در بچگی هرگاه معنی لغت انگلیسیای را از پدرم میپرسیدم، به دیکشنری قطوری که توی کتابخانهاش داشت اشاره میکرد.
میگفت «اگه من فوری بهت جواب بدم دو دقیقه بعد یادت میره، ولی اگه خودت بری معنیشو دربیاری یادت میمونه، چارتا چیز اضافه هم یاد میگیری».
من از این رویکردش کلافه میشدم ولی نیت خیرخواهانهاش را درک میکردم.
اولینبار که دیکشنری قطور آکسفورد را آوردم، بهم یاد داد چطور به ترتیب الفبا یک کلمه را در آن پیدا کنم.
توضیحات دیکشنری برای هر کلمه، از خود آن کلمه هم سختتر بود.
بهم کمک میکرد توضیحات دیکشنری را بفهمم و گاهی هم بعضی چیزها را خودش بلد نبود و میگفت نمیدانم.
کمکم درک کردم که تجربهی پیدا کردن معنی لغات در دیکشنری چیزی فراتر از یافتن یک هممعنی برای یک کلمه است.
هر کلمه صرفاً یک مترادف نداشت، بلکه یک مطلب بلندبالا در مورد آن نوشته شده بود که درک آن مطلب نیازمند دانستن کلمات دیگر بود.
این یک تجربهی اکتشافی بود که بهم اعتماد به نفس میداد که میتوانم در میان انبوهی از اطلاعات بگردم و به جواب سوالاتم برسم.
از طرفی چشمانم را به این واقعیت باز میکرد که همهچیز چقدر عمیق است و متواضعم میکرد که چه بسیار چیزها هست که نمیدانیم.
خوشحالم که پدرم باعث شد چندباری دیکشنری را باز کنم، چون بعد که کامپیوتر و اینترنت آمد، دیکشنریها برای همیشه خاک خوردند.
همین چندسال پیش اینقدر توی قفسه خاک خورده بودند که تصمیم گرفتیم آنها را بفروشیم، ولی مجانی هم کسی نمیبرد.
خود پدرم هم اگر سوالی داشت از ما میخواست که «توی گوگل» و بعدتر «توی آیپد» برایش سرچ کنیم.
دنیا تغییر کرد و دانش و اطلاعات هرچه بیشتر در دسترس قرار گرفت.
زمان مورد نیاز برای پیدا کردن معنی یک لغت حالا بهجای چند دقیقه فقط چند ثانیه است.
پس این در تئوری یعنی یادگیری هرچیزی چندین برابر سریعتر شده؟
البته که همه به تجربه میدانیم که چنین نیست.
از یک طرف سرعت یادگیری مغز افزایش پیدا نکرده؛ اطلاعات در دسترستر است، اما مغز ما با سرعت بیشتری یاد نمیگیرد.
اطلاعات بیشتری وارد مغز میکنیم، ولی برای هر پاره از اطلاعات وقت کمتری میگذاریم، که معمولاً نتیجه این است که دربارهی یک موضوع «همه چیز میدانیم و هیچ نمیدانیم».
اما مسئلهی اصلی چیز دیگریست.
این فقط دسترسی به اطلاعات بهدردبخور نبود که سریعتر شد؛ همزمان نویز اطلاعات هم افزایش پیدا کرد.
به لطف تکنولوژی ما مقدار قابل توجهی وقت و انرژی برای دسترسی به اطلاعات صرفهجویی میکنیم؛ اما چندین برابر هزینهی نویز اطلاعاتی میدهیم.
پیدا کردن معنی یک لغت که با دیکشنری ۵ دقیقه طول میکشید، حالا با گوشی موبایل فقط ۵ ثانیه زمان میبرد.
با این حال همان گوشی، روزی ۵ ساعت هم وقت ما را با نویز اطلاعاتی میگیرد.
از زمان پرهزینهتر، تمرکز و توجه است که از کف میدهیم.
از اینها گذشته، دم دستی شدن اطلاعات، انگیزه و لذت متعاقب رسیدن به آن را کاهش میدهد.
انگیزهای که انسان برای چیدن میوه از درخت دارد، برای میوهی آمادهی داخل فروشگاه ندارد.
***
یکی میگفت اگر به اعماق طبیعت بروید، آنجا هنوز هم سال ۸۰۰۰ قبل از میلاد است.
یادآوری خوشایندی است؛ هرچند فکر نمیکنم نیازی باشد به زندگی بدوی در طبیعت پناه ببریم.
اما حداقل برای خودم مدتی است که در تلاشم کمی «طبیعیتر» زندگی کنم.
در زیست طبیعی مغز هم کمکم به تنظیمات کارخانه بازمیگردد.
همین که یک مدت به مغز خوراک اطلاعات دمدستی نمیرسد، چیزهای خستهکننده جذابتر میشوند.
وقتی ذهن هر روز به میوهفروشیِ اینستاگرام و توییتر و غیره سر نزند، کمکم انگیزه و لذت چیدن میوه از درخت دوباره پدیدار میشود.
دوباره میشود کتابهای بلند خواند و از یادگیری عمیقاً احساس لذت کرد.
میشود با یکی حرف زد و دهبار وسطش صفحهی گوشی را برای پیامی که حتی منتظرش هم نیستیم چک نکرد.
حس اکتشاف و کنجکاویای که در کودکی تجربه میکردیم، دوباره ممکن میشود.
گریزی از زندگی تکنولوژیک مدرن نیست، اما میشود با تکنولوژی زیست ولی خود را با آن خفه نکرد.
ـــ
بیان
@bayanz
Post #1015
9.51K
- ❤ 373