🔸
زیر آسمان آبی، مرهم های از جنس همدلی
🔷 آسمان حالا آبی است و شبیه همان آسمانی است که قبل از این صد و چند روز میدیدم.
اوضاع کموبیش از زد و خورد در وسط شهر فاصله گرفته و مردم با رنجی از همیشه سنگینترِ، کم کم به زندگی عادی بازمیگردند.
در زیر این آسمان آبی، در روزگاری که آتش اضطراب سینههایمان را میسوزاند، چه کسانی مرهم بر زخم بودند و چه کسانی نمک بر آن؟
مدتی از جنگ گذشته بود. برای تازه کردن دیدار، قراری با بچهها گذاشتیم و دور هم جمع شدیم. بچهها شروع کردند یکی یکی از شرایطشان در این مدت گفتند. هر کدام که از کارهای کوچک و بزرگشان نام میبردند، بیشتر از قبل دلم برایشان ضعف میرفت؛ اما آن زمانی که نرگس یا منصوره یا مبینا شروع به صحبت کردند، روایت جنگ برایم متفاوت شد.
وطن آنها چند هزار کیلومتر آنطرفتر در افغانستان است و ایران شاید برایشان چیزی جز محلی برای زندگی نباشد. اما طوری که نرگس حرف از دعوت دوستانش به خیابان میزد یا حرصی که مبینا برای وطنفروشی عدهای میخورد، مرا به یقین رساند که وطن محدود به خطی کشیدهشده در نقشه نیست.
در ادبیات امروز جامعه ایران، نگاه منفی به مهاجران افغانستانی پدیدهای ناآشنا نیست. پس از جنگ دوازده روزه نیز اتهامهای گستردهای درباره نقش مهاجران افغانستانی در جاسوسی و همکاری با دشمن مطرح شد. هرچند بسیاری از این اتهامها مورد تردید یا رد قرار گرفتند، اما آثار آن نگاه منفی، همچنان باقی ماند.
با این حال، هم در جنگ دوازده روزه و هم بهطور گستردهتر در جنگ رمضان، شاهد تصویری متفاوت از مهاجرین افغانستانی بودیم. در خیابان، در کنار ما، پرچم ایران را در دست گرفتند، در خرابیها آمدند و از زیر آوار جانها را نجات دادند و در هر جایگاه و عرصهای، فارغ از ملیت مستقلشان، ایرانی بودند.
بسیار گفته میشود که هویت انسان تنها با مرزهای جغرافیایی تعریف نمیشود. این روزها اما بسیاری از ما این گزاره را نه در کتابها، بلکه در زندگی روزمره خود درک کردیم.
جامعه افغانستانی، به واسطه پیوندهای عمیق فرهنگی، زبانی، تاریخی و مذهبی با مردم ایران، بخشی از واقعیت اجتماعی امروز کشور ماست. تلاش برای ایجاد شکاف و دشمنی میان دو ملت، واقعیتی انکارناپذیر در میدان جنگ روایتها است؛ تلاشی که از هر اختلاف و سوءتفاهمی برای تضعیف اعتماد متقابل بهره میبرد.
در چنین شرایطی، حفظ همدلی و همبستگی میان دو ملت اهمیتی دوچندان پیدا میکند. آنچه در این روزها مشاهده شد، حضور مهاجران افغانستانی در کنار ایرانیان بود؛ حضوری که در میان زنان و مردان، جوانان و سالمندان و در عرصههای مختلف اجتماعی قابل مشاهده بود. باید که در روایت جنگ رمضان، بیش از گذشته به نقش این جامعه توجه شود و در مقابل، از گسترش نفرت و تفرقه کاسته شود.
شاید مهمترین درس این روزها آن باشد که همدلی، بیش از آنکه محصول اشتراک در مرزها باشد، حاصل اشتراک در سرنوشت است. در روزهایی که آسمان تیره بود، بسیاری از مهاجران افغانستانی نه نمک بر زخم، که مرهم آن بودند؛ و این حقیقتی است که نباید در هیاهوی روایتهای روزمره فراموش شود.
🖌 نویسنده: بهار علیشاهی
#مکتوبات_دانشکده_علوم_اجتماعی
@basijatu_ssd1