با گسترش شاهنشاهی اشکانی به بهای از دست رفتن سرزمینهای سلوکیان، تردیدی نیست که اشکانیان با گونههای سکهای سلوکیِ رایج از میانهٔ سدهٔ سوم تا سدهٔ دوم پیش از میلاد آشنایی داشتند. در این دوره، برجستهترین گونه، تصویر «آپولو بر اومفالوس» بود که در دوران آنتیوخوس اول و دوم ضرب میشد.
نخستین شاه اشکانی، ارشک اول، پس از شکست دادن آندرگوراس، ساتراپ شورشی سلوکی، در حدود آغاز فرمانروایی سلوکوس دوم، ضرب سکه را آغاز کرد. همانطور که گفته شد، سکههای ارشک اول هم به سکههای تارکومووا شباهت داشتند و هم به گونهٔ سلوکیِ «آپولو بر اومفالوس».
شباهت میان گونههای سکهای اشکانی و سلوکی از این جهت قابلتوجه است که سکههای شاهان مستقل یونانیـباختری، حتی در دورههایی که تابع سلوکیان بودند، بهشدت از الگوی سلوکی فاصله گرفتند.
شاید ازآنجاکه در دوران سلوکوس دوم، تصویر آپولون بر اومفالوس با تصویر آپولون ایستاده جایگزین شده بود، اشکانیان توانستند گونهای سکهای متمایز پدید آورند که از الگوهای سلوکی و شمایلنگاری سلطنتی بهره میگرفت، بیآنکه بیش از اندازه به سکههای شاه سلوکیِ وقت شباهت پیدا کند. افزون بر این، آشنایی مردم با این نقشمایه میتوانست پذیرش سکههای جدید اشکانی را در میان طیف گستردهتری از مخاطبان آسانتر سازد. اگر جمعیتهای ایرانی این سکهها را بازنمایی شاهی نشسته تلقی میکردند، ارائهٔ نسخهای ایرانیشده از این شاه با ایدئولوژی سلطنتی اشکانی سازگاری بیشتری داشت.
در پشت سکههای ارشک اول، پیکرهای دیده میشود که بر دیفروس نشسته و تیارهای با پوششهای جانبی گونهها، شنلی آستینبلند و شلوار بر تن دارد. کورتیس پیشنهاد میکند که نزدیکترین نمونه برای این بالاپوش آستینبلند، تصویر کماندار نشستهٔ تارکومووا است؛ زیرا چنین شنلی از ویژگیهای معمول پوشاک اشکانی نبود.
او پذیرفتن شلوار را نیز انحرافی مهم از سنت هلنیستی میداند و بهطور مشخص به خودداری اسکندر از پذیرفتن شلوار پارسی در کتاب زندگی اسکندر اثر پلوتارک (۴۵.۱–۳) اشاره میکند.
تیارهٔ سلطنتی که هم شاه اشکانی در روی سکه و هم کماندار در پشت آن بر سر دارند، این دو پیکره را بهعنوان یک فرد واحد مشخص میکند. پوشاک این پیکره بر ویژگیهای شرقی آن تأکید میگذارد و تفاوت میان ایرانیانـاشکانیان و برهنگی یونانیـسلوکی را بهروشنی نشان میدهد. پوشاک پیکرهٔ اشکانی نماد بازگشت به فرمانروایی ایرانی است. در واقع شاهان اشکانی مشروعیت خود را بر پایهٔ پیوندی که برای خود با هخامنشیان قائل بودند، بنا کردند. یکی از راههای تبلیغ این ادعا، بازآفرینی گونههای سکهای ساتراپیِ هخامنشی بود.
تحولی جالبتوجه در نسخهٔ اشکانی این نقشمایه، جایگزینی دیفروس با اومفالوس در دوران مهرداد اول (حدود ۱۷۱ تا ۱۳۸ پیش از میلاد) بود. این تغییر نشان میدهد که اشکانیان از شباهت میان گونههای متناظر سکههای خود و سلوکیان آگاهی داشتند.
یکی دیگر از تفاوتهای اولیهٔ سکههای اشکانی با سکههای تارکومووا، بیریش بودن کماندار اشکانی بود. این ویژگی ممکن است با ترجیح آغازین دورهٔ هلنیستی برای نمایش شاهان بدون ریش مرتبط باشد؛ سنتی که اسکندر آن را رواج داد. در واقع، خود ارشک اول نیز در روی سکه بدون ریش به تصویر کشیده شده است. این موضوع نشاندهندهٔ تأثیرپذیری مهم از الگوی سلوکی است، نه صرفاً الگوی هخامنشی.
شباهت دیگر میان گونههای اشکانی و سلوکی، در وضعیت پاهای پیکرهٔ نشسته دیده میشود. در سکههای تارکومووا، پاهای کماندار موازی یکدیگرند؛ گویی او با حالتی خشک و رسمی بر دیفروس نشسته است. در مقابل، آپولون سلوکی پای راست خود را به عقب میکشد تا کف پایش به اومفالوس تکیه کند و حالتی طبیعیتر به وجود آورد. کماندار اشکانی نیز همین حالت را اتخاذ میکند؛ چه بر دیفروس نشسته باشد و چه بر اومفالوس.
کماندار نشسته بر سکههای اشکانی اغلب، همانند کماندار در حال دویدن بر سیگلوها و دریکهای هخامنشی و کماندار نشستهٔ تارکومووا، بهعنوان تصویری از شاه یا نماد قدرت سلطنتی تفسیر میشود. این احتمال وجود دارد که استفادهٔ سلوکیان از تصویر آپولون نیز به همین شیوه تفسیر شود.
ERICKSON, K & WRIGHT, N. L. (2011). The ‘royal archer’ and Apollo in the east: Greco-Persian iconography in the Seleukid Empire.
@Arsacid_Chronicle