مایان همیشه یه عادت عجیب داشت؛ هرجا میرفت، قبل از رفتن یه چیزی رو جا میذاشت.
کلید، گوشی، کیف...
یه روز از خونه زد بیرون و چند دقیقه بعد برگشت.
مامانش گفت:
ـ چی جا گذاشتی؟
مایان خندید:
ـ خودمو.
مامانش با تعجب نگاهش کرد.
مایان گفت:
ـ امروز فهمیدم انقدر برای همه زندگی کردم که خودم یادم رفته بود کجام.
Post #138
122