Post #1977
24 Sep 22, 2026, 14:28 UTC
Forwarded from Harf Chat
مرا ندیده بگیرید و بگذرید از من که جز ملال نصیبی نمیبرید از من زمین سوخته ام نا امید و بی برکت که جز مراتع نفرت نمی چرید از من عجب که راه نفس بسته اید بر من و باز در انتظار نفس های دیگرید از من خزان به قیمت جان جار می زنید اما بهار را به پشیزی نمی خرید از من شما هر آینه ، آیینه اید و من همه آه عجیب نیست کز اینسان مکدرید از من نه در تبری من نیز بیم رسوایی است به لب مباد که نامی بیاورید از من اگر فرو بنشیند ز خون من عطشی چه جای واهمه تیغ از شما ورید از من چه پیک لایق پیغمبری به سوی شماست ؟ شما که قاصد صد شانه بر سرید از من برایتان چه بگویم زیاده بانوی من شما که با غم من آشناترید از من
Post #1976
24 Sep 22, 2026, 14:28 UTC
Forwarded from Harf Chat
چشمانت آخرین چیزی است که از گنجشکانِ جنوب مانده، چشمانت آخرین چیزی است که از ستارگانِ آسمان به جا مانده، آخرین چیزی است که از گیاهانِ دریا مانده است، آخرین چیزی است که از کشتزارهای تنباکو آخرین چیزی است که از اشکهای بابونه باقی است، چشمانت آخرین بادهای موسمی وَزیده است، و آخرین کارناوالِ آتشبازی است، چشمانت کارناوالِ آتش بازیست! یک روز در هر سال برای تماشایش میروم و باقی روزهایم را وقفِ خاموش کردنِ آتشی میکنم که زیرِ پوستم شعله میکشد! ✍نزار قبانی
Post #1975
12 Sep 22, 2026, 14:28 UTC
Forwarded from ماطاَم🎒
بنده جدیدا به "جداریات" دارم علاقهمند میشم.
Post #1974
11 Sep 22, 2026, 14:28 UTC
Forwarded from Harf Chat
چه میتوانم برایت بنویسم؟ هربار که خواستم چیزی برایت بنویسم قلبم از جایش کنده شد تا در سینهی تو جای بگیرد. غسان کنفانی شعر نیست، ولی این >>
Post #1973
12 Sep 22, 2026, 14:28 UTC
Forwarded from Harf Chat
از ضعف به هر جا که نشستیم، وطن شد وز گریه به هر سو که گذشتیم، چمن شد جان دگرم بخش، که آن جان که تو دادی چندان ز غمت خاک به سر ریخت که تن شد پیراهنی از تار وفا دوخته بودم چون تاب جفای تو نیاورد، کفن شد هر سنگ که بر سینه زدم، نقش تو بگرفت آن هم صنمی بهر پرستیدن من شد عشاق تو هر یک به نوایی ز تو خوشنود گر شد ستمی بر سر کوی تو، به من شد از حسرت لعل تو ز خون مژه طالب چندان یَمنی ریخت که گجرات، یمن شد #طالب_آملی با این گریه کردم، خوشحال شدم... تو موقعیتی که داشتم آتیش میگرفتم خوندم، اصلا یک وضعی :)
Post #1971
12 Sep 22, 2026, 14:28 UTC
Forwarded from Harf Chat
و کلمه بود و جهان در مسیر تکوین بود و دوست داشتن، آن کلْمهی نخستین بود و عشق، روشنی کائنات بود و هنوز چراغهای کواکب، تمام پایین بود خدا امانت خود را به آدمی بخشید که بار عشق برای فرشته سنگین بود و زندگانی و مرگ آمدند و گفته نشد کزین دو، حادثهی اولی، کدامین بود؟ اگر نبود، به جز پیش پا نمیدیدیم همیشه عشق، همان دیدهی جهانبین بود به عشق از غم و شادی، کسی نمیگیرد که هرچه کرد، پسندیده و به آیین بود اگر که عشق نمیبود، داستان حیات چگونه قابل توجیه و شرح و تبیین بود؟ و آمدیم که عاشق شویم و درگذریم که راز زندگی و مرگ آدمی، این بود حسین منزوی
Post #1970
11 Sep 22, 2026, 14:28 UTC
Forwarded from Harf Chat
ندانمت که چه گویم تو هر دو چشم منی که بیوجود شریفت جهان نمیبینم سعدی
Post #1969
11 Sep 22, 2026, 14:28 UTC
Forwarded from ماطاَم🎒
یاد این بیت افتادم تو درس "خسرو" اُشتر به شعر عرب در حالت است و طرب...
Post #1967
9 Sep 22, 2026, 14:28 UTC
Forwarded from ماطاَم🎒
گنه است برگرفتن نظر از چنین جمالی... اخ اخ
Post #1966
9 Sep 22, 2026, 14:28 UTC
Forwarded from Harf Chat
دوست داشتم این شعر برای من باشد: بَسَم از هوا گرفتن که پری نماند و بالی به کجا روم ز دستت؟ که نمیدهی مَجالی نه رَهِ گُریز دارم نه طریق آشنایی چه غمْ اوفتادهای را که تواند احتیالی؟ همه عمر در فراقت بگذشت و سهل باشد اگر احتمال دارد به قیامت اتصالی چه خوش است در فراقی همه عمر صبر کردن به امید آن که روزی به کف اوفتد وصالی به تو حاصلی ندارد غَمِ روزگار گفتن که شبی نَخُفته باشی به درازنای سالی غَمِ حال دردمندان نه عجب گَرَت نباشد که چنین نرفته باشد همه عمر بر تو حالی سخنی بگوی با من که چُنان اسیرِ عشقم که به خویشتن ندارم ز وجودت اشتغالی چه نشینی ای قیامت؟ بنمای سرو قامت به خلاف سرو بستان که ندارد اعتدالی که نه امشب آن سماع است که دف خلاص یابد به طپانچهای و بربط برهد به گوشمالی دگر آفتاب رویت مَنِمای آسمان را که قمر ز شرمساری بِشِکست چون هلالی خَطِ مُشک بوی و خالت به مناسبت تو گویی قلمِ غبار میرفت و فرو چکید خالی تو هم این مگوی سعدی که نظر گناه باشد گنه است برگرفتن نظر از چُنین جمالی #سعدی
Post #1964
7 Sep 22, 2026, 14:28 UTC
Forwarded from Harf Chat
خبر به دورترین نقطهٔ جهان برسد...
Post #1963
12 Sep 22, 2026, 14:28 UTC Post #1962
13 Sep 22, 2026, 14:28 UTC
Forwarded from Harf Chat
مرا انداخت پشت گوش پشت پیچ موهایش مگر عاشق کشان دارند از این تبعید بالاتر
Post #1961
13 Sep 22, 2026, 14:28 UTC
Forwarded from Harf Chat
دوستت دارم و تو زیباترین راز منی آنقدر پنهان که حتی خود نمیدانی مرا
Post #1960
8 Sep 22, 2026, 14:28 UTC
Forwarded from ماطاَم🎒
Harf Chat بر گیاهی، در کویری، بار و باران کن مرا این رو برای رضا باباخانی qoute میکنم.
Post #1959
6 Sep 22, 2026, 14:28 UTC
Forwarded from Harf Chat
چون بمیرم ـــ ای نمیدانم که؟ـــ باران کن مرا در مسیر خویشتن از رهسپاران کن مرا خاک و باد و آتش و آبی کزان بسرشتیم وامگیر از من، روان در روزگاران کن مرا آب را، گیرم به قدر قطرهای، در نیمروز بر گیاهی، در کویری، بار و باران کن مرا مشت خاکم را به پابوس شقایقها ببر وین چنین چشم و چراغ نوبهاران کن مرا باد را همرزم طوفان کن که بیخ ظلم را برکند از خاک و از بیقراران کن مرا زآتشم شور و شراری در دل عشاق نه زین قبل دل گرمی اندوه یاران کن مرا خوش ندارم، زیر سنگی، جاودان خفتن خموش هر چه خواهی کن ولی از رهسپاران کن مرا محمدرضا شفیعی کدکنی (م. سرشک)
Post #1958
4 Sep 22, 2026, 14:28 UTC
Forwarded from Harf Chat
نمیدانم،شاید این ای که نزدیکتر از جانی و پنهان ز نگه هجر تو خوشترم آید زِ وصال دگران