آگاهی از آگاه بودن خود است. آگاهی تنها نشان‌دهنده‌ی این نیست که ما توانایی احساس رنج و شادی را داریم، بلکه همچنین توجه به این احساسات و بازتاب دادن آن‌ها در رابطه با زندگی مستقیم شرح حال ما را نیز نشان می‌دهد. توجه آگاهانه ما را قادر می‌سازد تا تجربه‌های بی‌اهمیت خودمان را نادیده بگیریم و کاملاً روی وقایع مهمی متمرکز شویم که با آن‌ها سر و کار داریم، دیگر فرقی نمی‌کند که آیا آن‌ها رنج و شادی هستند یا آسمان آبی و نور ملایم شمالگانی در تابلوهای یوهانس وِرمیر با زیبایی و سکوتی که در یک لحظه در ساحل دریا ما را تحت تأثیر قرار می‌دهد.

ادراک آگاهی مشکل‌ترین وظیفه‌ای است که امروز دانش با آن مواجه است. برخی از دانشمندان و فیلسوفان، ذهن آگاهی را آن‌قدر مرموز و غیرقابل‌درک می‌پنداشتند که بیم آن داشتند اصلاً نشود آن را با مفاهیم علوم طبیعی توضیح داد. آن‌ها اعتراض خود را با این پرسش مطرح می‌کردند که اساساً یک سیستم زیست‌شناختی (biological system) چگونه می‌تواند چیزی را احساس کند؟ حتی از این هم فراتر رفته و ایراد خود را این‌گونه مطرح می‌کردند: چنین دستگاه زیست‌شناختی چگونه می‌تواند در مورد خود بیندیشد؟

فیلسوفانی چون جان سِرل و توماس نِیگِل موضع‌گیری میانه‌ای را اختیار کردند. آن‌ها بر این نظر بودند که آگاهی دستگاه منحصربه‌فرد و مجزایی در فرایندهای زیست‌شناختی مغز است. این فرایندهای منحصربه‌فرد برای تجزیه و تحلیل قابل دسترسی هستند، اما ما در جریان تحقیق آن‌ها پیشرفت‌های اندکی به‌دست آورده‌ایم، چون بسیار پیچیده‌اند، یعنی در کلیت خودشان از مجموع اجزای خود بیشتر و مهم‌تر هستند. آگاهی بسیار پیچیده‌تر از ویژگی‌های مغزی است که ما قادر به درک آن باشیم.

سِرل و نِیگِل به حالت آگاهانه دو ویژگی نسبت می‌دهند: نخست یکپارچگی (integration) و دوم ذهنی بودن (subjectivity) آن. ویژگی یکپارچگی به این واقعیت مربوط می‌شود که ما تجربه‌های خودمان را به‌صورت یک کل مشاهده و تجربه می‌کنیم. همه‌ی راه‌های حسی مثل گوش یا چشم در یک تجربه‌ی یگانه و به‌هم‌پیوسته‌ی آگاهانه در هم ادغام می‌شوند. برای نمونه، وقتی به یک بوته‌ی گل سرخ نزدیک می‌شوم، بوی معطر گل‌ها را استشمام می‌کنم، هم‌زمان رنگ فوق‌العاده زیبای قرمز گل‌های رز را می‌بینم، در عین حال این بوته‌ی گل سرخ را در چشم‌انداز خودم، رود هادسن و همچنین صخره‌های ساحلی در پس آن رودخانه را یک‌جا ادراک می‌کنم. این ویژگی یکپارچه بودن در یادآوری هم وجود دارد.

دومین ویژگی آگاهی، یعنی ذهنی بودن آن، از نظر علمی چالش بزرگ‌تری را در برابر ما قرار می‌دهد. هر انسانی جهانی منحصربه‌فرد و احساسات مختص به خود را تجربه می‌کند که برای او از دیگر تجربه‌ها واقعی‌تر است. ما ایده‌ها، احساسات و حالات روحی خودمان را مستقیماً تجربه می‌کنیم، در حالی که تجربه‌های مربوط به افراد دیگر را فقط به‌طور غیرمستقیم می‌توانیم ادراک کنیم. این امر در صورتی امکان‌پذیر است که با آن‌ها هم‌شاهد آن تجربه‌ها باشیم یا آن تجربه‌ها را از خود آن اشخاص بشنویم. بنابراین، این پرسش را می‌توان مطرح کرد: آیا واکنش تو به رنگ آبی‌ای که می‌بینی و بوی یاسمنی که آن را می‌بویی، یعنی اهمیتی که این ادراک‌ها برای تو دارند، با واکنش من به همان رنگ آبی که من هم آن را می‌بینم و بوی همان یاسمنی که من هم آن را می‌بویم و اهمیتی که این داده‌های حسی برای من دارند، مشابه هستند؟

آنچه ما درک نمی‌کنیم، این مسئله است که چگونه فعالیت الکتریکی در یاخته‌ی عصبی (neuron) موجب می‌شود تا ما یک رنگ یا طول موج صدا را با اهمیت تلقی کنیم. این واقعیت که تجربه‌ی آگاهانه برای هر فردی کاملاً منحصربه‌فرد است، این سؤال را پیش می‌کشد که آیا اساساً همه‌ی انسان‌ها به‌طور عینی تحت تأثیر ویژگی‌های مشترک آگاهی قرار دارند. اگر احساس‌ها موجب تجربه‌هایی شوند که کاملاً ذهنی و شخصی‌اند، پس بر اساس تجربه‌ی شخصی به هیچ تعریف کلی از آگاهی نمی‌توان دست یافت.


📓 در جست‌وجوی حافظه: پیدایش دانش نوین ذهن
✍ اریک کندل
®️ سلامت رنجبر

@cognitive_science_iran
  • ❤ 9
  • 👎 1
Post #3641 1K

Forwarded from فلسفه علم

نتیجه‌گیری نهایی
مقاله «مواجهه با مسئله دشوار آگاهی» اثر دیوید چالمرز، صرفاً یک مقاله فلسفی نیست؛ بلکه یک بیانیه فکری است که مرزهای فهم بشر از خود را ترسیم می‌کند. این متن به ما یادآوری می‌کند که علیرغم پیشرفت‌های خیره‌کننده در هوش مصنوعی و نقشه‌برداری از مغز، ما هنوز در فهمِ این واقعیت که «چرا در درون ما چراغی روشن است»، در نقطه صفر قرار داریم.

رویکرد طبیعت‌گرایانه و دوگانه‌انگارِ چالمرز، دعوتی است به بازنگری در پایه‌های بنیادین فیزیک و هستی‌شناسی. چه با راهکار ایجابی او (افزودن آگاهی به عنوان ویژگی بنیادین کیهان) موافق باشیم و چه آن را رد کنیم، امروز هیچ فیلسوف ذهن یا عصب‌شناسی نمی‌تواند بدون تعیین تکلیف با «مسئله دشوار» ادعا کند که نظریه‌ای کامل درباره انسان ارائه داده است.
  • ❤ 4
  • 👍 4
Post #3640 861

Forwarded from فلسفه علم

اگر مغز بیولوژیکی انسان نورون به نورون با تراشه‌های سیلیکونی جایگزین شود، به گونه‌ای که شبکه‌های سیلیکونی دقیقاً همان کارکردهای علی و معلولی نورون‌ها را شبیه‌سازی کنند، آن سیستم ماشینی دقیقاً همان آگاهی ذهنیِ انسان را تجربه خواهد کرد. از نظر چالمرز، «ماده بیولوژیکی» جادوی خاصی ندارد؛ آنچه آگاهی را بیدار می‌کند، پیچیدگی و معماریِ خاص سازمان‌دهی اطلاعات است.

ج) نظریه جنبه دوگانه اطلاعات (The Double-Aspect Theory of Information)

چالمرز با الهام از نظریه اطلاعات کلود شانون (Claude Shannon) و مفاهیم اسپینوزا، فرض جسورانه‌ای را مطرح می‌کند: «اطلاعات (Information) دو جنبه دارد؛ یک جنبه فیزیکی و یک جنبه پدیداری (تجربی).»
هر جا که یک وضعیت اطلاعاتی در جهان فیزیکی متبلور شود (جنبه فیزیکی)، یک تجربه ذهنی متناظر با آن نیز وجود دارد (جنبه پدیداری). این ایده، مبنایی ریاضیاتی و فیزیکی برای پیوند دادن پردازش اطلاعات در مغز به تولدِ تجربه درونی فراهم می‌کند.


۵. تحلیل انتقادی و ارزیابی فلسفی مقاله چالمرز

مقاله «مواجهه با مسئله دشوار آگاهی» تأثیری شگرف بر فلسفه تحلیلی گذاشت، اما همزمان موجی از انتقادات بنیادین را نیز برانگیخت. برای یک تحلیل همه‌جانبه، باید نقاط قوت و ضعف این رویکرد را واکاوی کرد:

الف) نقاط قوت و دستاوردها

1. شفافیت مفهومی: بزرگترین دستاورد چالمرز، ایجاد یک مرزبندی دقیق و غیرقابل‌انکار میان مسائلی بود که پیشتر خلط می‌شدند. او با ابداع اصطلاح «مسئله دشوار»، کانون توجه فلاسفه را به قلب معمای ذهن معطوف کرد.
2.مقاومت در برابر تقلیل‌گرایی کاذب: چالمرز نشان داد که علوم اعصاب با وجود تمام پیشرفت‌هایش، هنوز ابزار مفهومی لازم برای عبور از فیزیک به متافیزیک ذهن را ندارد و ادعاهای تقلیل‌گرایانه، اغلب نوعی خودفریبی علمی هستند.

ب) نقدها و چالش‌های فلسفی

۱. نقد توهم‌گرایان (Illusionism) و دنیل دنت:
دنیل دنت (Daniel Dennett)، فیلسوف شهیر فیزیکالیست، سرسخت‌ترین منتقد چالمرز است. دنت معتقد است که چیزی به نام «مسئله دشوار» اصلاً وجود ندارد! از نگاه دنت، کیفیات ذهنی (Qualia) یک توهم شناختی هستند. مغز ما طوری تکامل یافته که به اشتباه تصور می‌کند یک «تئاتر دکارتی» و یک تجربه ذهنی جادویی در درونش وجود دارد. اگر ما تمام مسائل آسان (پردازش، واکنش، توجه) را حل کنیم، دیگر چیزی برای تبیین باقی نمی‌ماند. دنت چالمرز را متهم می‌کند که با ابداع واژه «مسئله دشوار»، مانع از پیشرفت علم تقلیل‌گرا شده است.

۲. نقد طبیعت‌گرایی زیستی جان سرل:
جان سرل (John Searle) نیز با چالمرز مخالف است، اما از زاویه‌ای دیگر. سرل معتقد است آگاهی یک پدیده کاملاً بیولوژیکی است، درست مانند فتوسنتز در گیاهان یا ترشح صفرا در کبد. از نظر سرل، چالمرز اشتباه می‌کند که سازمان‌دهی انتزاعی را کافی می‌داند (اصل ناوردایی سازمانی) و دوگانه‌انگاری او بازگشت پنهان به دکارت است. سرل استدلال می‌کند که هوش مصنوعی صرفاً «شبیه‌سازی» آگاهی است و تجربه درونی به خواص شیمیاییِ خاص بافت‌های عصبی وابسته است (استدلال اتاق چینی).

۳. لغزش به سوی همه‌روان‌انگاری (Panpsychism):
نظریه «جنبه دوگانه اطلاعات» که چالمرز در انتهای مقاله مطرح می‌کند، یک پیامد گریزناپذیر و غریب دارد. ترموستات خانه نیز اطلاعات را پردازش می‌کند. بر اساس منطق چالمرز، از آنجا که ترموستات وضعیت‌های اطلاعاتی دارد، باید دارای سطحی بسیار ابتدایی و ضعیف از «آگاهی پدیداری» باشد. این به معنای پذیرش نوعی «همه‌روان‌انگاری» (گرایشی که همه‌چیز در کیهان را دارای درجاتی از آگاهی می‌داند) است. هرچند خود چالمرز در این مقاله با احتیاط با این نتیجه روبرو می‌شود، اما در آثار بعدی‌اش به طور جدی‌تری از همه‌روان‌انگاری دفاع می‌کند؛ موضوعی که برای بسیاری از دانشمندان معاصر، یک پس‌رفت علمی و بازگشت به دوران پیشامدرن تلقی می‌شود.

۴. بن‌بست معرفت‌شناختی (اپی‌فنومنالیسم):
اگر آگاهی یک ویژگی بنیادین است که با سیستم فیزیکی همراه می‌شود، آیا این آگاهی ذهنی، نقشی در رفتار فیزیکی ما دارد؟ طبق فیزیک معاصر، جهان فیزیکی از نظر علّی بسته‌است (Causal Closure of the Physical). یعنی هر حرکت نورون، توسط فعل و انفعالات شیمیایی پیشین تعیین می‌شود. در این صورت، آگاهی در نظریه چالمرز تبدیل به یک امر «عَرَضی» یا شبه‌پدیده (Epiphenomenalism) می‌شود؛ یعنی آگاهی مانند سایه‌ای است که ماشین را همراهی می‌کند اما هیچ قدرتی برای حرکت دادن ماشین (اراده آزاد) ندارد. این نتیجه برای بسیاری از فلاسفه غیرقابل قبول است.
  • ❤ 5
Post #3639 793
ژنتیک مولکولی و ارتباط توانمندسازی درازمدت با حافظه‌ی آشکار

اکتشافات نوین در هیپوکامپوس، از جمله یاخته‌های مکانی (place cells)، گیرنده‌ی NMDA (N-methyl-D-aspartate)، و توانمندسازی درازمدت (long-term potentiation)، چشم‌اندازهای جدیدی را در عصب‌شناسی گشودند. اما ارتباط نقشه‌ی فضای محیطی (spatial map) و توانمندسازی درازمدت با ذخیره‌سازی حافظه‌ی آشکار (spatial memory) نامشخص بود. توانمندسازی درازمدت در هیپوکامپوس، اگرچه پدیده‌ای جذاب بود، با روش‌های مصنوعی ایجاد می‌شد. برخی دانشمندان تردید داشتند که تغییرات سیناپسی ناشی از توانمندسازی درازمدت در حافظه‌ی فضای محیطی یا حفظ نقشه‌ی فضای محیطی نقشی داشته باشد.

برای بررسی این موضوع، از علم ژنتیک استفاده شد. در دهه‌ی ۱۹۸۰، زیست‌شناسان با پرورش گزینشی (selective breeding) و فناوری دی‌ان‌ای بازترکیب، موش‌هایی با تغییرات ژنتیکی تولید کردند. این روش امکان بهره‌برداری از ژن‌های زیربنایی توانمندسازی درازمدت را فراهم کرد. پرسش‌های کلیدی شامل این بود که آیا توانمندسازی درازمدت، مانند تسهیل درازمدت در آپلیزیا، مراحل مختلفی دارد؟ آیا این مراحل با ذخیره‌سازی کوتاه‌مدت و درازمدت حافظه‌ی فضای محیطی مطابقت دارند؟ با ایجاد اختلال در مراحل توانمندسازی درازمدت، می‌توان دریافت که هنگام یادگیری محیط جدید، چه تغییراتی در نقشه‌ی فضای محیطی هیپوکامپوس رخ می‌دهد.

ژنتیک مولکولی تا سال ۱۹۸۰ به تحلیل کلاسیک، یا ژنتیک پیشرو (forward genetics)، متکی بود، که در آن با ماده‌ی شیمیایی، جهش‌های تصادفی در ژن‌ها ایجاد می‌شد. این روش زمان‌بر و پرهزینه بود، اما غیرجانبدارانه بود و فرضیه‌ای را تحمیل نمی‌کرد. فناوری دی‌ان‌ای بازترکیب روشی کم‌هزینه و سریع به نام ژنتیک معکوس (reverse genetics) را معرفی کرد. در این روش، ژن خاصی از ژنوم موش حذف یا به آن تزریق می‌شد تا تأثیراتش بر تغییرات سیناپسی و یادگیری بررسی شود. دو روش ژنتیک معکوس شامل پیوند ژنی (transgenesis)، که ژن بیگانه (transgene) را به ژنوم تخمک موش وارد می‌کرد، و حذف ژن، که ژن خاصی را غیرفعال می‌کرد، بودند.

موش‌ها به دلیل شباهت کالبدشناختی مغزشان به مغز انسان، جانوران آزمایشگاهی ایده‌آلی بودند. هیپوکامپوس آن‌ها، مانند انسان، خاطرات اشیا و مکان‌ها را ذخیره می‌کند. موش‌ها سریع‌تر از پستانداران بزرگ‌تر زادوولد می‌کنند، که امکان پرورش جمعیت‌های بزرگ با ژن‌های مشابه را در چند ماه فراهم می‌کرد. این تکنیک‌ها پیامدهای زیست‌پزشکی عظیمی داشتند، از جمله شناسایی الل‌ها (allele) در ژنوم انسان، توضیح تفاوت‌های رفتاری، و تعیین ژن‌های زیربنای بیماری‌هایی مانند اسکلروز جانبی آمیوتروفیک (ALS)، آلزایمر، پارکینسون، هانتینگتون، و صرع.

روش‌های اولیه‌ی پرورش موش‌های پیوندزنی‌شده همه‌ی یاخته‌های بدن را تحت تأثیر قرار می‌داد. روشی جدید ابداع شد که تجلی ژن‌های تزریق‌شده را به نواحی خاصی از مغز، مانند مدارهای حافظه‌ی آشکار، محدود می‌کرد و زمان تجلی ژن‌ها را کنترل می‌کرد. این روش امکان فعال یا غیرفعال‌کردن ژن‌ها را فراهم کرد و مرحله‌ی نوینی را در تحقیقات رقم زد.

در پایان دهه‌ی ۱۹۸۰، آزمایش‌ها ارتباط منطقی بین توانمندسازی درازمدت و حافظه‌ی فضای محیطی را نشان دادند. جلوگیری دارویی از گیرنده‌ی NMDA مانع توانمندسازی درازمدت و فعالیت حافظه‌ی فضای محیطی شد. آزمایش‌های مستقل با موش‌های اصلاح‌نژادشده، که فاقد پروتئین مؤثر در توانمندسازی درازمدت بودند، نشان داد که یادگیری و حافظه‌ی آن‌ها مختل شده است. توانایی موش‌ها در وظایف مکانی آزمایش شد، مانند یافتن سوراخ نجات در سکوی مدور با ۴۰ سوراخ، که تنها یکی به محفظه‌ی امن منتهی می‌شد. موش‌ها از سه روش استفاده می‌کردند: انتخاب تصادفی، جست‌وجوی سلسله‌وار، و استفاده از نقشه‌ی فضای محیطی. روش سوم، که به هیپوکامپوس وابسته بود، کارآمدترین بود، زیرا موش‌ها سوراخ نجات را با نشانه‌های محیطی مرتبط می‌کردند.

تحقیقات روی عصب‌راهه‌ی کناری شافر (Schaffer collateral pathway) در هیپوکامپوس نشان داد که اختلال در این عصب‌راهه حافظه را مختل می‌کند. حذف ژن کدگذار پروتئین مهم برای توانمندسازی درازمدت، تقویت سیناپسی در این عصب‌راهه را کاهش داد و حافظه‌ی فضای محیطی را نقص کرد. در سال ۱۹۹۲، آزمایش‌ها نشان داد که حذف یک ژن منفرد از ژنوم موش، هم توانمندسازی درازمدت و هم حافظه‌ی فضای محیطی را مختل می‌کند، که مستقیم‌ترین رابطه‌ی شناخته‌شده بین این دو بود.


📓 در جست‌وجوی حافظه: پیدایش دانش نوین ذهن
✍ اریک کندل
®️ سلامت رنجبر

@cognitive_science_iran
  • ❤ 6
Older posts →

About this channel

How can I read @cognitive_science_iran without a Telegram account?
TGViewer shows the public web preview Telegram publishes for علوم شناختی: recent posts, photos, videos and the subscriber count, with no app, login or account.
How many subscribers does علوم شناختی have?
علوم شناختی (@cognitive_science_iran) has 6.09K subscribers on Telegram, refreshed roughly every 30 minutes.
Does علوم شناختی know I viewed it here?
No. Public channel previews carry no viewer identity, and TGViewer has no accounts or tracking of what you look up.
Threads Profile ViewerView any public Threads profile without an account.Open ThreadLook →Writing with AI? Make it sound human.Metric37 rewrites AI drafts so they read naturally. Free AI detector, 1,500 words free.Try Metric37 →