انسان در کودکی موجودی آزاد و رهاست.
این البته منوط به این است که کودک در محیطی سالم و امن رشد کرده باشد.
کودکان برخوردار از رشد سالم، آزادانه ورجه وورجه میکنند.
آنها یک چیزهایی روی کاغذ میکشند. با اجسام مختلف صدا تولید میکنند و همواره در حال کشف بدن و جهان پیرامون خود هستند.
کودکان سالم کیفیتی فارغ و رها دارند.
این کیفیت معمولاً سالهای زیادی دوام نمیآورد.
خیلی زود همهچیز به خوب و بد تقسیم میشود.
نقاشی کشیدن که فعالیتی لذتبخش برای یک بعد از ظهر کودک بود، تبدیل به «مهارتی» میشود که از صفر تا بیست نمره میگیرد.
کودکانی که نمرهی بالاتری در این مهارت میگیرند، باور میکنند که در این کار «خوب» هستند.
بقیه که نمرهی پایینتری میگیرند، خود را ضعیف و ناتوان ارزیابی میکنند.
هر دو گروه - هم خوبها و هم بدها - قربانی ارزیابی میشوند؛ اما به دو شکل متفاوت.
کودکی که مهارت نقاشی او برچسب «خوب» خورده، برای حفظ این جایگاه چارهای ندارد جز این که همواره «خوب» نقاشی کند.
او که قبلاً آزاد و بیخیال نقاشی میکشید، حالا هربار که مدادی به دست میگیرد ترس از «خراب کردن» دارد.
کودک برای حفظ برچسب «خوب»، در ابراز خود محافظهکار میشود و هربار همان سبک قبلی را که «خوب» ارزیابی شده تکرار میکند.
کودکی هم که باور کرده در نقاشی خوب نیست، کمکم به کلی از نقاشی کشیدن دست میکشد.
آزادی و رهایی هر دو گروه قربانی معیارهای خوب و بد میشود.
ـــ
فرزاد بیان
@bayanz
Post #1012
7.81K
- ❤ 261