TGViewer
چنلِ کُدی :» چنلِ کُدی :» @codeinevoice · 457 subscribers
Post #2282 229
اوضام که بِراه نباشه، بی اختیار میام سمت گوشی و دستام میره رو کیبورد و تایپ میکنم. خودش میاد. من نمینویسم. حالم مینویسه. چشمم مینویسه. قلبم مینویسه‌. مینویسه که هیچی سرجاش نیست، که نمیدونم چی میخوام از جونِ این زندگی یا برعکسش، این زندگی از جونِ من چی میخواد. مینویسه که دیگه گریه عم جواب نیست، بغلم جواب نیست، دوسِت دارم شنیدنَم جواب نیست. هیچی جواب نیس دیگه. ادم نگا میکنه میبینه هیچ کاری نکرده، فقط نفس کشیده. ینی توو سرنوشت من، جز نفس کشیدنَم چیز دیگه ای هست؟‌
سرده‌. همه چی سرده. همه جا سرده. هوا سرده. قیافه ادما سرده. دستا سرده. لبخندا سرده. همه شهر یَخ زده. دلا یخ زدن. خودمونم داریم یخ میزنیم. داره یادمون میره که مهربونی چی بود، کنار هم بودن چشکلی بود، معنی عشق رو داره یادمون میره. حرف زدن یادمون میره. بغل کردن یادمون میره. کم کم دیگه نفس کشیدنم داره یادمون میره. زنده بودن چه شکلی بود؟ از اول همینشکلی بود یا الان اینطوری شده؟ دیگه بوی نون داغ نمیاد توو خونه ها. ذوقِ اون قرارایِ یواشکیِ هول هولکیِ دو سه دیقه ای کجا رفت؟‌ شیشه های شیری که توو دست تلق تلق میخوردن بهم تا صبحونه یه سفره کوچیک توو یه خونه واقعی باشن؛ یه خونه ساده و بدون جلوه نماییِ الکی. ذوقِ شاباش جم کردن توو عروسی کو؟ عطرِ شربتِ گلاب زعفرونِ فردِ اعلا، صدای بدو بدویِ بچه ها توو کوچه، لبخندای ریز دختر همسایه از پنجره به پسری که به بهونه دیدنش، داره موتورشو تمیز میکنه و چشمشو از پنجره خونه همسایه برنمیداره. حس میکنم همه حسای خوب و روزای خوش و ادمایِ ساده و بی شیله پیلگی و صفا و ذوق کردنا یهویی تموم شد. یهو به خودموم اومدیم دیدیم غرقیم توو صد و نَود گرم صفحه نمایشِ پنج - شیش اینچی، که دنیامونو دست گرفت و دیگه خودمونم یادمون رفت کی بودیم و چی شدیم. انگار که از اول اینطوری بودیم و اون روزا افسانه ای بودن توو خیالِ خام ما. من آدم اون روزا بودم ولی توو این روزگار زندگی میکنم و این تناقض و دوگانگی، عجیب جون از جونام کم میکنه و هرروز بیشتر میبرتَم توو خودم و حسِ سرخوردگی و سرگشتگی، توامان، داره روان و جسم منو ازم میگیره و میبره جایی که خودمم ازش خبر ندارم. دیگه رنگا قشنگ نیست. دیگه از سفره ها بویِ اش رشته و عدس پلو نمیاد. دیگه صدای بدو بدوی بچها به گوشِ هیچکس نمیرسه. دیگه صدای تلق تلوق شیشه شیر توو دستا نمیاد. دیگه دختر همسایه منتظر پسر همسایه نیست و همه ازادانه دل میشکنن و خیانت میکنن و هیچوقتم پشیمون نمیشن. من مال اون زندگیِ پر سادگی و صمیمیت بودم نه این زندگیِ مدرنِ پیچیده خسته کننده جون کم کُن. همینکه تونستم زنده بمونم و همچنان بتونم لبخند بزنم ، خودش یجور قهرمانیه. زندگی، توروخدا شبیه زندگی باش. هممون داریم پیر میشیم بدون اینکه زندگی کنیم. بدون اینکه عاشق شیم. بدونِ اینکه بغل کنیم. بدونِ اینکه زیر بارون بدوییم. بدون اینکه غیر نفس کشیدن کاری کنیم. بدون اینکه حالمون خوب باشه. درست شو زندگی؛ خسته ام. روزِ خوبت دقیقا کجاست؟


- کدعین
More from @codeinevoice
  1. Oct 9, 2026ازم نپرس خوبی؟ چون نمیتونم با یه کلمه "آره" یا "نه" یا مثلا عبارتایی مث "بد نیستم" یا "خدا…
  2. Oct 9, 2026من واقعا به ارتباط نیاز دارم. عمیقا دلم میخواد با ادما و با موجوداتِ زنده خداوند روی زمین…
  3. Oct 9, 2026حس میکنم چون من خودم بیحوصله شدم، شمام دیگه چنلمو دوس ندارین :(((
  4. Oct 8, 2026خسته ام شبیه زبانی باستانی در معرضِ هجومِ کلمات بیگانه و من؛ بی دفاع ! یهودا عمیخی | سینا…
  5. Oct 7, 2026photo post
  6. Oct 7, 2026هرکه عشقش بیش، رَنجش بیشتر؛
Threads Profile ViewerView any public Threads profile without an account.Open ThreadLook →Writing with AI? Make it sound human.Metric37 rewrites AI drafts so they read naturally. Free AI detector, 1,500 words free.Try Metric37 →