🔺مهندسی کافی نیست
در دهههای اخیر سیاستها و تصمیمات اتخاذ شده در سطح ملی و منطقهای پیرامون «مدیریت منابع آب» تا چه اندازه در مسیر توسعهی پایدار بوده است؟
سهم عمدهی بخش کشاورزی در مصرف آب، راندمان پایین و عدم اقدامات صحیح در کاهش میزان مصرف، مکانگزینی صنایع آببر در مجاورت رودخانهها و مناطق کویری که هیچگونه توجیه آمایشی و محیطزیستی نداشته و از نتایج مغفول ماندن استفاده از منابع آبی نامتعارف نظیر پسابها است، از جمله مسائل اصلی در این زمینه است که متأسفانه بهطور پیاپی پاسخهای نادرستی به این مسائل داده شده است.
تأمین آب موردنیاز در این موارد با پدیدههایی نظیر سدسازیهای متعدد که غالباً رویکرد یکجانبهنگر و صرفاً مهندسی را مدنظر قرار داده و از مطالعات اقتصادی، اجتماعی و محیطزیستی در عمل و بهطوری «مؤثر» جا ماندهاند، همراه بوده است. این در حالی است که در کشورهای توسعهیافته متخصصان اقتصادی و محیطزیست از دههی ۱۹۴۰ و جامعهشناسان، جامعهی محلی و تشکلهای مردمی پس از دههی ۱۹۹۰ از نیروهای اصلی در تصمیمگیری مرتبط با سدسازیها هستند.
پس از گذار از دورهی سدسازیهای پیاپی، آیا طرحهای انتقال آب را میتوان پاسخی در جهت مدیریت پایدار آب دانست؟ این راهحل نیز که عمدتاً تأمین آب مورد نیاز صنایع را هدف قرار داده چه تبعاتی در ابعاد محیطزیستی و اجتماعی منطقه و حیات سکونتگاههای انسانی مجاور خود در درازمدت خواهد داشت؟
@CharTabaqeh