Post #2828
123
من انقدر توو تصوراتم زندگی دونفره رو تجربه کردم که اصلا نمیتونم شریک عاطفیِ واقعی رو بپذیرم. تصوراتم پَر و بال گرفتن و رشد کردن و کم کم شدن همه افکارِ قشنگِ من درمورد زندگی. انقدر که بخودم اومدم و دیدم من خیلی وقته دیگه توو دنیایِ واقعی و حقیقی زندگی نمیکنم. خیال خیلی قشنگه، خیلی قشنگتر از چیزی که واقعا هست، ولی هیچ چیز مثلِ واقعیت حسِ زنده بودن و زندگی کردن رو به آدم نمیده و حالا توو دنیایِ واقعی فقط منم و سایهم ...