«عزمِ عجیب»:
از «تَتَن تَتَن تن تَتَن تَتَن تن
گندم نکاریم؟ گندم بکاریم»، ریتمیکتر مثلا.
اینطور که با شوری عجیب یکی بگوید: گندم نکاریم؟! و بعد، دیگری با هیجانی بیشتر بگوید گندم بکاریم! ازآنها که هی با خودت زمزمه میکنی:
آهای کَکَلبو آهای بَبَلبو گندم نکاریم؟، گندم بکاریم! و هی هربار دلت بِدو بِهِزار راه میرود- تا ببیند دنیا دست کیست. که کاشتن چیست. خاک و زمین چه دارد؟ چه بکاری چه میدهد؟ اینکه بینِ الفها، بین گیاها، بوتههای سبز، چه حیوانی چطور بدود؟ کجا برود؟ من چه کنم؟ چه بسازم؟ چه سنگی از کجا بتراشم؟ چه توتمی، کجا؟
اما میدانی. هرچه که هست، زیر سَرِ موزیکَست. جناب موسیقی.
Post #6183
139
Forwarded from ا
- ❤ 7