روشن به تو چشم آفرینش
از منظومه لیلی و مجنون
ای شاهسوار ملک هستی
سلطان خرد به چیرهدستی
ای ختم پیمبران مرسل
حلوای پسین و ملح اول
ای حاکم کشور کفایت
فرمانده فتوی ولایت
ای بر سر سدره گشته راهت
وی منظر عرش پایگاهت
ای خاک تو توتیای بینش
روشن بهتو چشم آفرینش
شمعی که نه از تو نور گیرد
از باد بروت خود بمیرد
ای قائل افصح القبایل
یک زخمی اوضح الدلایل
دارندۀ حجت الهی
دانندۀ راز صبحگاهی
ای سید بارگاه کونین
نسابۀ شهر قاب قوسین
رفته ز ولای عرش والا
هفتاد هزار پرده بالا
ای صدرنشین عقل و جان هم
محراب زمین و آسمان هم
گشته زمی آسمان ز دینت
نی نی شده آسمان زمینت
ای شش جهت از تو خیره مانده
بر هفت فلک جنیبه رانده
شش هفت هزار سال بوده
کاین دبدبه را جهان شنوده
ای عقل نوالهپیچِ خوانت
جان بندهنویسِ آستانت
هر عقل که بی تو، عقل برده
هر جان که نه مردۀ تو، مرده
ای کنیت و نام تو مؤیّد
بوالقاسم وانگهی محمد
حکیم نظامی گنجوی
🆔@bonyadshahryar
Post #194
573
