پس ما خواهیم توانست چیزهای متفاوتی را ادراک کنیم، داروها بواسطهی عکس العملهای شیمیایی کالبد انرژی را تحت تاثیر قرار میدهند و شما ادراک متفاوتی خواهید داشت. شما چیزهایی را ادراک میکنید. دلیل اینکه دونخوان کاستاندا را در معرض اینها قرارداد تنها بخاطر سنت نبود، بلکه به این جهت بود که اطلاعات استفاده از گیاهان این در سنت وجود داشت. برای کاستاندا بسیار مشکل بود که مکان پیوندگاهش را بوسیلهی روشهای طبیعی یا تمرینهای دیگر ساحری تغییر دهد.
او باید که از جایگاهش به سرعت تکان میخورد و این کاری است که این گیاهان انجام میدهند. با استفاده از دودک و یا پیوتی، آنها مکان پیوندگاه را به زور و خیلی جدی به جایگاه دیگری تغییر میدهند. خطر اینکار بهرحال بسیار مهیب است. یکی اینکه مهار کردنی نیست.
چرا که در زیر تاثیر دودک یا داروهای روانگردان متداول در زمان ما، معلوم نیست که پیوندگاه به کجا میخواهد حرکت کند؟ چه دنیایی را شما ادراک خواهید کرد؟ حالا چه ماریجوانا باشد و یا حتی تنباکو،لازم نیست که حتما کوکائین باشد، یا چیزی در این حد پر قدرت. خطر همانقدر است. ما بر اینکه چه میخواهد که بر ادراک ما از واقعیت بیاید کنترلی نداریم و هر زمانی که شما تجربهی حرکت پیوندگاه را داشته باشید، خطر آسیب بدنی وجود دارد.
چونکه باعث نشت انرژی میشود، مگر آنکه آن را کنترل کنید و الا، تخلیه انرژتیکی میشوید و البته بهرحال، نهایت خطرش این است که ممکن است بمیرید، و یا اینکه دیوانه شوید یا ذهنتان را از دست بدهید. ما این اتفاقات را هر روز میبینیم. البته دونخوان، در زمانی که سنت گیاهان را به کارلوس ارائه میداد، همواره حضور داشت و دون خنارو در کنارش بود تا مطمئن شوند که میدانند که مکان پیوندگاه به کجا حرکت میکند.
آنها به دقت از طریق دیدن خود میدانستند که کدام واقعیت را کاستاندا روشن میکند و کنترلی را که او برای خود نمیتوانست داشته باشد، برایش تامین میکردند، چراکه او در زیر تاثیر غیر خود قرار داشت،
یک نیروی خارجی. پس آنها برای او کنترل را تامین میکردند و مطمئن میشدند که چه اتفاقی برای او میافتد و اینکه او برمیگردد، که پیوندگاهش میتواند برگردد، که معمولاً و بطور طبیعی وقتی که تاثیرات تمام میشوند خودبخود این اتفاق میافتد. اما گاهی پیوندگاه بر نمیگردد.
گاهی ساحران در قلمروهای دیگر گم میشوند و آنها از خواب بیدار نمیشوند. آنها بر نمیگردند و میمیرند. پس در این قضیه خطر شدیدی وجود دارد و انجام آن بدون راهنما یا رهبر، در واقع خودکشی است. پس هدف خروج از ثبات عقلانیای است که ما داریم، ثبات عقلانیای که میگوید واقعیت همین است که هست. اینکه واقعیت در دیدگاه ما چیز معینی است، اما از دید ساحران، واقعیت عملی خلاق است.
پدیده شناسان هم اینگونه فکر میکنند. بله! من میخواهم یک مقداری دربارهی پدیده شناسی صحبت کنم و بعد دربارهی صحت کارکرد آن. خب ما به هر دو پرسش ضربهای زدیم تا دربارهی بخش گیاهان روان گردان به نتیجه برسیم. تمرینات ما شامل هیچکدام از اینها یعنی داروها و پیوتی نبود. منظورم مایی است که شامل کارول تیگز و فلوریندا دانر هم میشود.
لازم نیست زنان را بزور از استقرارشان در واقعیت تکان داد. پیوندگاه زنان خیلی سیال است و بطور خودکار حرکت میکند. همهی ماها در هنگام خواب وقتی که رؤیا میبینیم پیوندگاهمان حرکت میکند واما تنها به جلو و عقب میپرد و بر آن کنترلی نداریم. این حرکت پیوندگاه در خواب طبیعی است. زنان در زمانی که قاعده میشوند، پیوندگاه شان به آرامیحرکت میکند. آنها ممکن است چیزهایی ببینند. ممکن است که نیم نگاهی بکنند. صدایی بشنوند. از نظر عاطفی خیلی خیلی حساس شوند. به این دلیل که پیوندگاه شان ماهانه جابجا میشود. آنها میتوانند از این جابجایی ماهانه برای رؤیا دیدن و اعمال ساحری بهره ببرند.
همان کاری که زنان ساحره میکنند. پس بنابر این تنها در موارد نادر مانند کاستاندا بود که ناوال محسوب میشد و به او گیاهان داده شد تا در واقع از آنها آگاه شود و استفاده کند. دو کتاب اول او با این کار درگیر هستند، اما بعد از آن دیگر چندان از آنها نمیشنوید. شما نمیشنوید چرا که دیگر پیوندگاه او باندازهی کافی شل شده است که با روشهای نرم تر و طبیعی تر حرکت کند. در بقیهی آموزشهایش، در همهی کتابهای دیگر او، حرکت پیوندگاه با روشهای دیگری صورت میگیرد.
مصاحبه رادیویی تایشا آبلار _ ۱۹۹۳
Post #1018
3.15K
- 👍 11
- ❤ 7
- 🔥 1
- 👌 1