Post #2239
176
نیاز دارم یجایی و جوری زندگی کنم که دغدغم فقط این باشه که امروز بورِک درست کنم یا اشترودل، کیکِ شکلاتی یا پرتقالی، بیرونِ خونم پر درخت باشه و یه رودخونه عریضِ که دورش پرِ پونه و گلای زرد باشه، صبحا، لباس چیندار پف پفیمو بپوشم و موهامو جم کنم پشت سرم و کلاهمو سرم بزارم و با یه سبد حصیری که خودم بافتمش برم توتفرنگی بچینم و بیارم و باهاش تارت درست کنم. یه کلبه چوبی که پنجَرش باز میشه به یه درخت گیلاسِ بزرگ و درست زیر همون پنجره، مشغول پخت و پز بشم. شبام در حالی که داستایفسکی و امیلی برونته میخونم خوابم ببره. توو خیالمم نمیتونم خودمو تنها تصور نکنم. جالب.