♣️ نمایشنامه شعر ♣️
آقا 👇
در گلویم ...
گیر کرده زخم یک بغض غریب...
فرصتے از اشک می جویم ...
که رسوایش کنم.... !
خانم 👇
شرط هواداری ما
شیدایی و شوریدگیست
گر یارِ ما خواهی شدن،
شوریده و شیدا بیا
آقا 👇
عشق تو به باد میماند!
وقتی که بخواهم شعله بکشم
میآید و خاموشم میکند
عشق تو به باد میماند!
همین که شعله کشیدم
میآید و شعله ور ترم میکند.
خانم👇
شور بختی ست ،؛،شیرین عقلیِ من
وقتی می دانم نیستی و
هستی ام را به خیالت گره می زنم
اما مگرزبان حق به دهن می گیرد
این دل بی تاب
کاش پای خیالم را ببندی
و کمی جان شوی در رگ وروح مرده ام
آقا 👇
به یه جایی از زندگی که رسیدی می فهمی دیگه نباید رنج رو ادامه داد
باید مثل یک چاقو که چیز ها رو میبره و ازشون می گذره،از بعضی آدم ها بگذری و برای همیشه تمامشون کنی...
خانم 👇
تنها، آدمهای دیوانه را دوست دارم؛
آدمهایی که دیوانهٔ زندگیاند،
دیوانهٔ حرف زدن،
دیوانهٔ نجات یافتن،
در یک آن، خورهٔ همهچیز هستند،
آدمهایی که هیچوقت خمیازه نمیکشند، حرفهای معمولی نمیزنند،
فقط میسوزند، میسوزند، میسوزند.
📚#خسته_از_پرواز𖤓 𝄟🦅⍣᭄
𝑱𝒐𝒊𝒏☞︎︎✨≛@aminf16m≛✨™