Post #14899
729
Forwarded from بیگانه
باید درک کرد که به صورت کلی دو راه بیشتر وجود ندارد: یا باید تمام تلاش خود را به کار بست تا همگی داخل حق و حقوق راه پیدا کنند و تمامی تکثر جمعی را شامل شویم یا باید قانونی کلی و دقیق وضع کنیم که بتونید برای هر انسان، صرف انسان بودنش، صادق باشد و از حق و حقوقش محافظت کند. در مورد اول مسئله در این است که انسان باید بتواند همهچیز را داخل قانون بیاورد زیرا ماده و تبصرههای انسانی پایان ندارد. گروههای انسانی روز به روز تکثیر میشوند. انواع حقوق را باید نوشت. و این نیازمند نوعی مهندسی اجتماع است. مشخصا این راه طولانی، پیچیده و خطرناک است چرا نیازمند سرک کشیدن قانونگذاران و مجریان قانون در تمامی بخشهای زندگیست تا بتوانند چنین چیزی را تضمین کنند. این دولت را فربه میکند، کنترل را بیشتر میکند و روز به روز چیزهای بیشتری را در خارج از خودش بجای میگذارد که توان رسیدگی به آن را ندارد. در مقابل اگر ما بتوانیم قانونی وضع کنیم که انسان را آزاد بگذارد و همزمان از این آزادی دفاع بکند (حق مالکیت فردی بر جان و مال و روان) ما دولت را به هستهایترین و کوچیکترین اندازهی خود دراوردهایم و موفق شدهایم حق هر انسان را بدون آنکه سر قانونگذار و مجری قانون در ماتحت هرچیز و هرکجا باشد دفاع کنیم. بحث مالکیت فردی بر جان و مال و روان، آنچنان بنیادین است که حافظ تنوع انسانی و حافظ انواع توسعه در انسان است چرا که اصلی هستهایست و در هستهی تمامی کارها، روابط و تفکرات انسانی حضور دارد. از این رو ما باید بین این دو راه انتخاب کنیم. چرا که یا باید بالاخره دخالت را بپذیریم و یا آنکه به جد انواعش را در زندگی از بین ببریم.
- ❤ 10