جان: تایشا من کارلوس کاستاندایی را میشناسم، که درباره روش دانش یاکیها نوشته و خواسته که با استعمال پیوتی مردی دانا شود و کتابهای او در دهه شصت و هفتاد میلادی عمومیت پیدا کرده و تا الان هم بطور وسیع خوانده میشود. من میدانم که کاستاندا برای کتاب تو مقدمه نوشته است. آیا میتوانی بعضی از مباحثی را که بطور مدام درمورد کتابهای کاستاندا پرسیده شده است، برای ما شرح دهی؟ اول از همه این که میگویند آنها داستانهایی افسانهای هستند و همینطور اینکه میگویند کارهای او باعث رواج آنچه که ما میگوییم «استعمال مواد مخدر غیر قانونی» شدهاند. آیا میتوانی به چیزی که به معنای بازتاب کتابهای کاستاندا بعد از گذشت بیست سال است،اشاره کنی؟
تایشا: بطور حتم!
بله آموزشهایی که من از دنیای دونخوان دریافت کردم، بسیار مشابه آموزههایی است که کارلوس کاستاندا گرفته است. چرا که ما در واقع یک گروه از افراد اندکی هستیم که بوسیله خود دون خوان و یارانش آموزش دیدیم، که شامل خود من، فلوریندا دانر، که او هم کتاب "در رؤیا بودن" را دربارهیآموزشهایش نوشته و کارول تیگز و تنی چند هستیم که همگی بطور اساسی همان تمرینات را گرفتهایم.
البته نوشتههای کاستاندا خیلی پیش در اوایل دهه شصت که مردم کتابهایش را خواندند، بیرون آمد و دو کتاب اول، تکنیکهای دونخوان و حقیقتی دیگر با استفاده از مواد همراه بود. خب! البته نه مواد مخدر! اما گیاهان روانگردان. اینها موادی روانگردان هستند که ما به آنها چیزی بمانند داروهای تغییر دهندهی ذهن اطلاق میکنیم. حالا چندین دلیل وجود دارد.
من میتوانم در اول به این اشاره کنم و بعد بدنبال صحت اعتبار بقیه میرویم. دونخوان کاستاندا را به دو دلیل در معرض این داروها قرار داد. یکی اینکه کارلوس کاستاندا ناوال جدید بود.
او کسی بود که در آنزمان بعنوان "رهبر گروه جدید" در نظر گرفته شده بود. اگرچه که این تصور بطور چشمگیری تغییر کرد. در واقع در آنزمان گروهی نبود و چیزی در حین آموزشهای دونخوان و گروهش آنان را آگاه ساخت که این نسل بمانند نسل آنها نخواهد بود. علائمی بود. نشانههایی که آموزشهای او را برخلاف منش سنتی تربیت یک ساحر ساخت.
در آنزمان دونخوان فکر کرد که باید سنتی را که دربارهی استفاده و آمادهسازی گیاهان داشت، به او منتقل کند. چراکه اینها بخشی از سنت ساحری دونخوان بود و این تکلیف او بود که این سنت را به شاگردش برساند.
پس او تمام آموزشها را به او داد. تمام روشها یا آمادهسازی، ریزهکاریهای استفاده از این گیاهان و دلیل دوم استفاده از این گیاهان آنی بود که ساحران به آن میگویند حرکت دادن نقطهی پیوندگاه.
فکر میکنم که باید بگویم که نقطهی پیوندگاه چیست؟ چون که موردی پرسش برانگیز است و برای شنوندگان روشن نخواهد بود. وقتی کهیک ساحر کالبد انرژی یک فرد را میبیند، آنها نقطهای را با درخشندگی متراکم تر و ساخته شده از نوری بسیار تابان میبینند و این نقطه در وضعیت بخصوصی در کالبد انرژی قرار دارد. الیاف خاصی از انرژی وجود دارند که با الیاف انرژی کل دنیا تطبیق پیدا کردهاند. پس با توجه به این که بی نهایت امکان دنیا را ساخته و همینطور بی نهایت امکان کالبد انرژی ما را ساخته است.
خیلی انتخاب محدودی. . . یک دسته. . . با آنچه که بیرون را ساخته است تطابق پیدا میکند. بگذارید بگوییم، ادراک آنچه بیرون است. یا جهان، هنگامی روی میدهد که، تطابق صورت میگیرد. ما واقعیتامان را برپا میداریم و این بستگی بوضعیت نقطهی پیوندگاه ما دارد. ما همگی با مکان پیوندگاه یکسانی بدنیا میآییم. ما چون نقطهی پیوندگاهمان در یک جا است میتوانیم دربارهی آنچه که میبینیم و بر آنچه ادراک میکنیم توافق کنیم. استفاده از داروها، یا گیاهان روانگردان، مکان پیوندگاه را به وضعیت دیگری تغییر میدهد و الیاف متفاوتی را روشن میکند.
Post #1017
2.17K
- ❤ 10
- 👍 7