🔺مشهد، بازنویسی حافظهی جمعی
مفهوم حافظهی جمعی، نخستینبار توسط جامعهشناس فرانسوی، موریس هالبواکس، مطرح شد. او در کتاب حافظهی جمعی توضیح میدهد که حافظه صرفاً امری فردی و ذهنی نیست، بلکه در چارچوبهای اجتماعی شکل میگیرد. از نظر هالبواکس، حتی زمانی که انسان چیزی را به ظاهر بهصورت فردی به یاد میآورد، این یادآوری از خلال زبان، روایتها، ارزشها و فضاهای اجتماعی بازسازی میشود. در این میان، فضا نقشی اساسی دارد؛ خاطرهها در مکان تثبیت میشوند و مکانها به گذشته معنا میدهند.
در ادبیات شهری، این ایده گسترش یافت و مفهوم حافظهی جمعی شهر شکل گرفت. بر این اساس، شهر صرفاً مجموعهای از عناصر کالبدی نیست، بلکه نوعی آرشیو زنده است که لایههای متنوعی از تجربه، روایت، تعلق و تاریخ را در خود نگه میدارد. شهر، گذشته را تنها حفظ نمیکند، بلکه آن را در زمان حال بازخوانی میکند و از این مسیر میان گذشته، حال و آینده پیوند برقرار میشود.
اما حافظهی شهری امری خنثی و بیطرف نیست. در هر شهر، همواره این پرسش مطرح است که چه چیزی باید حفظ شود، چه چیزی باید دیده شود و چه چیزی باید به فراموشی سپرده شود. از همینجا پای قدرت به مسأله حافظه باز میشود. مدیریت شهری فقط خیابان و ساختمان را سامان نمیدهد؛ بلکه در عمل میتواند در حال بازنویسی حافظه و سازماندهی روایتهای مجاز شهر باشد.
آنچه در سالهای اخیر در مشهد رخ داده، صرفاً تغییرات کالبدی یا پروژههای نوسازی نیست؛ بلکه نشانههایی از نوعی مداخله در حافظهی جمعی شهر را با خود دارد. گویی مدیریت شهری نه در پی خواندن روایتهای متکثر شهر، بلکه در پی یکدستسازی آن است؛ رویکردی که لایههای ناهمخوان، صداهای حاشیهای، نشانههای تاریخی و فضاهای حامل تنوع فرهنگی را از متن شهر حذف میکند. در چنین وضعیتی، «هویت شهری» نه بهعنوان امری زنده، چندلایه و برآمده از زیست شهروندان، بلکه بهمثابه تصویری رسمی، انتخابشده و قابلکنترل تعریف میشود.
تخریب شبانهی کلیسای انجیلی در خیابان جنت مشهد را باید در همین چارچوب خواند. این کلیسا فقط یک ساختمان نبود، بلکه یکی از نشانههای حضور تاریخیِ اقلیتهای دینی و بخشی از حافظهی چندصدایی شهر به شمار میرفت. حذف آن، حذف یک بنای منفرد نیست؛ بلکه پاککردن یکی از ردهای تاریخی شهر از عرصهی عمومی است. وقتی مکانهای خاطرهمند از میان میروند، تنها کالبد شهر تغییر نمیکند، بلکه امکان بهیادآوردن نیز محدود میشود.
مسألهی امروز مشهد تنها از دست رفتن چند بنای قدیمی نیست؛ مسأله، غلبه نوعی منطق شهری است که بهجای پذیرش تکثر تاریخی و فرهنگی، در پی تولید شهری با هویتی یکدست، تصفیهشده و فاقد ناسازههای تاریخی است. این همان نقطهای است که در آن، پروژههای توسعه شهری میتوانند به پروژههای حذف حافظه تبدیل شوند.
این در حالی است که موضع رسمی و پیشینیهی تاریخی ایران نشان میدهد که تنوع قومی و هویتی در ایران، نه یک شکاف تهدیدآمیز، بلکه بخشی از سرمایهی اجتماعی و فرهنگی کشور است. هویت قومی، جزئی از هویت ملی است و وحدت ملی زمانی پایدار میماند که تفاوتهای قومی و مذهبی به رسمیت شناخته شوند، نه آنکه در فرایندهای یکدستسازی شهری و فرهنگی حذف گردند. از این منظر، حفظ نشانههای تاریخی و فرهنگیِ اقوام و گروههای مختلف، بخشی از حفظ انسجام و حافظهی جمعی شهر به شمار میآید.
حسین ایمانی، دانشجوی کارشناسی مهندسی شهرسازی دانشگاه فردوسی
@CharTabaqeh
Post #3770
568