اگر این زنجیره قطع شود، مسئله فقط نبودِ چند شاعر جدید نیست؛ تجربهی انباشتهشدهی نسلهای پیشین نیز امکان انتقال خود را از دست میدهد.
۴. گسست دو دههی اخیر
از دههی نود به این سو و سپس در دههی ۱۴۰۰، نشانههای یک گسست جدی در شعر قشقایی آشکار شده است. در میان نسلهای جوانتر، بهویژه در گروه سنی بیست و سیساله، بودش و کنش شعر قشقایی به اندازهای که انتظار میرود استمرار نیافته است.
مسئله این نیست که هیچ شاعر جوانی وجود ندارد. مسئله, نبود یک «نسل ادبی» ست؛ نسلی که بتواند بهصورت پیوسته تولید کند، یکدیگر را پیدا کند، دربارهی آثار خود گفتوگو کند، نقد بشنود، اثر منتشر کند و از دل این هَمکُنشی، مسیر تازهای برای شعر قشقایی بسازد.حتا اگر چند شاعر جوان, کنشمند باشند، این بهتنهایی برای پدید آمدن یک جریان ادبی بسنده نیست.
در این دو دهه، تولید کتاب شعر قشقایی نیز بسیار محدود بوده و، فاجعه آن جا خواهد بود که در دههی اخیر تنها سهچهار کتاب شعر در قشقایی منتشر شده استو
در همین حال، بخش عمدهی کنشگری ادبی همچنان بر دوش شاعران نسلهای پیشین باقی مانده است. این وضعیت از نگر نسلی, معنای روشنی دارد: میدان ادبی بهجای آنکه نسل جدید را جایگزین و مکمل نسل پیشین کند، در بخش مهمی از خود, استوار به همان نسلهای پیشین مانده است.
۵. مسئله فقط شاعر نیست؛ مسئله نهاد است
بحران شعر قشقایی را نمیتوان فقط به «کماستعدادی نسل جدید» یا «بیعلاقگی جوانان به شعر» پیوند زد. چنین توضیحی بیش از آنکه مسئله را حل کند، آن را پنهان میکند.
شعر برای استمرار به زیرساخت نیاز دارد. انجمن ادبی، شب شعر، مجله، صفحهی ادبی، ناشر، منتقد، مخاطب، محفل گفتوگو، مسابقه، جشنواره، آرشیو و امکان انتشار، مجموعهای از نهادها و سازوکارهایی هستند که میدان ادبی را زنده نگه میدارند.
در دههی اخیر، تقریبن هیچ انجمن ادبی مستمری که بتوان آن را مرکز تولید و انتقال تجربهی شعری قشقایی دانست، فعال نبوده است. شب شعر و گردهماییهای ادبی استمرار نداشتهاند. مجلهی ادبی قشقایی وجود نداشته یا نتوانسته استمرار پیدا کند. در حوزههای دیگر نیز وضعیت چندان متفاوت نیست: داستان، نمایشنامه، نقد ادبی و دیگر گونههای نوشتاری، هرگز رخ ننمودند, چه رسد به اینکه به جریانهای پویا و پیوسته تبدیل شوند.در چنین شرایطی، انتظار ظهور خودبهخودی یک نسل نیرومند از شاعران، انتظار واقعبینانهای نیست.
۶. بحران شعر، بحران زبان است
این مسئله برای قشقایی اهمیتی فراتر از ادبیات دارد. در جوامع زبانی کوچک، ادبیات یکی از مهمترین عرصههای تولید، تثبیت و گسترش ظرفیتهای زبان است. زبان فقط در گفتوگوی روزمره زنده نمیماند. زبان برای گسترش حوزهی کاربرد خود به شعر، داستان، پژوهش، روزنامهنگاری، نقد، آموزش و تولید متن نیاز دارد.
از این نگرگاه، شاعر فقط تولیدکنندهی «شعر» نیست. او بخشی از توانشِ تولید زبان را فعال میکند. واژههای قدیمی را زنده میکند، ترکیبهای تازه میسازد، امکانهای نحوی را گسترش میدهد و زبان را وارد قلمروهایی میکند که گفتار روزمره معمولن قادر به پوشش آنها نیست.
بنابراین، کاهش تولید ادبی قشقایی را نمیتوان مسئلهای فقط ذوقی یا هنری دانست.هرچه حوزهی تولید متن در یک زبان محدودتر شود، زبان نیز فرصت کمتری برای توسعهی واژگان، سبکها، ژانرها و کارکردهای اجتماعی خود خواهد داشت.در این معنا، بحران شعر میتواند یکی از نشانههای بحران گستردهتر زبان باشد.
۷. مسئلهی اصلی: شکست در بازتولید
آنچه امروز بیش از هر چیز نگرانکننده است، نه نبودن چند شاعر جوان، بلکه نبودن سازوکار تولید شاعر جوان است. یک سنت ادبی هنگامی دوام میآورد که بتواند تجربهی خود را بازتولید کند. شاعر نسل اول باید بتواند بر شاعر نسل دوم اثر بگذارد؛ شاعر نسل دوم باید امکان بروز شاعر نسل سوم را فراهم کند؛ و هر نسل باید همزمان, میراث پیشین را دریافت و آن را دگرگون کند.
اگر این چرخه باز بایستد، سنت ادبی به چند چهرهی تاریخی و مجموعهای از آثار پراکنده فروکاسته خواهد شد. در این وضعیت، حتا میراث شاعران بزرگ گذشته نیز در پرتوی یک خطر جدی جای میگیرد: میراثی که خواننده، مفسر، منتقد و ادامهدهنده نداشته باشد، بهتدریج از یک نیروی زندهی فرهنگی به یک موضوع آرشیوی تبدیل میشود.
۸. هشدار
اگر روند کنونی ادامه پیدا کند، با نگر به اینکه زبان, به نام مهمترین عنصر هویتی قشقایی در روزگار معاصر, و نقش نویسندگان وشاعران در حفظ و گسترش زبان, و از سویی با نگر به این شرایط آشفته و بیرونق, ما در یکی دو دههی آینده با یک خلاءبزرگ ادبی مواجه خواهیم بود.
Post #694
17
Forwarded from چاغداش قشقایی