TGViewer
دفترچه‌خاطراتِ‌آبی. دفترچه‌خاطراتِ‌آبی. @bllustory0 · 475 subscribers
Post #2689 24

Forwarded from آبی‌تر از دریا؛

می‌دانی، خانم‌جان، اگر روزی خواستی بروی، این چتر را با خودت ببر؛ شاید بتواند تو را از بارانِ غم‌هایی که بی‌خبر از راه می‌رسند، پناه بدهد.
اما اگر احساس می‌کنی همین غم‌ها هستند که به زندگی‌ات معنا می‌دهند، چتر را ببند. بگذار باران روی سرت ببارد. بگذار غم، آرام‌آرام از میان ابرهای تیره پایین بیاید و روی شانه‌هایت بنشیند.
بگذار زخم‌هایت را بشوید؛ حتی اگر بسوزند. بعضی دردها عجیب‌اند؛ هم‌زمان که آدم را می‌شکنند، چیزی را درونش زنده می‌کنند. شاید برای همین است که گاهی، درد هم می‌تواند شیرین باشد.
More from @bllustory0
  1. Sep 30, 2026یک قهوه‌ی دیگه تا ملکوت اعلی فاصله دارم.
  2. Sep 30, 2026شعر نوشتن رو زیاد دوست دارم، ولی کم پیش میاد که بنویسم.
  3. Sep 30, 2026ای شاپرکم‌ دست‌های روشنت را بیا به دستانم‌ بچسبان! بیا پا به پای‌ یکدیگر از این دشت‌گل‌های…
  4. Sep 30, 2026قشنگی‌ هرروز من آسمونه.
  5. Sep 30, 2026photo post
  6. Sep 29, 2026وای بین منو کلمه‌ها دیوار کشیده شده.
Threads Profile ViewerView any public Threads profile without an account.Open ThreadLook →Writing with AI? Make it sound human.Metric37 rewrites AI drafts so they read naturally. Free AI detector, 1,500 words free.Try Metric37 →