تمدن بشری، در ژرفترین
لایههای معرفتی خود، همواره در مدار دو پرسش بنیادین در نوسان بوده است:
« #انسان_کیست؟» و « #جهان_چیست؟»
مرحوم پروفسور عظیمی
تمامی دستاوردهای مادی و معنوی ما، از شاتلهای فضایی گرفته تا نظامهای الهیاتی، پاسخی به همین دو سؤال اند.
این دو، نه سوالی انتخابی، که تنها پرسشهای ممکن برای نوع بشرند. هر سوال دیگری که به ذهن برسد از «زمان چیست؟» و «خدا کیست؟» تا «هدف از خلقت چیست؟» و «ارزشهای اخلاقی کدامند؟» همگی زیرمجموعهی همین دو سوال مادر قرار میگیرند.
اگر پرسش ما به انسان باز گردد، در دل «انسان کیست؟» جای دارد.
اگر به موضوع شناسایی جهان مربوط شود، شاخهای از هستی شناسی و «جهان چیست؟» است.
هیچ پرسش مستقلی بیرون از این دو وجود ندارد.
بر طبق نظریه « پنج مؤلفه #فرهنگ» بشر برای نیل به پاسخ این دو پرسش، ناچار از پیمودن پنج مسیر #معرفتی بوده است:
هنر، دین، فلسفه، علم و عرفان.
تمایز این پنج حوزه، نه یک توصیهی ساده، که یک الزام روش شناختی ( #متدولوژیک) است؛ چراکه هرکدام، «ستون فقرات (Episteme) خاص خود را دارد:
#علم، با تکیه بر « #تجربه» .
#فلسفه، با تکیه بر « #تفکر».
#دین، بر پایهی « #باور» .
#عرفان، بر پایه « #کشف و شهود» و رابطهای بیواسطه با حقیقت.
#هنر، بر محور « #زیباییشناسی» میچرخد.
بدانیم که برای سنجش و داوری هریک ، نباید معیار یکی را به دیگری تسری داد؛ چراکه هرکدام، قلمرو، زبان و اعتبار خاص خود را دارند. اگر بخواهیم متدیک و اصولی گام برداریم، چارهای جز بازشناسی ریشههای این پنجگانه نداریم.
@dr2azimi
https://t.me/beshnofekrkon/3003
Post #3004
1.95K