ما هم مردمانیم
آخرین بیمار که میرود اس ام اس اش می اید :صلاحیت شما برای اینترنت پرو تایید شده است همان طبقاتی یی که تکذیب میکردند.
پرداخت شد..
باز میشود بعد از ۵۰ روز!
۵۰ روز ترس از قطعی برق توسط آن دیوانه بعلاوه ۵۰ روز قطعی نت توسط دولت خودمان.
در راه منزلم خرید داریم! ماست،تخم مرغ، پنیر .. یک میلیون تومن!
برعکس همیشه اینبار فاکتور را چک میکنم! درستست!
خانم پیری عصا زنان میپرسد:
- کالا برگ اعلام شده؟
- نه هنوز مادرجان !
-ما بازنشسته ها چه کنیم ۶ ماهست بچه ها را نگفتم بیان خانه مان! شکم خودمان را هم نمیتوانیم سیر کنیم.
نایلون های خریدم را پشتم قایم میکنم.
دیروز که از کنار کلینیک جنوب شهر ۶ تا تن ماهی گرفتم مغازه دار چپ چپ نگاهم کرد
- چندتا؟ ۶ تاااا؟
این پایین همه چیز فرق میکند اینجا حتی وسط بمباران هم درمانگاه و مغازه هایش تعطیل نشد چون ادمهایش مجبورند سرکار بروند اینجا همان طبقه پایینی ست که خیلی ها برای نبودنش انقلاب کردند.
یکی از دوستان چشم پزشکم تعریف می کرد در پارکینگ بیمارستان یکی از مستخدمها جلویش را گرفته و با خشم پرسیده:
-چرا باید تو ماشین شاستی بلند داشته باشی و من این سطل را جابجا کنم؟
بدجور ترسیده بود واقعا هم ترس دارد آنهم در طبقه منهای ۸
خیابانها هنوز خلوتست کنار اتوبان عکس شهدای جنگ را زده اند
چقدر جوانند به همان جوانی سپهر بابا!
عکس دخترهای میناب!
یکیشان شبیه بهار من است بغضم می گیرد.
"ما تا آخر ایستاده ایم"
تا آخر کجا؟ آخر دنیا؟
به میدان میرسم بسته ست
همسایه مان را میبینم هر شب اینجاست دخترش ولی همین ۵۰ روز پیش از پنجره ساختمان شعارهای آنورکی میداد.
شربت میدهند
چه خوب! آنهایی که از ترامپ متنفرند میتوانند حتی وسط جنگ در امنیت کامل هرشب دورهم جمع شوند و به این مردک مو زرد فحش دهند و شربت بخورند.
کاش ۱۸ دی هم به عصبانی ها شربت میدادند.
میرسم خانه!
بچه ها! من اینترنتم وصل شده!
-واقعا؟ پس دوستم راست گفته بود!
بهار فوری میرود سراغ گوشی اش..
-نه وصل نیست که !
خجالت میکشم!
نه بهارجان مال دکترها وصل شده؟
باران میگوید:
- بابای خاص ! خب هات اسپاتت رو روشن کن لطفا!
بهار میگوید:
-چرا فقط تو؟ مگه کی هستی؟
۵۰ روزست از بازی محبوبش محروم است.
-چرا فقط به دکترها دادند بچه ها اینترنت نمیخوان؟
خانمم از طریق موبایل من وصل میشود
-نگاه کن بچه نسترنو! تازه به دنیا اومده!هزارتا پیغام دارم! وای خدا!
به دوستم در آمریکا پیغام میدهم: -عيدت مبارک؟ الانخوب شد؟راحت شدی؟
فوری جواب میدهد!
-درست میشه! جنگه دیگه!آخرش خوبه!
مینویسم انشالله ولی در دلم میگویم برای ما جنگ است برای شما فیلم ترسناک!
دوباره بله را باز میکنم به آن عادت کرده ام نوشته:
در نظرسنجی صدا و سیما ۸۶ مردم موافق ادامه جنگ هستند!
خنده ام میگیرد" مردم"
چه واژه عجیبیست!
از چه جهت موافق جنگند؟
شاید دوست جنگ طلبم از آمریکا هم رای داده!اصلا مگر مردم تلوزیون نگاه میکنند؟
مردم؟
یاد مردمی می افتم که دیروز در پشت دانشگاه تهران دیدم انگار داشتم در لوکیشن سریال تاسیان در دهه ۵۰ قدم میزدم.
آیا صدا و سیما نظر این دخترپسرهای قرتی نسل زدی را هم پرسیده؟
مجله اندیشه پویا را باز میکنم چه سرمقاله ای!
"هیچ ماجرایی کاملا تمام نمیشود دیگه تموم نیست ماجرا!گره ایران با اصلاحات باز نشد با جنگ هم باز نخواهدشد!"
یاد این شعر می افتم که میگوید:
گاهی نمیشود که نمیشود که نمیشود
از بیمارستان زنگ میزنند مریضم میخواهد رضایت بدهدبرود همان که در حمله ام اس یک چشمش کور شده -گفتند برای ۵ روز ۵۰ میلیون بدهد ندارد!
به حسابداری زنگ میزنم
قسم میخورد همه چیز دوبرابر شده
-فقط هر وعده غذا ۷۰۰ تومن شده دکتر!
میگویم ویزیت من را کم کن!
میخندد..
-آنکه که یک میلیون این ۵۰ میلیون هم نمیشود
تازه اینجا بیمارستان نیمه دولتی ست و مریض هم بیمه ست عجب اوضاعیست.
یاد بیمارم علی، مهندس جوانی که میگرن دارد میافتم!دیروز میگفت قرار بوده عسلویه استخدام شود ولی زنگ زدند و همه قراردادها را کنسل کرده اند عروسی ش را هم به هم زده بود.
از خودم میپرسم چه کسی باور میکند۸۶ درصد این ادمها،این"مردم" موافق ادامه جنگ باشند!
آن پیرزن که ۶ ماه بچه هایش را نتوانسته مهمان کند آن که مدتهاست مزه گوشت را نچشیده،آنکه بیکار شده و عروسی اش به هم خورده،آنکه دارد کور میشود و خرج ۵ شب بیمارستان را ندارد،دخترم که دلش برای دیدن دوستان مدرسه اش لک زده،من که دخل و خرج مطبم جور نیست..آیا ما مردم نیستیم؟کسی ازما نظر نمیخواهد؟
بهار از اتاقش داد میزند
-چرافقط تو؟ما آدم نیستیم؟
با خودم می گویم حتی اگر من بتوانم جواب این بچه را بدهم آنهایی که قرارست ۴۰ سال دیگر حکومت کنند به این بچه به این جوانها به این مردم چه میخواهند بگویند؟
صدای بلندگو از پنجره می آید دو ماشینند هرشب می آیند
دست خدا عیان شد..
https://t.me/draboutorab