TGViewer
𝗔𝗿𝗰𝗵 𝗳𝗮𝗵𝘃𝗮 𝗔𝗿𝗰𝗵 𝗳𝗮𝗵𝘃𝗮 @archfahva · 19 subscribers
Post #133 94
آشوب همیشه توی خونه‌شون شلوغ‌ترین آدم بود.
با همه بحث می‌کرد، بلند می‌خندید، آهنگ می‌ذاشت و نمی‌ذاشت کسی بفهمه توی دلش چی می‌گذره.
یه روز مادرش گفت:
«تو چرا هیچ‌وقت آروم نمی‌شی؟»
آشوب خندید و گفت:
«من اگه آروم بشم، همه می‌فهمن چه خبره.»
شب، همه خوابیده بودن.
آشوب رفت جلوی آینه، لبخندش رو پاک کرد و زیر لب گفت:
«خسته شدم.»
صبح که بیدار شدن، آشوب مثل همیشه سر و صدا می‌کرد.
فقط یه فرق داشت...
این بار هیچ‌کس نمی‌دونست دیشب، آخرین شبی بوده که آشوب توی اون خونه مونده.
More from @archfahva
  1. Sep 18, 2026fahva یه خبری که منتظرش بودی، بالاخره بهت می‌رسه ولی شاید نه اون‌جوری که فکر می‌کردی. بهتر…
  2. Sep 18, 2026https://t.me/fahhva | فحوا
  3. Sep 17, 2026خیلی وقته داخل چنلشم و فقط میتونم بگم ایشون در پی خطر میگردن هر لحظه / دختر گودرتمندیه بتر…
  4. Sep 16, 2026حانه یه دختر ساده و دل‌پاک بود که همیشه فکر می‌کرد آدما همون‌قدر که خودش خوبه، خوبن. یه رو…
  5. Sep 16, 2026شبیه آفتاب کوچکی که بلد است وسط حرف‌هایش نور بیندازد؛ دل را گرم می‌کند. https://t.me/fahhv…
  6. Sep 16, 2026دفتر هزاربرگ رو همه می‌شناختن؛ همیشه پر از نوشته بود، جز صفحه‌ی آخر. یه روز یکی پرسید: ـ چ…
Threads Profile ViewerView any public Threads profile without an account.Open ThreadLook →Writing with AI? Make it sound human.Metric37 rewrites AI drafts so they read naturally. Free AI detector, 1,500 words free.Try Metric37 →