TGViewer
آز آلمـان تا کـربلا آز آلمـان تا کـربلا @arbai_n · 25 subscribers
Post #564 28
قسمت بیست یکم
از آلمان به کربلا سفر آخر در سال  1404
سفر اربعین و همسفری با خودم، و دلم


اشرف به همراه دخترخاله و همراهش
تازه داشتن نهار میخوردن کمی نشستیم، حرارت خورشید کمتر شد، 5نفری حرکت کردیم، کوله اشرف را همسرش با چرخ دستی میاورد، مهری دختر خاله اشرف کوله اش چرخ داشت، خانمی دبگه که همراهشون بود آن هم چرخ داشت، مقداری راه آمدیم، اطرافیانم فکر میکردن من با کوله اذیت هستم... ولی ناراحت نبودم، کوله ام راحت بود. با یک ماشین سواری به سمت کاظمین حرکت کردیم،عقب به جای سه نفر چهار نفر نشستیم، البته اشرف بهم گفته بود چون همسرش میخواد با تاکسی بره، من تو ماشین جا نمیشم من جدا باید میرفتم، آنها جدا، که کاظمین همو میدیدیم، که دیگه منم با آنها همسفر شدم،
اشرف زن خیلی خوبی است
تا بتوانه کارهای خیر انجام میده،از جهیزیه گرفته تا...یه دفعه تو مشهد با هم راه میرفتیم، فکر کنم براجهیزه دختری ماشین لباسشویی دوقلو داده بودن، درخواست ماشین لباسشویی بزرگ داشتن، تا به حال این مدلی را ندیده بودم، بخاطر همین تو ذهنم مونده.
حالا تو فکر است خانه ای برای استفاده زوار مشهد درست کنه، به من هم پیشنهاد داد که کمک کنم،
من همیشه برای کمک تمرکزم روی نان و آب تنور، هر جا که باشه، ایران...

.در کاظمین زیاد نماندیم؛ اگر درست به خاطر داشته باشم، فقط یک شب مهمان این شهر بودیم.
در مسیر بسیاری از حرم‌ها، هنوز از فاصله‌ای دور، صدای نوحه و مرثیه دل آدم را می‌لرزاند و حال و هوای زیارت از همان قدم‌های اول آغاز می‌شد؛ اما کاظمین برای من متفاوت بود. اینجا خبری از آن هیجان بیرون حرم نبود، اما آرامشی عمیق در فضا جریان داشت؛ آرامشی که انگار آرام‌آرام در جان آدم می‌نشست.
اسکان زائران بسیار منظم بود. اطراف حرم، محوطه وسیعی را با فرش و موکت پوشانده بودند. با وجود اینکه سرویس‌های بهداشتی در همان محدوده قرار داشت، فرش‌ها تمیز و پاکیزه بود و هیچ‌کس با کفش روی آن‌ها قدم نمی‌گذاشت. همین احترام مردم به فضای استراحت زائران،
آب، شربت و غذا هم به وفور در اختیار زائران قرار داشت و هیچ‌کس احساس کمبود نمی‌کرد.
من، اشرف و یکی دیگر از همسفرهایمان گوشه‌ای از همان فرش‌ها را برای استراحت انتخاب کردیم. هر سه خسته بودیم، اما هرکدام خستگی‌مان را به شکلی تحمل می‌کردیم. یکی زود خوابش برد، دیگری آرام در سکوت به سقف خیره شده بود و من، مثل همیشه، بیشتر از آنکه با اطرافم باشم،با دو همسفرم
خودم و
دلم
  حرف می‌زدم.
پایم هنوز درد می‌کرد. آرام جورابم را پایین کشیدم و نگاهی به مچ پایم انداختم. ورمش هنوز کاملاً نخوابیده بود، اما نسبت به روزهای اول بهتر شده بود. با لبخندی به خودم گفتم: «خوب دوام آوردی...» و همان لحظه دلم جواب داد: «من که از اول آماده بودم؛
در تمام مسیر اربعین، احساس می‌کردم دلم از  خودم جلوتر حرکت می‌کند. هر جا می‌گفتند چند کیلومتر دیگر مانده، دل من می‌گفت: «برو، می‌توانی.» اما پاهایم گاهی اعتراض می‌کردند. انگار میان این دو، گفت‌وگویی همیشگی برقرار بود؛ دلی که بی‌قرار رفتن بود و خودم که گاهی التماس چند دقیقه استراحت می‌کرد.من میموندم وسط دلم و خودم، آخر سر هم معمولاً دلم برنده می‌شد،
و خودم، با غرغر، خودش را به او می‌رساند.
از کربلا به بعد، معده‌درد هم به درد پایم اضافه شده بود. با اینکه خیلی مراقب بودم، غذاها را روی هم نمی‌خوردم و هرچه می‌خوردم با احتیاط بود، اما باز هم معده‌ام اذیتم می‌کرد. هر جا برای گرفتن دارو می‌رفتم، بیشتر از دو قرص معده یا دو مسکن به هر نفر نمی‌دادند. هر وقت اشرف برای کاری به آن طرف می‌رفت، با خنده به او می‌گفتم: اگر رفتی، برای من هم دو تا قرص بگیر.
همان لحظه یاد خانه‌ام در آلمان افتادم؛ به کشوی داروها که همیشه چند بسته قرص معده، مسکن و داروهای ضروری در آن هست. چون تاریخ مصرفشان نزدیک می‌شود و مصرف نمی‌شوند، آخر سر دورشان می‌ریزم. با خودم گفتم: اگر خدا دوباره قسمت کرد و به این سفر آمدم، داروهایی را که هنوز قابل استفاده‌اند با خودم می‌آورم و به هلال‌احمر می‌دهم. شاید برای زائری که مثل امروز من به یک قرص نیاز دارد، همان دارو گره‌گشا باشد.
گاهی فکر می‌کنم اربعین فقط مسیر بین نجف و کربلا نیست؛ سفری است که در آن، آدم بیشتر از هر زمان دیگری با خودش روبه‌رو می‌شود؛ با جسمی که محدودیت دارد، با دلی که حد و مرز نمی‌شناسد و با همراهانی که حضورشان، سختی راه را آسان‌تر می‌کند.
ادامه دارد

اَلسَّلامُ عَلَى الْحُسَیْنِ
وَ عَلى عَلِىِّ بْنِ الْحُسَیْنِ
وَ عَلى اَوْلادِ الْحُسَیْنِ
وَ عَلى اَصْحابِ الْحُسَیْن

https://t.me/arbai_n
از آلمـان تا کـربلا
More from @arbai_n
  1. Sep 24, 2026شبهای جمعه، آخه چه سری داره دلهامون میگیره...
  2. Sep 21, 2026document post
  3. Sep 21, 2026قسمت بیست هفتم از آلمان به کربلا سفر آخر در سال 1404 سفر اربعین و همسفری با خودم، و دلم مس…
  4. Sep 20, 2026🔊 قطعه قرآن ورق ورق منتشر شد‼️ 🎙با صدای:حاج مصطفی مروانی 👩‍🎨شاعر: علیرضا افشار و حسین…
  5. Sep 16, 2026سفر کربلا را باید با دل رفت، نه با پا. راهش خاکی است اما مقصدش آسمان. هر که دلش حسینی شود،…
  6. Sep 16, 2026اَلسَّلامُ عَلَى الْحُسَیْنِ وَ عَلى عَلِىِّ بْنِ الْحُسَیْنِ وَ عَلى اَوْلادِ الْحُسَیْنِ…
Threads Profile ViewerView any public Threads profile without an account.Open ThreadLook →Writing with AI? Make it sound human.Metric37 rewrites AI drafts so they read naturally. Free AI detector, 1,500 words free.Try Metric37 →