در دهههای پایانی قرن بیستم، بخش بزرگی از فلسفهی قارهای تحت تأثیر اندیشمندانی چون ژیل دلوز قرار داشت. در این سنت، واقعیت عمدتاً بهعنوان فرآیندی از تولید، دگرگونی، گشودگی و آفرینش فهم میشد؛ جهانی که در آن نیروهای حیات پیوسته اشکال تازهای از وجود را پدید میآورند. برسیه در نیستی ازبندرسته این افق را به چالش میکشد و پرسشی بنیادین مطرح میکند: اگر جهان در بنیاد خود نسبت به انسان، حیات و معنا بیاعتنا باشد، آنگاه وظیفهی فلسفه چیست؟ آیا فلسفه باید همچنان به ستایش خلاقیت و شدن ادامه دهد یا باید با امکان انقراض و نیستی رویارو شود؟
در این درسگفتار خواهیم دید که برسیه چگونه نیهیلیسم را نه بهعنوان بحرانی که باید از آن گریخت، بلکه بهعنوان حقیقتی که باید اندیشیده شود، در نظر میگیرد. او با اتکا به علم معاصر، از مرگ ستارگان، نابودی گونهها، پایان احتمالی بشر و واقعیتی سخن میگوید که مستقل از هر تجربه و معنای انسانی وجود دارد. از نظر او، فلسفه تنها زمانی میتواند به واقعیت وفادار بماند که بتواند این امکان را بپذیرد که جهان نه برای ما ساخته شده و نه به ما نیازی دارد.
بخش مهمی از مباحث این دوره به نقد برسیه از دلوز اختصاص خواهد یافت. در حالی که دلوز مرگ و ویرانی را درون فرآیندهای گستردهتر شدن و آفرینش تفسیر میکند، برسیه بر این نکته تأکید میگذارد که انقراض را نمیتوان صرفاً لحظهای از تولید دانست. او میپرسد آیا فلسفهای که همه چیز را در قالب خلاقیت و تفاوت میفهمد، واقعاً قادر به اندیشیدن نابودی مطلق است؟ از این رو، رویارویی برسیه و دلوز را میتوان یکی از مهمترین منازعات نظری فلسفهی معاصر دانست؛ منازعهای میان فلسفهی شدن و فلسفهی انقراض.
در ادامه، جایگاه کتاب در شکلگیری جریانهایی چون رئالیسم نظری و نقد شتابگرایی بررسی خواهد شد. خواهیم دید که چگونه برسیه، در کنار متفکرانی چون میسو، به بازگشت مسئلهی واقعیت مستقل از انسان یاری رساند و راه را برای بحثهای تازهای دربارهی علم، فناوری، سرمایهداری و آینده بشریت گشود. این درسگفتار در نهایت تلاشی است برای فهم یکی از مهمترین گسستهای فلسفهی معاصر؛ گسستی که پرسشی بنیادین را پیش روی ما قرار میدهد: آیا فلسفه باید از زندگی و آفرینش آغاز کند یا از مرگ و انقراض؟ آیا وظیفهی اندیشه معنا بخشیدن به جهان است یا مواجهه با جهانی که شاید هیچ معنای از پیش دادهشدهای در خود نداشته باشد؟ نیستی ازبندرسته از این منظر صرفاً یک کتاب نیست، بلکه دعوتی است به اندیشیدن تا آخرین پیامدهای نیهیلیسم؛ دعوتی به رویارویی با واقعیتی که ممکن است در نهایت نسبت به تمامی امیدها، ارزشها و آرزوهای انسانی بیتفاوت باشد.
محمدجواد سیدی فارغالتحصیل کارشناسی ادبیات انگلیسی از دانشگاه فردوسی مشهد، و کارشناسی ارشد فلسفه از دانشگاه علامهی طباطبایی است. او در ۱۳۹۵ از رسالهی دکترایش تحت عنوان «نیچه در تفاسیر هایدگر و دلوز: خاستگاهها و مقصدها» در دانشگاه علامهی طباطبایی دفاع کرده، از آن زمان تاکنون مشغول ترجمه و تدریس فلسفهی معاصر بوده، و بر فلسفهی معاصر اروپایی، بالاخص فلسفهی معاصر فرانسوی و آلمانی متمرکز است. بخشی از مطالعات او معطوف به آثار متفکرانی چون فوکو، دلوز و آگامبن است و اندیشهی آنها را در نسبت با انقلاب هستیشناختی هایدگر و همچنین بازگشت به اسپینوزا پس از دههی شصت میلادی مورد بررسی قرار میدهد. او در همین مسیر درسگفتارهای فوکو در کولژ دو فرانس و همچنین کتاب نابهنجاری وحشی اثر آنتونیو نگری را ترجمه کرده است. این آثار از سویی در پیوند با هستیشناسیهای تفاوت مخصوصا نزد هایدگر و دلوز هستند و از سوی دیگر جنبهی سیاسی این فلسفهها را برجسته میکنند. سیدی در سالهای اخیر بر فلسفههای پسادلوزی از بدیو و ژیژک تا ماتریالیسم نظری معاصر تمرکز داشته است.
برای شرکت در این دوره لطفا از طریق یکی از راههای ارتباطی زیر با ما در تماس باشید.
شمارهی تماس و واتس اپ: ۰۹۳۸۱۳۶۰۶۹۴
۰۲۱-۸۸۸۹۱۸۴۳
سایت: www.bidar.school
ایمیل: institutebidar@gmail.com
تلگرام: t.me/bidarschool
اینستاگرام: bidar.school
کانال یوتیوب:Bidar School
آدرس: مدرسهی بیدار، خیابان نجاتالهی، کوچهی چهره آزاد، پلاک ۴، طبقهی همکف شرقی
@bidarschool
@bidarcourses
Post #1080
5.13K