لعنت بر انقلاب مشروطه؟(۱/۲)
سابقا گفتیم که لعنت مکرر بر انقلاب ۵۷ که سیاهی مطلق بود، و نیز نفرین بر کلیه عوامل و نیروهای آن میتواند آزادیآور، عقلآفرین و راهگشای آینده باشد. آیا انقلاب مشروطه هم همان حکم را دارد؟ آیا لعنت بر انقلاب مشروطه هم می تواند عقل آفرین و آزادی بخش باشد؟
غائله مشروطه اتفاقی قدیمی است که دیگر در حافظه مردم حضور ندارد. رژیم قدیمی قبل و رژیم بعد از آن و دستهجات فعال سیاسی آن زمان دیگر وجود ندارند. اکثر مردم چیزی راجع به آن نمیدانند و یا کجفهمی دارند. شستشوی مغزی راجع به قاجار و انقلاب مشروطه از انقلاب ۵۷ هم وسیعتر بوده است، چون کلیه جریانهای سیاسی و فکری و احزاب و رژیم پهلوی همه در آن شریک بودند. به نفع هیچ صنفی نبود که منصفانه تاریخ قجر و مشروطه را بگوید. در دانشگاه که همیشه تحت تاثیر چپ بوده، بازگویی صادقانه تاریخ دشمنی میآورد. روحانیت منفعت طلب هم سوار قطار «مردمسالاری» وتجدد شد. قرن نوزده و بیست میلادی عصری نبود که بتوان از سنتهای سیاسی نظیر سلطنت سنتی دفاع کرد. در نتیجهی این شستشوی گسترده ذهنی، جریان مشروطیت به صورت قصهی شاه جبار در برابر روشنفکر و مشروطهخواه آزادیخواه شکل گرفته و به مرجع فکری تبدیل شده است. ضدقهرمانان به قهرمان تبدیل شدهاند. عوام و روشنفکران سلطنت قبل از مشروطه را مکررا با جباریت مدرن ایدئولوژیکی فعلی اشتباه میگیرند و با مشروطهخواهان همذاتپنداری میکنند، بدون آنکه شناختی از مشروطهچیان داشته باشند. سوای این کلیشهها آگاهی عمومی وجود ندارد. حتی آن افرادی که مطالعه می کنند، تاریخ را از عینک آرمانگرایانه ایدئولوژیکی و ذهن رادیکال ایرانی میخوانند. بگذریم که اکثر منابع آن دوره از زبان بابیها و بعدا تودهایها و رادیکالها نوشته شده است و یا اینکه کلا جعلی و افسانه است.
پس لعنت فرستادن بر انقلاب مشروطه برای اکثر مردم معاصر بیمعنا و بیاثر است. از طرف دیگر انقلاب مشروطه نقشی بسیار مهم و پایهای در دکان روشنفکران و ایدهفروشان و پوپولیستها دارد. آیا مشاهده کردهاید که سیاهنمایی و قصههای شاخدار و دروغ راجع به قاجار و ناصرالدینشاه شتاب گرفته؟ علت آن است که بنبست کنونی میتواند به بازنگری تاریخی بینجامد که استیلای ۱۵۰ ساله ایدهفروشان را بر تفکر ایرانی به خطر میاندازد. لذا اگر متمایل به شناخت ریشه دردها و زشتیهای روان ایرانی مدرن هستی و میخواهی خودت را از غلبه شخصیت و سیاست مدرن ایرانی و تمام سوءتفاهمهایش آزاد کنی، مفید است اکر از فتنه مشروطه هم تبری بجویی. این به معنای تایید سلطنت مطلق نیست، بلکه به معنای رد بازیگران دغل تجددخواهی است.
بگذریم که در واقع سلطنت همواره مشروطیت ضمنی و نهادی (محدود شده توسط هم شرع، هم زمینداران) داشته است. نهضت مشروطه (و نیز اکثر فتنهها و قیامهای بعد آن) ابدا داستان گفتگویی سازنده و عاقلانه و متدبرانه و معتدلانه نبود. عوامل مشروطهخواه یک دست نبودند: قسمت اعظم آنها فرصتطلبان سیاسی نظیر بهبهانی بودند. بقیه اشخاص سادهلوح نظیر طباطبایی بودند و تعداد کثیری از سران مشروطیت بابیها و فتنهگران دجالصفتی نظیر تقیزاده، عمواوغلی و رادیکالها و انقلابیون قفقازی بودند که اینها سیاهی مطلق بودند. مانند سایر آشوبهای سیاسی این دیار، ندانمکاری، جهالت و سوءتفاهم، فرصت طلبی، رادیکایسم و دروغ و تکبر در بلوای مشروطه موج میزد (مانند ۵۷). در واقع بهترین و معقولترینِ جامعه خود شاه و دربار بود(مانند ۵۷). دربار با مشروطه آشنایی داشت و مطمئنا اگر نهاد مجلس به مقبولیت و کارامدی و مسوولیتپذیری حکومت میانجامید، و یا حداقل اگر جمع مشروطهخواهان سالم و معتدل بود، چه بسا خود ناصرالدینشاه هم بدش نمیآمد که به وسیله مجلس کمی بار خودش را سبک کند. واقعیت این است که زندگی ملکه ویکتوریا خیلی از شاه سادهتر بود.
این جا پاسخ کسانی داده میشود که فساد و فتنهگری مشروطهخواهان را تایید میکنند، ولی میگویند اصل مشروطهخواهی خوب بود ولی عاملین آن بد بودند. این مغلطه است. یک ایده سیاسی به خودی خود معنا ندارد و عاملین آن معنای آن را ظاهر میکنند. همین حرف ها را راجع به انقلاب ۵۷ هم میشود گفت که بلی، انقلابیون بد بودند ولی اهداف انقلاب خوب بود! اگر انقلاب فرضی نیات خوب وعوامل صالح داشت که دیگر آن پدیده انقلاب نبود! اگر مشروطه حرکتی در جهت آزادی (نه شعار و لجنپراکنی، بلکه تحدید قدرت مرکزی) و اصلاح مدبرانه بود، دعوایی نبود. در واقع، در جریان حرکت از نظم قدیم به جدید، روال کار دست رادیکالها و یا دزدان افتاد و نه تنها دولت مقبول و کارآمد نشد، بلکه ناکارایی و فساد و بلبشوی اداری همه جا را گرفت. عامه مردم ناراضی شدند به گونه ای که مردم تهران دشمن مشروطه شدند. به تدریج خواص هم شاکی شدند و غائله مشروطیت را «فتنه» نامیده و خود را جدا کردند.
Post #336
3.4K