سرشت آگاهی؛ از تعریف علمی تا چالشهای زیستشناختی
آگاهی (consciousness) ادراک آگاهانهی یک حالت یا بهطور مشخص توجه گزینشی است. به سخن دیگر، آگاهی از آگاه بودن خود است. آگاهی تنها نشاندهندهی این نیست که ما توانایی احساس رنج و شادی را داریم، بلکه همچنین توجه به این احساسات و بازتاب دادن آنها در رابطه با زندگی مستقیم شرح حال ما را نیز نشان میدهد. توجه آگاهانه ما را قادر میسازد تا تجربههای بیاهمیت خودمان را نادیده بگیریم و کاملاً روی وقایع مهمی متمرکز شویم که با آنها سر و کار داریم، دیگر فرقی نمیکند که آیا آنها رنج و شادی هستند یا آسمان آبی و نور ملایم شمالگانی در تابلوهای یوهانس وِرمیر با زیبایی و سکوتی که در یک لحظه در ساحل دریا ما را تحت تأثیر قرار میدهد.
ادراک آگاهی مشکلترین وظیفهای است که امروز دانش با آن مواجه است. برخی از دانشمندان و فیلسوفان، ذهن آگاهی را آنقدر مرموز و غیرقابلدرک میپنداشتند که بیم آن داشتند اصلاً نشود آن را با مفاهیم علوم طبیعی توضیح داد. آنها اعتراض خود را با این پرسش مطرح میکردند که اساساً یک سیستم زیستشناختی (biological system) چگونه میتواند چیزی را احساس کند؟ حتی از این هم فراتر رفته و ایراد خود را اینگونه مطرح میکردند: چنین دستگاه زیستشناختی چگونه میتواند در مورد خود بیندیشد؟
فیلسوفانی چون جان سِرل و توماس نِیگِل موضعگیری میانهای را اختیار کردند. آنها بر این نظر بودند که آگاهی دستگاه منحصربهفرد و مجزایی در فرایندهای زیستشناختی مغز است. این فرایندهای منحصربهفرد برای تجزیه و تحلیل قابل دسترسی هستند، اما ما در جریان تحقیق آنها پیشرفتهای اندکی بهدست آوردهایم، چون بسیار پیچیدهاند، یعنی در کلیت خودشان از مجموع اجزای خود بیشتر و مهمتر هستند. آگاهی بسیار پیچیدهتر از ویژگیهای مغزی است که ما قادر به درک آن باشیم.
سِرل و نِیگِل به حالت آگاهانه دو ویژگی نسبت میدهند: نخست یکپارچگی (integration) و دوم ذهنی بودن (subjectivity) آن. ویژگی یکپارچگی به این واقعیت مربوط میشود که ما تجربههای خودمان را بهصورت یک کل مشاهده و تجربه میکنیم. همهی راههای حسی مثل گوش یا چشم در یک تجربهی یگانه و بههمپیوستهی آگاهانه در هم ادغام میشوند. برای نمونه، وقتی به یک بوتهی گل سرخ نزدیک میشوم، بوی معطر گلها را استشمام میکنم، همزمان رنگ فوقالعاده زیبای قرمز گلهای رز را میبینم، در عین حال این بوتهی گل سرخ را در چشمانداز خودم، رود هادسن و همچنین صخرههای ساحلی در پس آن رودخانه را یکجا ادراک میکنم. این ویژگی یکپارچه بودن در یادآوری هم وجود دارد.
دومین ویژگی آگاهی، یعنی ذهنی بودن آن، از نظر علمی چالش بزرگتری را در برابر ما قرار میدهد. هر انسانی جهانی منحصربهفرد و احساسات مختص به خود را تجربه میکند که برای او از دیگر تجربهها واقعیتر است. ما ایدهها، احساسات و حالات روحی خودمان را مستقیماً تجربه میکنیم، در حالی که تجربههای مربوط به افراد دیگر را فقط بهطور غیرمستقیم میتوانیم ادراک کنیم. این امر در صورتی امکانپذیر است که با آنها همشاهد آن تجربهها باشیم یا آن تجربهها را از خود آن اشخاص بشنویم. بنابراین، این پرسش را میتوان مطرح کرد: آیا واکنش تو به رنگ آبیای که میبینی و بوی یاسمنی که آن را میبویی، یعنی اهمیتی که این ادراکها برای تو دارند، با واکنش من به همان رنگ آبی که من هم آن را میبینم و بوی همان یاسمنی که من هم آن را میبویم و اهمیتی که این دادههای حسی برای من دارند، مشابه هستند؟
آنچه ما درک نمیکنیم، این مسئله است که چگونه فعالیت الکتریکی در یاختهی عصبی (neuron) موجب میشود تا ما یک رنگ یا طول موج صدا را با اهمیت تلقی کنیم. این واقعیت که تجربهی آگاهانه برای هر فردی کاملاً منحصربهفرد است، این سؤال را پیش میکشد که آیا اساساً همهی انسانها بهطور عینی تحت تأثیر ویژگیهای مشترک آگاهی قرار دارند. اگر احساسها موجب تجربههایی شوند که کاملاً ذهنی و شخصیاند، پس بر اساس تجربهی شخصی به هیچ تعریف کلی از آگاهی نمیتوان دست یافت.
📓 در جستوجوی حافظه: پیدایش دانش نوین ذهن
✍ اریک کندل
®️ سلامت رنجبر
@cognitive_science_iran
Post #3642
1.27K
- ❤ 9
- 👎 1