از خرمشهر تا نیویورک؛ سخنانی که ۴۰ سال در انتظار شنیده شدن بودتصور کن
چهل سال علیه تو حرف زده باشند و چهل سال اسمت را با تروریسم، جنگ و تهدید گره زده باشند؛ بعد یک روز، پشت همان تریبونی بایستی که بزرگترین قدرت جهان از آن علیهات سخن گفته است. متن سخنرانی آماده است؛ میتوانی همان کلمات حسابشده و دیپلماتیک را بخوانی، اما نه؛
مسعود پزشکیان در هشتاد و یکمین مجمع عمومی سازمان ملل، متن را کنار میگذارد و با جملهای شروع میکند که مثل سنگ به شیشه یک روایت غربی چهلساله میخورد:
«دیروز رئیسجمهور آمریکا گفت ما تروریستیم؛ ما قربانی تروریسم هستیم.»اندکی پس از آغاز سخنرانی، نماینده آمریکا صندلیاش را ترک میکند و از سالن بیرون میرود؛ اما رفتن از سالن، سخنرانی را متوقف نمیکند. او میرود و جملهها در سالن میمانند؛ جملههایی که دیگر بخشی از تاریخ این رویارویی شدهاند.
این یک سخنرانی نبود؛ یک روایت بود. روایت ملتی که میخواهد بعد از دههها تحریم، جنگ، ترور و منازعه، این بار خودش پشت تریبون بایستد و داستانش را با زبان خودش تعریف کند.
و اینجا، گویی رئیسجمهور
عقربههای تاریخ را سیونه سال به عقب میکشد...۳۱ شهریور ۱۳۶۶؛
آیتالله خامنهای، رئیسجمهور وقت ایران، پشت همین تریبون ایستاده است. جنگ ایران و عراق هفتمین سال خود را میگذراند و رئیسجمهور ایران از
«تنبیه متجاوز» میگوید؛ از جنگی که ایران آن را تحمیلشده میداند و از صلحی که بدون تعیین مسئول تجاوز، پایدار نخواهد ماند.
سیونه سال بعد، رئیسجمهور دیگری پشت همان تریبون ایستاده است؛ گویی آمده تا رشته سخنی را ادامه دهد که هنوز پایان نیافته؛ تا گردوغبار چهار دهه روایت، جای متجاوز و قربانی را نپوشاند. این بار جمله کوتاهتر است:
«جنگ بر ما تحمیل شد.»اما این بار، روایت فقط با کلمات پیش نمیرود.
رئیسجمهور تصویر کودکان
مدرسه «شجره طیبه» میناب را بالا میبرد و از حمله به
سالن ورزشی لامرد میگوید. از
دانشمندانی میگوید که ترور شدند و از ر
هبر کشورش که در جریان جنگ شهید شد. کودکان میناب و ورزشکاران لامرد، بیآنکه سخن بگویند، بخشی از سخنرانی را خودشان روایت میکنند.
اینها دیگر فقط عدد نیستند؛
چهرههاییاند که از پشت اعداد بیرون آمدهاند.چهرههایی که از گزارشها و آمارها عبور کردهاند و حالا در سالن شیشهای سازمان ملل، خودشان به بخشی از سخنرانی تبدیل شدهاند.
اما پزشکیان نمیخواهد ایران را فقط
در قاب زخم نشان دهد.
روایت او در رنج متوقف نمیشود؛ از قدرت هم میگوید. از مردمی میگوید که به گفته او هفت ماه، شبانهروز در خیابانها حضور داشتهاند و آنان را سرچشمه قدرت و پشتوانه کشور معرفی میکند. روایت او از قدرت، پیش از آنکه از موشک آغاز شود، از مردم آغاز میشود و درست همینجا، ایران را میان دو تصویر تحمیلیِ ت
سلیم یا جنگطلبی تعریف نمیکند. جملهای میگوید که شاید بتوان آن را خلاصه این بخش از سخنرانی دانست:
«برای دفاع از خود، از جنگ نمیترسیم و برای صلح، از مذاکره نمیگریزیم.»نه تسلیم؛ نه جنگطلبی؛ فقط عزت.
و بعد، سخن به یکی از اصلیترین محورهای مناقشه میرسد: برنامه هستهای ایران و معیارهای دوگانهای که پزشکیان از آن سخن میگوید.
اینجا آینه را روبهروی همان روایتی میگیرد که از نگاه او، چهار دهه واقعیت را وارونه بازنمایی کرده است و در یک جمله، تناقضی را که میخواهد نشان دهد خلاصه میکند:
«بمب اتم در اسرائیل است، اما بازرسان در ایران!»
نماینده آمریکا سالن را ترک کرده بود، اما نمیتوانست جملهها را با خود از سالن بیرون ببرد؛ جملهها باقی ماندند و از تریبون سازمان ملل بیرون آمدند تا وارد همان میدان بزرگتری شوند که تمام این سخنرانی درباره آن بود:
میدان روایتها.
رئیسجمهور ایران در بخشی دیگر از سخنانش گفت:«اکنون زمان آن است که به جای قمار بر روی توهمات دیگران، عقلانیت خود را بیازمایید.»خطاب سخن روشن بود: به کسانی که در محاسبات خود درباره ایران، بر فشار، تحریم و جنگ تکیه کردهاند.
و شاید تمام این سخنرانی را بتوان در همان فاصلهای خلاصه کرد که از ابتدا طی شده بود:
مسیر خرمشهر تا نیویورک فقط چند هزار کیلومتر نیست؛ فاصلهای است به اندازه چهار دهه جنگ روایتها.
مسیری از خاک خرمشهر تا سالن سازمان ملل؛ از جنگی که در سال ۱۳۶۶ رئیسجمهور ایران از پشت همین تریبون دربارهاش سخن میگفت، تا جنگی که سیونه سال بعد، رئیسجمهور دیگری دوباره همان تریبون را برای روایت آن انتخاب کرده است.
این تریبون جایی است برای عرضه روایت ایران، روایت درست و نزدیک به واقعیتی که در هیاهوی پروپاگاندای رسانههای شیطان گم میشود.
این همان مسیر مقاومت است که گاهی در عرصه کلام نمایان می شود🇮🇷 بسیج دانشجویی علوم پزشکی ایران