TGViewer
𝗔𝗿𝗰𝗵 𝗳𝗮𝗵𝘃𝗮 𝗔𝗿𝗰𝗵 𝗳𝗮𝗵𝘃𝗮 @archfahva · 19 subscribers
Post #141 98
حانه یه دختر ساده و دل‌پاک بود که همیشه فکر می‌کرد آدما همون‌قدر که خودش خوبه، خوبن.
یه روز یکی رو دید که خیلی قشنگ حرف می‌زد؛ اون‌قدر قشنگ که حانه کم‌کم باورش کرد. هر شب با خودش می‌گفت: «بالاخره یکی پیدا شد که منو می‌فهمه.»
ولی یه مدت که گذشت، حرف‌ها کم شد، پیام‌ها کوتاه شد و آخرش سکوت موند.
حانه اولش خیلی ناراحت شد، ولی یه شب جلوی آینه به خودش گفت:
«حانه جان، بعضیا میان تو زندگیت که بمونن، بعضیا هم میان که یادت بدن دیگه به هر حرف قشنگی دل نبندی.»
بعد گوشی رو گذاشت کنار و برای اولین بار، به جای منتظر موندن برای یه پیام، خوابید. :)
More from @archfahva
  1. Sep 18, 2026fahva یه خبری که منتظرش بودی، بالاخره بهت می‌رسه ولی شاید نه اون‌جوری که فکر می‌کردی. بهتر…
  2. Sep 18, 2026https://t.me/fahhva | فحوا
  3. Sep 17, 2026خیلی وقته داخل چنلشم و فقط میتونم بگم ایشون در پی خطر میگردن هر لحظه / دختر گودرتمندیه بتر…
  4. Sep 16, 2026شبیه آفتاب کوچکی که بلد است وسط حرف‌هایش نور بیندازد؛ دل را گرم می‌کند. https://t.me/fahhv…
  5. Sep 16, 2026دفتر هزاربرگ رو همه می‌شناختن؛ همیشه پر از نوشته بود، جز صفحه‌ی آخر. یه روز یکی پرسید: ـ چ…
  6. Sep 16, 2026مایان همیشه یه عادت عجیب داشت؛ هرجا می‌رفت، قبل از رفتن یه چیزی رو جا می‌ذاشت. کلید، گوشی،…
Threads Profile ViewerView any public Threads profile without an account.Open ThreadLook →Writing with AI? Make it sound human.Metric37 rewrites AI drafts so they read naturally. Free AI detector, 1,500 words free.Try Metric37 →