Post #693
21
Forwarded from چاغداش قشقایی
👁🗨
چاغداش
۶/مهر/۱۴۰۵
#چاغداش_نقد_ادبی
□نبود دوام نسلی در شعر امروز قشقایی و اخطار یک فاجعه
#کامبیز_نجفی
شعر قشقایی امروز در موقعیتی بحرانی جای دارد؛ بحرانی که تنها با کاهش شمار شاعران یا کمشدن حجم تولیدات شعری توضیح داده نمیشود. مسئله, ابعاد گستردهتری دارد: کاهش کمی تولید، کاهش یا ایستایی بخشی از تجربههای کیفی، نبود و سستی نهادهای ادبی، کاهش میدان همگانی برای عرضه و نقد آثار، و مهمتر از همه، گسست در انتقال تجربهی شعری از یک نسل به نسل بعد.
اگر این وضعیت را صرفن «کمرونقی شعر» بنامیم، بخش اصلی مسئله را نادیده گرفتهایم. آنچه در دو دههی اخیر در شعر قشقایی رخ داده، بیش از آنکه یک دورهی معمولی از کاهش یا افزایش فعالیت ادبی باشد، نشانههایی از اختلال در سازوکار بازتولید ادبی ست. جامعهای که نتواند نسل تازهای از شاعران، نویسندگان، منتقدان و مخاطبان خود را تربیت کند، تنها با کاهش تولید ادبی مواجه نمیشود؛ در درازمدت, بخشی از توانایی تولید و بازتولید فرهنگی خود را از دست میدهد.
۱. از رونق قاجاری تا افول دورهی پهلوی
شعر قشقایی در دورهی قاجار، دورهای تقریبن پربار را پشت سر گذاشته است. ماذون، حسینعلیبیگ بیات, یوسفعلیبیگ، محمدابراهیم و شماری دیگر از شاعران این دوره، نشاندهندهی وجود یک سنت شعری زنده و قابل اعتنا هستند.
در دورهی پهلوی، اما نشانههای کاهش این سنت آشکارتر میشود. شمار شاعرانی که شعر قشقایی میسرودند به صفر نمیرسد؛ اما میان «وجود شاعر» و «وجود حیات ادبی» تفاوت بنیادین وجود دارد. ممکن است جامعهای شاعرانی پرشمار داشته باشد، اما از یک جریان ادبی بیبهره باشد. شعر هنگامی به یک زیست ادبی تبدیل میشود که آفرینش ادبی، خواندن، نقد، گفتوگو، انتشار، تأثیرگذاری و تربیت نسل پسین در یک چرخهی پیوسته قرار گیرد.
از این نگر، مسئلهی دورهی پهلوی را نمیتوان فقط با این پرسش سنجید که «چند شاعر قشقایی وجود داشتند؟» پرسش مهمتر این است که چه تعداد از آنان توانستند تجربهی شعری خود را به یک جریان، سنت یا میراث قابل انتقال تبدیل کنند.
در این دوره، تا آنجا که نگارنده از کارنامهی شاعران موجود میشناسد، چهرهای که بتوان او را همزمان شاعری کتابخوانده، ادیب، خلاق و جریانساز دانست، بهآسانی نمیتوان معرفی کرد.
۲. دههی هفتاد؛ بازگشت انرژی ادبی
دههی هفتاد را میتوان یکی از دورههای مهم بازگشت انرژی به شعر قشقایی دانست. در این دوره, شاعرانی چون منصور شاهمحمدی، نادر فرهنگ، داوود حسنآقایی، نوذر دانشور، همراه دانشور، تیمور گردانی، محمد نادری و شماری دیکر دیگر در میدان شعر قشقایی حضور پیدا کردند.
ارزیابی ادبی این شاعران بحث دیگریست و نمیتوان صرف حضور آنان را به معنای همسطح بودن آثارشان یا تحقق یک جهش کیفی در شعر دانست. اهمیت تاریخی این نسل در جای دیگریست: آنان در ایجاد یک میدان ادبی فعال نقش داشتند. شعر گفته شد، خوانده شد، میان شاعران گردش کرد و برای نسل جوانتر امکان مشاهدهی یک زندگی شعری را فراهم آورد.
این نکته از نگرگاه جامعهشناسی ادبیات اهمیت زیادی دارد. نسل ادبی فقط از طریق انتقال متن شکل نمیگیرد؛ از طریق مشاهدهی الگو، پیوند با شاعران پیشین، حضور در جمعهای ادبی، شنیدن شعر، گفتوگو دربارهی شعر و تجربهی مشارکت در یک فضای ادبی نیز ساخته میشود.
به همین دلیل، حتا اگر دربارهی ارزش ادبی تکتک آثار این نسل اختلاف نگر وجود داشته باشد، نمیتوان نقش آنان را در فعال نگهداشتن میدان شعر قشقایی نادیده گرفت.
۳. شکلگیری نسل دوم
تقریبن همزمان با این جریان، نسل دیگری نیز کم کم پدیدار شد: قاسم طیبی، عوضالله صفری، آرمان فرهنگ، بهمنیار آقارضایی، ارسلان میرزایی، کاوهی ایروانی، فرود جهانگیری و نگارنده، از جمله کسانی بودند که در همان فضای عمومی، تجربهی شعری خود را آغاز کردند. در ادامه و نسل نزدیک به این نسل نیز شاعرانی مانند علی فریدونی، مسلم حسینی، قاسم حسینی و رحیم مسعودیان و ... به این جریان پیوستند.(البته نه آنان و نه اینان، هیچکدام در دههی اخیر، شاعرانی پرکار، پیوسته، صاحب کتاب نشدند)
اهمیت این پیوستگی فقط در افزایش شمار شاعران نیست. در اینجا برای مدتی, یک زنجیرهی نسلی به دید میآمد: شاعری از نسل پیشین حضور داشت، نسل بعدی او را میدید، با او پیوند میگرفت، از او میآموخت، با او اختلاف پیدا میکرد و در نهایت میکوشید زبان و تجربهی شعری خود را مستقل کند. هر سنت ادبی برای استمرار به چنین زنجیرهای نیاز دارد.