Halden Ashford
Birthdate: October 1st, (18 Years old)
Partner: Meliss Tess
〰〰〰〰
هالدن در خانواده ای استرالیایی بدنیا اومده، یک خانواده پر جمعیت شامل پدر و مادرش، سه خواهر و یک برادرش و هالدن بچه سوم خانوادس.
خانواده اشفورد یکی از خانواده های معروف شهرشونن ولی نه بخاطر ثروت و این چیزا (اونم دارنا ولی خب) اونا بخاطر خونی که در رگ هاشون جریان داره معروفن.
از زمان های قدیم تا الان اشفورد ها جزو بهترین نوع گرگ های تاریخ به حساب میومدن.
برعکس تمام داستان هایی که درمورد گرگ ها و گرگینه ها خوندین اونا توی ماه کامل تبدیل به گرگ نمیشن.
درواقع اون ها گرگ هایی بودن که با گذشت زمان و با استفاده از جادو یاد گرفتن چجوری تبدیل به انسان بشن و در کنار انسان ها زندگی کنن. پس فرم انسانی اونا فقط یک پوسته است و فرم واقعیشون نیست.
گرگ های Ulvaren از گرگ های معمولی کمی بزرگتر و پشمالو ترن، اونها برخلاف گرگ های معمولی یا گرگینه ها رنکشون با رنگ چشاشون معلوم نمیشه. (آلفا بتا اومگا) چون امکان نداره توی یک پک از اولوارن ها دوتا گرگ با چشم های مشابه پیدا کنی.
رنگ چشم اونا با قدرت هاشون رابطه مستقیم داره.
و حالا بریم سراغ اصل ماجرا و هالدن.
هالدن به عنوان یکی از اولوارن ها بدنیا اومد. خز های اون سفید برفی با ترکیب نارنجی ان و چشماش هاله ای از صورتی داره.
میشه گفت بچگی آرومی داشته، پدر و مادرش همیشه دوسش داشتن و حمایتش میکردن.
برخلاف چهرش که بنظر میاد بدبوی مدرسشونه اما جزو نرد های مدرسه بوده.
جوری که وقتی یک نفر جدید میومده مدرسه فکر میکرده قراره توسط هالدن بولی بشه ولی هالدن فقط درحال حل کلی مسئله شیمی و فیزیک بوده و برای تفریح هم توی تیم فوتبال مدرسشون بازی میکرده.
هالدن از اون دسته افراد بوده که همیشه برای یاد گرفتن چیزای جدید تلاش میکرده، یک روز به نوازندگی علاقمند میشه، فردا میخوام توی ورژن کاره ای بشه. پسفردا؟ بازیگر شده. یک گرگ کوشولوی Adhd بیشاره که همه چیزو باهم میخواد ولی در عین حال یک بد بویه چون توی همه چیز بده!
نه نه بذار توضیح بدم! هالدن اون پارتنریه که یک روز برات بهترین غذا رو درست میکنه ولی روز بعد...خب یادش رفته چیزی رو گازه و موفق شده آب رو زغال کنه.
باید اسمشو تو گینس ثبت کنی!
اگر پارتنری داشته باشه همه جوره سعی میکنه بخندونش و مراقبش باشه.
ولی یه مشکلی که وجود داره اینه که اون از Sarcasm به عنوان یک سیستم دفاعی استفاده میکنه تا احتمالا نفهمی چه سختی هایی کشیده.
درسته درسته اون همیشه حمایت خانوادش رو داشته، ولی بزرگ های پکشون از اون خیلی انتظارا داشتن.
پدربزرگش کسی بود که همیشه اون رو نقد میکرد. اون هیچوقت برای پدربزرگش کافی نبود.
هالدن یک گرگ نوزاد با خزای سفید نارنجی و چشمای هاله دار صورتی به عنوان خاص ترین عضو پکشون انتخاب شد ولی پدربزرگش از همون اول باهاش جوری رفتار میکرد که انگار معمولی ترین گرگ پکه.
هالدن متوجه نمیشد پدربزرگش میخواست اون بهترین ورژن خودش باشه یا صرفا یک پیر خرفت بود که به هالدن حسادت میکرد.
هالدن هیچوقت به خانوادش نگفت، نمیتونست بگه. میترسید بگه که اون گرگ دیوونه باهاش چیکارا کرده.
اون پیری با نقاب پدربزرگ دلسوز از پدرو مادر هالدن میخواست که هالدن رو بعضی وقتا تابستون ها پیشش ببرن تا باهم وقت بگذرونن و اونا هم از همه جا بیخبر قبول میکردن.
برای همین تابستون همیشه فصلی بود که هالدن ازش متنفر بود.
به محض اینکه میرفت پیش پیر خرفت، اون شلاقش رو بر میداشت و بدن گرگ سفیدمون بود زخمی میکرد.
اونقدر اینکارو میکرد که هالدن تا چند روز نتونه درست حرکت کنه. و در آخر هر تابستون مجبورش میکرد سکوت کنه وگرنه خانوادش رو جلوی چشماش سر میبره.
متاسفانه از اون خرفت برمیومد چون طبق گفته های پک، قوی ترین گرگشون بود.
پس هالدن مجبور بود تا سکوت کنه، و در سکوت به خدای ماه دعا کنه که پدربزرگش بمیره.
ولی اون نمرد.
سالها گذشت و هر تابستون برنامه همین بود، اونقدر شلاق میخورد که به قول پیر خرفت قوی بار بیاد ولی اون خرفتی فقط از قوی شدن هالدن میترسید و میخواد تو سری خور بار بیارش. اینجوری کنترلش راحت تر بود.
اما وقتی تابستون ۱۸ سالگی هالدن سر رسید همه چیز فرق کرد. هالدن دیگه کتک نخورد. مستقیم توی چشمای پدربزرگش خیره شد. قدرتاش داشتن خودشون رو نشون میدادن.
فقط خیره شدن به اون چشمهای هاله دار کافی بود تا بدن پیری شروع به چاک خوردن کنه و از خون ریزی زیاد بمیره.
درسته قدرت اون بریدن بدون لمس بود و حالا بزرگترین منتقد زندگیش توی خون خودش غرق شده بود.
و چقدر که شنیدن التماس هاش شیرین بود...
چندتا فکت از هالدن🖤
🖤هالدن بشدت آدم گیجیه برای همین همیشه برای کاراش تایمر میذاره.
🖤وقتی که عاشق پارتنرش میشه سعی میکنه سرسخت و Tough بنظر بیاد ولی اگه ملیس بگه بیا بغلم اونوقته که فقط یک پاپی کوچولوعه.
〰〰〰
#Challenge
@Bl00dhymn〰〰〰