عاشق لذت هایِ کوچیکم؛
مثلِ قدم زدن زیر بارون، کندنِ پوستِ نارنگی، خوردن چایی توو یه عصر سرد درحالی که پتو پیچیدی دورت، نگاه کردن به اسمون ابری، پیچیدنِ باد لای موها، نفس کشیدن توو هوایِ بارونی، نوازشِ تنه درخت، قدم زدن توو پاییز و شنیدن صدای خش خش برگا، لذت خوردن کیکِ خونگی، بو کردنِ میوه ها، درست کردنِ جینگیل بینگیل واسه عروسک، بوسیدنِ مامان و بابا، کتاب خوندن و غرق شدن تووش، نشستن توو طبیعت، فیلم دیدن با خواهر، نوشتنِ هر ان چیزی که از دل برمیاد و هر چیزِ کوچیکی که هزینه ای نداره ولی خیلی با ارزشه ... عاشقِ اینم که خدا اینهمه لذتِ توو دل برو رو واسه ما فرستاده و عاشقِ تجربه کردن اونا و زندگی کردنشونم؛ چیز هایِ کوچیکِ معمولیِ واقعی :>
Post #2846
50