امان از خیال خالیبندان
✍ اصغر حکمتیار
دوباره مناسبت انقلاب پرشکوه شد و جماعتی از فرهیختگان روشنفکر( امثال زیباکلام، سروش، مظفر) به قطار شدند که اعلام کنند انقلاب ایران امری محتوم و ناگزیر بود و اگر به زمان برگردند دوباره همان شکر را نوش جان میکنند.
حرفشان (البته آخرین ورژن ادعاها وگرنه قبلا شکرهای دیگری میخوردند) این است که شاه بنبست سیاسی ایجاد کرده بود و انتخابات آزاد وجود نداشت و انقلاب تنها راه شکست اختناق بود. همین یک ادعا برای ثابت کردن بیوجدانی این نسل پست کفایت میکند. اولا دهان خود نمیتوانند باز کنند بدون اینکه دروغ بگویند. آیا شاه تمام راه اصلاحات را بسته بود؟ شاه بیمار که در سال ۵۶ آماده مصالحه بود و این را هم در سخنرانی هم مراودات و هم اقدامات خود نشان داد. شما انقلابیهای زبل بودید که انتخابات را نفی کردید، چون میدانستید که انتخابات راهی پر دردسر و نامطمئن و مسوولیتآفرین است، پس خدعه کردید و همه چیز را به آتش کشیدید. انقلاب روش مطمئنتر، سریعتر و خیلی کاملتری از دروغ، چپاول و تصاحب قدرت و کنار زدن رقبا فراهم میکرد که با آتش ذهن و حرص شما (دانشگاهی ومعمم سیاسی) بیشتر میخورد.
ثانیا، دنبال کدام اصلاحات ناگزیر بودید؟ کدامیک از فرمایشات و خواستههای انقلابیون اصلاحی بود؟ تمام چهرههای انقلابی چپی و چپاولخواه و دنبال قدرتمند کردن هرچه بیشتر دولت مرکزی و تمرکز قدرت دولتی بودند. یک اندیشه درست و یک حرف حسابی در کل حرفهایتان پیدا نمیشد، الا شعارها و کلی گویی های آبکی، حملات غیرمنصفانه و تهمت و دروغ نسبت به شاه و دولتش. برای همین هم الان مجبورید بهانه انتخابات آزاد را بیاورید.
شما نه غم دموکراسی داشتید نه اصلاحات. بلکه ایدهباز وایدهفروش هستید و حاضرید تمام دنیا را بسوزانید که ایدههایتان لو نرود و کسی مزاحم خودارضایی ذهنی شما نشود.
حالا فرض کنیم اصلا فرمایش شما درست و در سال ۵۷ شاه بود که جلوی انتخابات ایستاد نه شما. خوب که چه؟ بر فرض انتخابات آزاد از توی صندوق ها چه در میآمد؟ چه اتفاق شگرفی میافتاد که ارزش به آتش زدن دنیا را داشت؟ توضیح دهید دقیقا چه مزیت مادی و یا فضیلت اخلاقی حاصل میشد؟ پاکستان از ما کلی بیشتر انتخابات آزاد داشته است. آیا تبدیل به بهشت شده؟ دولتی پیدا کرده که به پشیزی بیرزد؟
انتخابات ابزار رسیدن به بهشت ناممکن نیست. در واقع انتخابات می تواند به سرعت به فساد و سهم خواهی اقشار تنبل و فاسد و یا قدرت گیری چپی ها و دزدها منتهی شود. منتهی یک وسیله ناچار دوران مدرن است برای ایجاد تعادل و ثبات سیاسی. در صورت وجود یک سلطنت سنتی و قانون اساسی محدودکننده قدرت دولت ، رای گیری می تواند ثبات سیاسی آورد. همین. پس سینه زدن برای انتخابات آزاد و هم زمان در پی شورش کور بودن ابزار تحمیق است یا نشان بی بصیرتی . چرا تا حد کوری عاشق ایدههای سیاسی خود هستید؟ چرا جز پوپولیسم از زندگی چیز دیگری نمیدانید؟ هنر و زیبایی و رشد و عافیت نسل ها همه فدای ایدهبازی شما شد.
البته روشنفکران و ایدهفروشان راست میگویند: اینها تغییری نکردهاند، الا این که پیرتر و مکارتر شدهاند. اینها به گفته خود دوباره انقلاب خواهند کرد. نه به هیچ دلیل عقلی و عملی بلکه به خاطر «ایدهآل»ها، به خاطر اینکه برای این خودشیفتگان حفظ توهمات شخصی میارزد به کل دنیا. این سخن اثباتی است برای آنکه هر مدرنیست نوگرا در واقع پوچگراست.
ممکن است خواننده بگوید چرا به این اقشار ظاهرا دموکرات می پردازی و از فاشیست ها و غیره نمی گویی. باید گفت که ابزار به قدرت رسیدن جاهلان و دزدان و اشرار همین ایده آلیست ها بودند که از فرط غرور و کفر پشیمان هم
نیستند.
اشتباهات سیاسی مرحوم محمدرضاشاه در ایجاد یک حکومت اتوکراتیک شکننده مشخص است. در انتقاد از آن مرحوم میلیونها دلار هزینه شده است. آنچه کمتر به آن پرداخته شده دغلکاری مخالفین شاه است. شاه از مخالفین خود از همه نظر بهتر و شایستهتر و صادقتر بود. آمادگی انجام اصلاحات را هم داشت. عملا تسلیم شورش شد و خونریزی نکرد و امکان هر معجزه از جمله برگزاری انتخابات (عشق روشنفکران، البته در ظاهر) را فراهم کرد. انقلاب یعنی شورش جماعت آشفتهذهن و زیادهخواه و ناراضی بر علیه نظم و زندگی و آرامش. انقلاب یک حرکت گروهی هدفدار و هوشیارانه نیست. هرکسی از «اهداف و آرمانهای انقلاب» صحبت میکند یا مغز بخارآلود و متوهم دارد و یا فریبکار است و در اکثر موارد هردو. همه انقلابهای جهان از قرن ۱۸ تا قرن ۲۰ میلادی توسط افراد توطئهگر و دروغگو هدایت شده است که عوام را با شعار و دروغ و کژگویی فریب میدهند. امکان نداشت کسی اهداف اصلاحطلبانه و در عین حال واقعگرایانه داشته باشد و به انقلاب متوسل شود.
@anti_hypocrisy
Post #5
5.54K
- 👍 51
- 👎 8