TGViewer
𝗔𝗿𝗰𝗵 𝗳𝗮𝗵𝘃𝗮 𝗔𝗿𝗰𝗵 𝗳𝗮𝗵𝘃𝗮 @archfahva · 19 subscribers
Post #125 93
هوژین هر روز از جلوی یه کافه رد می‌شد، ولی هیچ‌وقت داخلش نمی‌رفت.
یه روز صاحب کافه صداش زد:
«هوژین! امروز دیگه نمیای تو؟»
ایستاد.
با تعجب گفت:
«شما منو می‌شناسین؟»
مرد خندید:
«هر روز میای اینجا، می‌شینی همون میز گوشه، قهوه‌تو می‌خوری و میری.»
هوژین رنگش پرید.
آروم گفت:
«من... تا حالا اینجا نیومدم.»
مرد چند ثانیه ساکت موند.
بعد به صندلی گوشه کافه نگاه کرد و گفت:
«پس اون دختره که هر روز منتظرت می‌شینه... کیه؟»
More from @archfahva
  1. Sep 18, 2026fahva یه خبری که منتظرش بودی، بالاخره بهت می‌رسه ولی شاید نه اون‌جوری که فکر می‌کردی. بهتر…
  2. Sep 18, 2026https://t.me/fahhva | فحوا
  3. Sep 17, 2026خیلی وقته داخل چنلشم و فقط میتونم بگم ایشون در پی خطر میگردن هر لحظه / دختر گودرتمندیه بتر…
  4. Sep 16, 2026حانه یه دختر ساده و دل‌پاک بود که همیشه فکر می‌کرد آدما همون‌قدر که خودش خوبه، خوبن. یه رو…
  5. Sep 16, 2026شبیه آفتاب کوچکی که بلد است وسط حرف‌هایش نور بیندازد؛ دل را گرم می‌کند. https://t.me/fahhv…
  6. Sep 16, 2026دفتر هزاربرگ رو همه می‌شناختن؛ همیشه پر از نوشته بود، جز صفحه‌ی آخر. یه روز یکی پرسید: ـ چ…
Threads Profile ViewerView any public Threads profile without an account.Open ThreadLook →Writing with AI? Make it sound human.Metric37 rewrites AI drafts so they read naturally. Free AI detector, 1,500 words free.Try Metric37 →